Archive for دسامبر, 2008

فعلا

دسامبر 31, 2008

تا بعد از امتحانات

بای…

اهمیت شخصیت

دسامبر 24, 2008

نمی دانم توجه کرده اید که سوالها و شدت اعتراضاتی که به نظرات استاد می شود چه قدر به شخصیت آنها وابسته است ، یا نه؟! چند روز پیش که استاد حقوق اساسی شروع کرد به بدگوئی از کار خبرنگار جیگر دار عراقی که کفشهایش را به سمت بوش پرتاب کرده بود ، یک لحظه فضای کلاس آنقدر متشنج شد که  مجبور شد  به سرعت کلاس را ساکت کند و دیگر به بحث ادامه ندهد و موضوع  را هم به سرعت عوض کرد و بدون شک اگر این کار را نمی کرد چیزی نمی گذشت که آماج هجوم کفشها و صندلی های معترضین  قرار می گرفت ! ،  این در حالی است که امثال این اتفاق و اظهار نظر های مخالف اصول اسلام و حکومت که علی القاعده خیلی بدتر از تمسخر کار یک عرب مخالف جرج بوش است بارها از دیگر اساتید شنیده شده اما مخالفان لام تا کام سکوت اختیار کرده اند و هرگز زبان به اعتراض باز نکرده اند.

واقعیت این است که اساتیدی که خوش برخورد و منطقی هستند (یا حداقل منطقی به نظر می رسند) ، برای وقت دانشجویان اهمیت قائل هستند و از همه مهمتر درس را خوب تفهیم می کنند آنقدر جاذبه و محبوبیت پیدا می کنند که کسی جرئت مخالفت صریح  و توام با اعتراض را به نظرات شخصی آنها  ندارد.

ردیف جلو

دسامبر 22, 2008

هشت دلیل برای فهم علت تصاحب ردیف جلو توسط خانمها در کلاس درس :

1-چون حق تقدم همیشه با خانمهاست !

2- چون آقایون در اتوبوس جلو می نشینند  به خاطر رعایت مساوات و عدالت ،  در کلاس نیز خانمها  جلو می نشینند.

3- چون خانمها علاقه زیادی به زنبیل گذاشتن دارند ! و زنبیل را باید ابتدای صف گذاشت خانم ها هم در یک روند تکاملی کیف های خود را نیم ساعت قبل از شروع کلاس در ردیف های جلوی کلاس جاسازی می کنند !

4- خوب معلومه دیگه چون خانم ها درس خوان تر هستند و گیرائی درس در ردیف جلو خیلی بیشتر از ردیف های عقب است

4- چون تن صدای خانمها معمولا پائین تر از آقایون است باید جلو بنشینند تا به راحتی و بدون جیغ زدن از حقوق خود در برابر اراجیف احتمالی استاد دفاع کنند !

5- خانم ها معمولا مومن تر از آقایون هستند به همین خاطر ثواب صف جلو نشستن را هرگز و به هیچ قیمتی از دست نمی دهند !

6- خانم ها با اینکه چشمهایشان ضعیف است اما نمی توانند از عینک استفاده کنند چون ممکن است آرایششان بهم بخورد !

7- خانم ها چون ماخوذ به حیا هستند جلو می نشینند تا چشمشان به آقایون نیفتد ، در طول کلاس هم اصلا سر خود را بر نمی گردانند !

8- خانم ها به دلیل احساسات لطیف و نازکدلی نمی توانند شاهد گردن درد آقایان باشند به همین خاطر جلو می نشینند تا آقایون بدون زحمت از دیدن مناظر طبیعی لذت ببرند.(این بند به پیشنهاد یکی از خانمهای دانشجو اضافه شد)

جدل نکن پدر جان

دسامبر 20, 2008

بابا دعوا نداره که !، شما ریش سفید های کلاس هستید، جای پدر ما هستید، این بحث و جدل ها از شخصیت شما به دور است ببینید استاد هم با اینکه طرفدار نظر آقای ریشدار هست خنده اش گرفته اصلا چه فرقی می کند که جسد اولیای الهی بعد از مرگ سالم بماند یا نماند ؟! اینجا کلاس معاد است مثلا ! ببینید خود استاد هم دارد گیج می زند و نمی داند چه بگوید خوب معلوم است آخر، حالا گیرم هم که معلوم نیست آقای بی ریش عزیز لابد آقای باریش جسد ابن بابویه را بعد از شونصد سال سالم دیده لابد استاد هم دیده !  تو که ندیدی چرا انکار می کنی؟ گیرم که در قرن 21 زندگی می کنیم  و از پست مدرن هم وارد پسا مدرن شدیم چه فرقی می کند؟ مگر جسد الانیها با قبلنیها تفاوتی کرده؟ شاید بشود دیگر، انکار نکنید پدرجان ، ببین استاد هم که مخالف توست چیزی نمی گوید اصلا بنا را بر این بگذار که استاد هم اشتباه می کند،  تازه بی جا هم نیست ! اینجا کلاس معاد شناسیست  ؟ نیست؟  یک چیزی من در گوش تو می گویم تا شاید آرام بگیری ببین پدر جان این جسم ما از طبیعت است و به طبیعت بر می گردد جسم همه از طبیعت است ، پیغمبر را هم شیر حلیمه قوی و قبراقش کرد، بعدا هم دوباره به طبیعت بر می گردیم، من و تو اصلمان جسم نیست که دغدغه سالم ماندنش را داشته باشیم، گور پدر این جسم و جسد عاریه ! به قول مولانا “هر کسی کو دور ماند از اصل خویش بازجوید روزگار وصل خویش ” اینو به آقای ریش دار هم بگو یه سوال هم ازش بکن مثلا بگو آیا به نظر شما جسم ارزشی دارد که به قول استاد ؛ اولیای الهی نظر خود را حتی پس از مرگ از آن بر نمی دارند و سالم می ماند؟! من می دانم ایشان آدم معقولیست قبول می کند اگر هم قبول نکرد بگو اگر ارزش داشت آنها که صاحب کرامت و معجزه هستند این جسم  را هرگز رها نمی کردند و مثل  خضر نبی از آن آب زندگانی می نوشیدند و  تا قیامت بر روی زمین می ماندند. قول می دهم قضیه فیصله پیدا می کند بدون جنگ و جدل بی ارزش، تازه یک کف مرتب هم برای شما دو بزرگوار ریش سفید کلاس می زنیم تا حالش را ببرید ، اساسی !

شخصیت امام علی

دسامبر 17, 2008

عجب نفوذ غریبی دارد شخصیت امام علی بر روی انسانها ، وقتی آقای فرقانی هنگام بازگو کردن فضائل امام علی  بغض گلویش را گرفت همه کلاس ساکت شدند حتی کسانی که دائم التیکه هستند و دنبال یک موضوع جدید می گردند برای خندیدن ولی اینجا دیگر نمی شد ،همه فقط به او نگاه می کردند و سکوت آنقدر ادامه پیدا کرد تا استاد از آن حال خارج شد

حال شما چطوره؟

دسامبر 14, 2008

استاد: ببینید من که چیزی دیر نکردم هنوز شصت دقیقه هم نشده اگر بخواهید برای چند دقیقه دیرکردن همه کلاس را ترک کنید که این نمیشه ! عرضم به حضورتون که دانشجو باید منظم باشد ! ما آن زمان که در پاریس بودیم …….  شما خانم نیشابوری هستید؟ بله .. حال شما چطور است ؟ خوب هستید ؟ پدر خوب هستن ؟  

- ممنون  بله استاد

سلام من رو به ایشون رسونیدید؟

-بله استاد

عجب پدر گلی دارید، من آن زمان که با پدر شما در پاریس بودیم یک مدت طولانی ای  پیش هم بودیم فکر می کنم یکی دو روزی می شد ، یک بار هم از یک فرسخی موزه لوور از دور برای یکدیگر سر تکان دادیم به به عجب پدر نازنینی دارید فکر می کنم داشت برف هم می آمد خیلی صحنه عجیبی بود ، بله بله ، خیلی رمانتیک بود، حتما سلام من را دوباره بهشون برسانید

آقای آجری شما چرا به چی هی هی  می خندید؟ مگر من با شما شوخی دارم ؟ برید بیرون….

خوب خانم پرنیان بفرمائید پای تخته مطالبی که عرض می کنم یادداشت کنید، قبل از آن یک سوال بکنم از شما که ببینم می دونید ریشه این فامیل زیبا و ملیح شما چی هست؟ 

-بله استاد ،  پرنیان اسمه به معنای ابریشم ام… م  ریشه خاصی فکر نمی کنم داشته باشه..

باریکلا احسنت ! شما این را از کجا فهمیدی؟

- استاد هه هههه… استاد… هه ههه…. ببخشید ..هههه… بچه ها الکی می خندن استاد هههه…  ما خندمون میگیره ههههه… !  از کتابای دبیرستان استاد

اشکال نداره خانم پرنیان لبخند شما هم مانند فامیلتان ملیح است..یادم باشد یک مثبت به شما بدهم

آقا شما اسمتان چی چی هست؟..

-کی من؟

 نه با تو هستم  به چی میخندید؟

- من استاد؟

- آره تو رو میگه

-نه با منه، من استاد…..؟

بله مگر من باشما شوخی دارم تو .. بله ،  بفرمائید آقا برید بیرون ….

عجب ….آدم را مجبور می کنند از جای خود بلند بشود !

خانم روح افزا بروید از اتاق اساتید یک نسکافه برای من بیاورید.   

خوب حالا چند تا سوال و جواب مهم می گم خانم پرنیان بنویسید روی تخته بقیه هم یادداشت کنند، این ها خیلی مهم هستند و به طور کلی  حتما در امتحان پایان ترم از اینها سوال خواهید داشت؛

1-سوال:  چرا تجدید نظر در قانون اساسی مهم است ؟

 جواب:  چون به طور کلی تجدید نظر در قانون اساسی مهم است

ساکت باشد، بنویسید

2-چرا ضرورت تجدید نظر در سال 1368 در قانون اساسی ایران احساس شد؟

جواب:چون در سال 1368 ضرورت تجدید نظر در قانون اساسی احساس شد!

خوب همین قدر بس است خانم پرنیان،  دست شما درد نکند بشینید تا درس را توضیح بدهم ؛

تجدید نظر در قانون اساسی به طور کلی خیلی مهم است مثلا من دیروز در فرودگاه به مامور گیشه گیر دادم که تو چرا قیافه ات  این طور است ؟ مگر نمیدانی دویست سال است قانون اساسی ما عوض شده؟ شما هنوزمطابق قانون اساسی قدیم هستی و باید در دوران جدید قیافه ات را تجدید نظر می کردی ! چرا نکردی؟

 مامور گیشه گفت شما ؟ من هم که دیدم دارد پرروگری می کند گفتم الان زنگ می زنم رئیس قوه قضائیه تا شخصا بیاید و به حساب شما به طور کلی رسیدگی کند ، که یهو رئیس فرودگاه آمد و  دست من را بوسید و یک چک 100میلیون تومانی در جیب من گذاشت و گفت دکتر! ببخشید این موجود را ،بچگی کرده ، غلط زیادی کرده، گه خورده و با هزار خواهش و تمنا من را راضی کرد از تصمیم خود تجدید نظر کنم من هم با این تجدید نظر به طور کلی موافقت کردم ولی گفتم اون آقای گستاخ هم  باید هرچه زودتر در قیافه خود  تجدید نظر کند والا همه شماها را می دهم ازآلت آویزان کنند !  

آقای کبیری: استاد آلت یعنی چی؟

ام… بله …خوب … ااا….شما اصلا مخل نظم کلاس هستید از همان اول کلاس هی می خندیدید، از یک دانشجو بعید است که اینقدر بی ادب باشند بفرمائید بیرون …بله …برو بیرون.

خوب شما خانم ، نه شما ؛ اسم شما چی هست ؟

- گلشیفته

به به ، چه خوب ، چه زیبا …. ، بفرمائید لیست حضور و غیاب را بخوانید ، راستی خانم روح افزا چائی که برای من آوردید خیلی چسبید دست شما درد نکند

استاد اون چائی نبود نسکافه بود

ساکت باشید…. ساکت نخندید، یک مثبت هم برای شما گذاشتم ،اگرچه  چهره و فعالیت مثبت شما را در کلاسل حتما موقع نمره دادن به یاد می آورم.

بله  بخوانید خانم گلشیفته

اسم خانمها:- ملیحه اکبری …حاضر ،الناز  محمدی … حاضر، الهه  اسماعیلی…حاضر ، فائزه فولادی …حاضر

فائزه کیه؟

آق……………….ا  شما چرا خندید بفرمائید بیرون از کلاس…..  

فائزه هههه  فائزه ای……ی  فائزه، سال 1320 شاگرد من بود با شلوار و چادر می آمد کلاس !هههههه

لیست آقایون: - علی اح

 نمیخواد بقیرو بخونی خودتون غایبین رو رد کنید خانم گلشیفته عزیز

……

بیچاره مجرم

دسامبر 11, 2008

فرض کنید یک کارگر دو سال است به خانه ای در شمال تهران برای نظافت و انجام کارهای محوله می رود و در ضمن انکه کارهایش را به خوبی هر چه تمامتر انجام می دهد صداقت و امانت او هم قابل تردید نبوده، اما از بد اتفاق روزی این کارگر ساده تبدیل به یک جنایت کار بزرگ می شود و در دادگاه به قصاص با چوبه دار محکوم می شود ! اینکه چرا و به چه دلیل این کارگر امین تبدیل به یک جانی خطرناک شد را استاد اینطور شرح دادند که روزی از روزهای خدا که این کارگر که جوانی عذب و مجرد بوده طبق معمول مشغول نظافت  خانه شده است  و اگر چه تا به حال زیاد پیش آمده بوده که با خانم خانه تنها بوده باشد ولی این بار خانم خیلی خودمانی تر با ایشان رفتار کرده یعنی در حضور این جوان آماده استحمام می شود و به حمام می رود . و اولین جرفه جنایت از اینجا شروع می شود که تصور استحمام این خانم جوان برای کارگر، خون را در رگهایش به هیجان می اندازد و او را در خیالات فرو می برد ولی کار به اینجا ختم نمی شود خانم از حمام بیرون می آید و با موهای خیس و بدن حوله پیچ خود شروع به رفت و آمد در خانه می کند، این کار  کارگر را بیشتر  تحریک می کند و تمام هواسش خواه ناخواه به خانم صاحب خانه جلب می شود در ادامه این خانم برای انجام کارها و جواب دادن تلفن ناخوداگاه حوله اش به این سو وآن سو می رود و کارگر امین و معصوم صبر از کف می دهد و به خانم صاحب خانه حمله می کند و اینچنین مرتکب تجاوز به عنف می شود و پس از پایان ماجرا چنان مستاسل می شود که راهی جز کشتن شاهد ماجرا پیدا نمی کند و جرم دوم را هم مرتکب می شود و ملقب به یک جانی خونخوار می شود ! 

انگیزه استاد برای تعریف این داستان مهیج در کلاس مختلط حقوق این بود که در جرم شناسی جدید باید درصد قابل توجهی هم از جرم متوجه مقتول شود نظر شما چیست؟

مولانا

دسامبر 7, 2008

نردبان این جهان ما و منی است
عاقبت این نردبان افتادنی است
***
لاجرم هر کس که بالاتر نشست
استخوانش سخت تر خواهد شکست

مصرع اول بیت دوم این شعر پرمفهوم از مولانا جلال الدین محمد رومی را استاد محترم جناب دکتر واحدی به صورت ” ابله است آنکس که بالاتر نشست” خواندند که  با توجه به تاکید زیاد جناب دکتر در مورد این شعر که با حرکات خطابه وار دستشان نیز همراه بود و دانشجویان را ترغیب به نوشتن این دوبیت کرد بر سدد آمدم تا غلطی که جرات اصلاح آن را سر کلاس نداشتم اینجا اصلاح کنم تا اگر گذر هم کلاسی هایی که به غلط آن را یادداشت کرده اند به این کلبه محقر افتاد اشتباه ناچیز استاد را که احتمالا ناشی از اختلاف نسخ می باشد جای دیگر تکرار نکنند.

درس های عمومی

دسامبر 7, 2008

من همین جا رسما اعلام می کنم که موافق درسهای عمومی هستم و وافعا از شورای عالی انقلاب فرهنگی برای تصویب موضوع کتابها و از دفتر نمایندگی مقام رهبری برای تنظیم کتابهای با موضوع معارف تشکر می کنم ، اما از این حق هم نمی گذرم که این درسها چیزهائی نیستند که دانشجویان با اختیار خود به فراگیری آنها اقدام کرده باشند ! من به عنوان یک دانشجوی حقوق هیچ لزومی ندارد که استدلال ابن سینا در مورد معاد را بدانم و یا بدانم جنگ خندق در چه تاریخی به وقوع پیوست ،اگر چه به عنوان یک مسلمان خیلی چیزها را باید بدانم حتی فراتر از این چند واحد دروس عمومی اما اینکه من را موظف به گذراندن این واحد ها می کنید یعنی زور می گوئید ! با این حال این اصلا ایرادی ندارد، حداقل برای من که موافق این دروس هستم ولی آیا می دانید در موارد زیادی شما از این کلاسها اثر معکوس می گیرید؟ آن هم با به کارگیری اساتید بی سوادی مثل ××× ! باور کنید اگر این واحدها به صورت خودخوان شبیه دانشگاه پیام نور ارائه می شد خیلی اثر گذارتر و مفیدتر از تشکیل کلاسهائی به ریاست اساتیدی اینچنین بی شخصیت و کارنابلد بود! شیوه تدریس این حضرات مرا یاد قرآن خواندن آن اعرابی در صدر اسلام می اندازد که با صدای انکر الاصوات خود دختر یکی از تجار جاهلیت  را که شیفته اسلام شده بود از اسلام متنفر کرد! نمی دانم کی به این نتیجه می رسید که شیوه تبلیغ از خود تبلیغ مهمتر است ! و ای کاش شیوه ای که برای انتخاب و پیرایش این اساتید(اگر بشود نامشان را استاد گذاشت) پیش می گرفتید حداقل همانند بقیه اساتید بود تا شاید شاهد حضور اساتیدی به مراتب باسواد تر و با شخصت تر از این مورد(که امیدوارم خاص باشد) در دانشگاهها بودیم و این همه برای حضور در کلاسهای عمومی متحمل رنج و کسالت نمی شدیم! و شما هم بهتر به هدف اسلامی کردن دانشگاه ها نائل می آمدید.

سهل انگاری

دسامبر 3, 2008

گاهی اوقات آدم با زحمت و به کمک استعداد وافر به مرتبه و مقامی می رسد و صاحب موقعیت والای اجتماعی می شود ولی یک اشتباه کوچک یا بهتر بگویم یک  سهل انگاری بی جا از ارزش آن دسترنج کم می کند و جلوی پیشرفت و شهرت او را می گیرد، اگر جناب آقای دکتر مقیمی استاد محترم حقوق مدنی که بسیار استاد توانا و باسوادی است کمی به وقت ، اهمیت بیشتری می داد و جلوی شوخی های تکرای خود را می گرفت بدون شک می توانست به عنوان یکی از بهترین اساتید دانشکده مطرح شود