بایگانیِ آوریل, 2009
آوریل 28, 2009
قبل التحریر:از این به بعد هر از گاهی خبرگزاری رنگارنگ اخبار غیر جدی دانشگاه را به سبک طنز به سمع و نظر دوستان می رساند، فعلا اولین گزارش این خبرگزاری که خیلی هم باعجله نوشته شد تقدیم می شود امیدوارم کم و کاستی های این پست را در گزارشات بعدی این خبرگزاری جبران کنم.
خبرگزاری رنگارنگ از کلاس شاد ومفرح حقوق اداری گزارش داد که استاد محترم این درس طبق معمول همیشه و خلاف عرف معمول اساتيد، آن تایم و حتی کمی جلو تر از این سوسول بازی ها بر سر کلاس ظاهر و به خوش و بش با دانشجویان پرداخت ، سپس به جهت برقرای سکوت و آرامش دستهای خود را به سبک “کف گرگی زاویه دار” شالاپ به دو طرف میز کوبید و مشغول گرفتن آمار و در آوردن اصل و نسب دانشجویان شد که پس از نیم ساعت مخ زدن و اجرای فنون مختلف موفق شد شماره تلفن فامیل یکی از همسایه های دانشجوئی به نام سیاوش را گیر بیاورد که از قرار معلوم پسر فامیل این همسایه با نوه ی یکی از قضات بلند پایه دوست هستند و هم اكنون دوره ی پیش دبستانی را در یک مرکز در حال گذراندن هستند ، نکته ی غیر ضروری ای که از سوی این دانشجو عنوان شد و موجب کنجکاوی عجیب و طرح سوالات مکرر استاد شد، بیوه بودن فامیل همسایه ی این دانشجو بود که به طور محسوسي گل را از گل استاد شكفت ، اين اتفاق در نوع خود بسي قابل توجه بود. در ادامه خبرنگار رنگارنگ گزارش داد که استاد بيچاره و مظلوم این درس دو واحدی که با وجود حاكم بودن نظم و سکوت مطلق در حمام زنانه ، -ببخشید اصلاح می شود ؛”کلاس درس”- به علت رعایت نکردن نوبت سانس از سوی بعضی دانشجو نماها و در نتيجه شلوغ شدن مفرط این کلاس خوش ساعت برای تفهیم مطالب به حالتي رقت بارمجبور به داد زدن بود. با همان صدای بلند پس از کل کل کردن در مورد موضوع کلفتی سر شلنگ یا ته شلنگ با یکی از پسرها و موکول کردن ادامه ی این مبحث به جائی خلوت تر به تبیین مفهوم مهم و کلیدی ”حال کردن” پرداخت و ضمن معرفی کردن کتابهای سنگین و عمدتا فلسفی و عرفانی در موضوع حال و حال کردن، خود را طرفدار نظریه ی حالیون معرفی کرد و تصریح کرد که در زندگی همیشه یا باید حال کرد، یا حال داد، با این حال معلوم نشد که چرا وقتی از لزوم رعایت نزاکت در حین حال دادن و حال کردن صحبت کرد، کلاس مثل بمب ترکیدن کرد و دانشجویان ضمن نگاه کردن به یکدیگر و گاهی در صورت لزوم ابرو تكان دادن و چشمک زدن به يكديگر از عمق وجود مشغول خندیدن شدند ، در پایان هم استاد برای خالی نبودن عریضه مثل روزهای پیشین از رابطه اداره و موضوع مورد بحث که این هفته حال کردن بود مثالهائی بیان کردند که به علت مثبت هجده بودن همه آنها از بیانشان معذوریم !
ارسال شده در اساتید, طنز | 2 دیدگاه »
آوریل 25, 2009
مدتی بود به دنبال ای بوک های قانون برای موبایل می گشتم که دیشب به صورت اتفاقی در حالی که به دنبال یک ویدئو پلیر برای موبایلم می گشتم مجموعه ای خیلی عالی از قوانین را در سایت تبیان پیدا کردم و به دلیل نیاز مبرم تمام کسانی که به نحوی با قانون سر و کار دارند از جمله دانشجویان حقوق آنها را یکی یکی برای دانلود آماده کردم.
1- ترمینولوژی حقوق : این کتاب که در واقع فرهنگ تمام واژگان مهم و کلیدی حقوق است با توجه به وفور واژه های بیگانه اعم از عربی و فرانسه و همچنین الفاظ فقهی و تخصصی و معانی متعدد بعضی از آنها به نظر من از مهمترین نیازهای دانشجویان حقوق به شمار می رود که خوشبختانه ای بوک آن با امکان جستجوی واژگان قبلا آماده شده است. برای دانلود کلیک کنید
2- قانون مدنی : دانلود کنید
3-قانون تجارت: دانلود کنید
4-قانون مجازات اسلامی :دانلود کنید
5- قانون امور حسبی: دانلود کنید
6-قانون دادرسی کیفری : دانلود کنید
7-قانون ثبت : دانلود کنید
8- ورشکستگی و تصفیه اموال در قانون ایران : دانلود کنید
9-جزوه مدنی یک تا هشت برای آزمون کارشناسی ارشد به همراه تست : دانلود کنید
ضمنا همه ی لینکهای دانلود از این آدرس هم قابل دسترسی هستند.
برچسبها:قانون مدنی, قانون تجارت, قانون مجازات اسلامی, قانون امور حسبی, آئین دادرسی کیفری, قانون ثبت, قانون ورشکستگی, جزوه مدنی, تست مدنی, ترمینولوژی حقوق, ebook, mobile, کتاب الکترونیکی
ارسال شده در Uncategorized | 6 دیدگاه »
آوریل 17, 2009
1-وقتی خدا آدم را به عنوان اولین حیوان متفکر آفرید و به فرشتگان دستور داد در مقابلش به سجده بیفتند شاید آدم ابوالبشر در هیچ زاویه ای از مغز پیشرفته ی خود تصور آن را هم نمی کرد که به زودی قرار است از حورالعین های بهشت جدایش کنند و لخت و عریان راهی خاک و گلش کنند و غم و اندوه آنقدر وجودش را فرا بگیرد که روز و شب روزی اش ناله و افسوس شود حتی این بدبختی و سیه روزی تاجائی ادامه پیدا کند که دو پسر شاخ شمشادش هم بر سر همبستر شدن با خواهر زیبا رویشان به جان هم بفتند و یکی دیگری را به قتل برساند. این سرنوشت اولین انسان است
2-کمی این طرف تر بیائیم کمی که نه ،خیلی ! در دنیای تکنولوژی کامپیوتر اختراع شد و به دنبال آن اینترنت همگانی شد عصر اطلاعات فرا رسید و هرکسی امکان آن را یافت که افکار و عقائدش را به راحتی و بدون دردسرهای مالی و تشریفاتی با دیگران به اشتراک بگذارد، در این بین اولین جوان ایرانی که زود دست به کار شد شخصی بود به نام حسین درخشان او اولین وبلاگ فارسی را راه اندازی کرد و چون برای تحصیل در انگلیس به سر می برد به راحتی و به دور از تیغ قانون شروع کرد به ابراز مخالفت ، آنقدر که کم کم به عنوان مشهور ترین وبلاگ نویس ایرانی هم ملقب شد و راه به راه به این کنفرانس و آن کنفرانس در سرتاسر جهان حتی اسرائیل دعوت شد، اما کم کم که دلش برای مامان جون و دوست دخترهایش تنگ شد و هوس به ایران برگشتن کرد یکهو شد طرفدار دو آتیشه ی این طرفیها حتی آنقدر داغ که دیگر اصلاح طلبها را هم آدم حساب نمی کرد و روز و شب در سجایای اخلاقی و کرامات پرزیدنت احمدی نژاد قلم فرسائی می کرد تا جائی که کم کم به عنوان منفور ترین وبلاگ نویس تنزل مقام پیدا کرد و اون وری ها القابی مانند منافق بوغلمون صفت به او دادند ، کمی بعد حسین درخشان به ایران آمد، دستگیر شد و تا الان مفقودالاثر است و هیچ خبر و عکسی از آن منتشر نشده و کسی هم دلش به حال او نمی سوزد، نه این وری ها و نه آن وری ها.این هم از سرنوشت اولین وبلاگ نویس فارسی
3-شاید خیلی ها که از طرق مختلف با این وبلاگ آشنا شده اند فکر کنند من اولین و تنها کسی هستم که با موضوع دانشکده علوم انسانی(حقوق) تهران شمال مشغول به وبلاگ نویسی هستم ، خودم هم اوائل اینطور فکر می کردم اما خوشبختانه اینطور نیست و اولین وبلاگ با این موضوع به نام عباسگاه (بر وزن دانشگاه) متعلق است به نگار و شیرین ! این دو دوست که دوران دانشجوئیشان در مقطع کارشناسی به نفس نفس افتاده و من نیز مدیون مشاوره ی خوب آنها در انتخاب اساتید این ترم بودم از آبان 85 با قلم طنز و گاهی هجو و هزل به بیان حالات ،ضد حالات و البته مکاشفات خود در دانشگاه و گاهی خارج از دانشگاه مشغول بودند که اخیرا مشمول تیغ اولی ها قرار گرفتند و وبلاگشان فی.ل.تر شد….
پ.ن1: قابیل به جای آنکه قصاص بشود زنده ماند و در نتیجه همه ی ما از نسل او به وجود آمدیم ! در واقع هابیل بلاگردون ما شد و عباسگاه بلاگردون من !
پ.ن2: خالف تعرف : مخالفت کن تا مشهور شوی
برچسبها:وبلاگ نویسی, حسین درخان, عباسگاه, عصر اطلاعات
ارسال شده در دانشجویان | 3 دیدگاه »
آوریل 13, 2009
ترم پیش دو درس و این ترم یک درس با آقای رحمانی فرد برداشته ام و این به معنی آن است که بیشترین واحد ها را تا به اینجا با این استاد داشته ام ولی نمی دانم علت چیست که تا به حال چیزی از ایشان ننوشته ام ، شاید شخصیت آرام ، سر به زیر و بدور از حاشیه ی شهرداد رحمانی فرد علت این بی توجهی بوده ، نمی دانم . به هر حال نظر من این است که آقای رحمانی فرد از اساتید خوب این دانشکده است و اگر دانشجویانش را با معرفی جزوه یا کتابی مشخص از بلاتکلیفی خارج می کرد و به جای به یمین و یسار زدن ، طبق فصل بندی آن پیش می رفت می توانست از یک استاد معمولی به یک استاد محبوب ارتقای مقام پیدا کند. مطالبی که ترم پیش در مورد مالیات ، یارانه ، تجارت جهانی ، اقتصاد کینزی و غیره در ذهنم فرو کردند با وجود حجم کم آنها واقعا برایم مفید و سودمند بودند و حتما در آینده هم به دردم می خورند، این ترم هم که قرار است حقوق اساسی را کامل کنیم و مثل مالیه و مبانی اقتصاد تا پایان تحصیلات ببوسیم و در طاقچه بگذاریم ،مطالب جالبی حول و حوش نظام های انتخاباتی و پارلمانی و مقایسه ی آنها با سیستم دموکراسی خودمان برای گفتن داشتند که اگر چه جای گفتن خیلی از آنها اساسی 1 است نه 2 ولی نمی توان از مفید بودن آنها چشم پوشی کرد، مثلا همیشه برای من خنده دار بود وقتی می دیدم که در اخبار اعلام می کنند رئیس جمهور فلان کشور مجلس نمایندگان مردم را به راحتی آب خوردن منحل کرد ، و اصلا تصور هم نمی کردم این کار ممکن است در اکثر مواقع به عنوان یک اختیار خردمندانه به نفع خود مردم آن کشور تمام شود، با این حال سیستم درس دادن و ارائه ی مطالب آقای رحمانی فرد یک ایراد اساسی دارد که شاید در ظاهر خیلی هم به ایشان ربطی نداشته باشد و مربوط به سیستم آموزشی ای باشد که قبلا در آن درس خوانده اند و آن تک بعدی بودن آن است ، ایشان بیش از حد در مبانی علوم در غرب غوطه می خورند، آنقدر که چیزی از این طرف کره ی زمین و مبانی قوانینی که در کشور خودمان وجود دارد چیزی نمی بینند جز آنچه در کتابهای غربیها خوانده اند و می توانند با آنها مقایسه اش کنند آنقدر که وقتی ترم پیش سر یکی از کلاسها حاضر شدند و دیدند عربی روی تخته نوشته شده است خیلی آشکارا مغزشان شروع به سوت کشیدن کرد … بگذارید واضح تر صحبت کنم؛ آقای رحمانی فرد در مورد ولی فقیه و نقش آن در حکومت ، شورای نگهبان ، همان دور باطل معروف ، مجلس شورای اسلامی ، تنفیذ حکم ریاست جمهوری و غیره چیزهائی گفتند که شنیدنی بود تا جائی که حتی فرض های غیر معقول ولی محتمل را در مورد شیوه دخالت نهادها در کار یکدیگر و غیره مورد بحث قرار می دادند .ولی خوب در مورد مبانی اصلی و فقهی این سیستم علی القاعده چیزی برای گفتن نداشتند ، نه اینکه لازم نبود!نه ، چون بلد نبودند! دقیقا مثل خود ما ! مثلا اگر قبلا خوانده بودند می توانستند برایمان بگویند معنی ولایت در ولایت فقیه اصلا چی چی هست؟ معنی حقوقیش چیست؟ چه فرقی با ولایت در مسئله ی محجورین دارد؟ فقیه بر چه کسانی ولایت دارد؟مردم؟ رئیس جمهور؟ کت خدا؟ ایشان زیاد سر کلاس بحث کرده اند که شورای نگهبان متضمن اسلامیت کل نظام است ولی اصلا نگفته اند چرا باید حکومت اسلامی باشد ؟! واقعا لازم نیست ما بدانیم؟ یا اصلا اینکه چرا ولایت فقیه ولایت امام معصوم است در زمان غیبت؟ اینها چه ربطی به یکدیگر دارند؟! چرا تا ولی فقیه که گوئی نائب امام زمان است حکم ریاست جمهوری را امضا نکند منتخب مردم نمی تواند رئیس جمهور شود ؟ این طبق کدام حدیث و روایت و قاعده و فتواست؟و هزارن سوال دیگر که می توانند داری جواب باشند اما اینجا ،در کلاس درس ، بدون جواب باقی می مانند و علت این مسئله علاوه بر سیستم آموزشی می تواند بی اعتقادی خیلی از اساتید از جمله آقای رحمانی فرد به این مبانی باشد که موجب بی رغبتی به فراگیری و آموزش آنها شده ، در حالی که حقیقت مطلب آن زمان ادا می شود که یک مسئله را از جهات گوناگون مورد کند و کاش قرار دهیم تا تمام نقاط ضعف و قوت آن بدون روتوش ، دستکاری و اجحاف خود را نشان دهد، و دانشجو یا هر مخاطب دیگر بتواند مطابق عقل خود و استنباطی که از تمام مطالب می کند به حقیقت مطلب پی ببرد.به هر حال این تک بعدی بودن معضلی است که دامن خیلی از افراد با سواد را اعم از مدرن و سنتی گرفته است و اختصاصی به آقای رحمانی فردهم ندارد ولی در عین حال نمی توان از نقیصه بودن آن هم چشم پوشی کرد.
برچسبها:مالیه عمومی, مبانی علم اقتصاد, ولی فقیه, حقوق اساسی, دانشگاه آزاد اسلامی, شهرداد رحمانی فرد
ارسال شده در اساتید | 28 دیدگاه »
آوریل 9, 2009
این هفته یکی از کلاسهای دروس عمومی با موضوع معارف مختلط برگزار شد ، ظاهرا قضیه از این قرار بود که یکی از خانمها برای موجه کردن غیبتش با استاد صحبت کرده بود و قرار بر این شده بود عوض کلاس خودشان که مخصوص خانمها بوده است در کلاس مخصوص آقایان شرکت کند، تا لاجرم بدین شکل حاضریش زده شود و علاوه بر سنت شکنی و مختلط برگزار کردن کلاس ، درسی هم باشد برای دیگر دانشجویان که اگر غیبت کردید ملتزم به جبران آن با اعمال شاقه خواهد بود،البته شاید هم استاد محترم به سبب علم وافری که در سینه ی پشمالوی خود احساس می کردند و این دانشجو را هم اینقدر مشتاق حضور در کلاس دیده بودند حیفشان آمده بود تا دروازه ی این علوم و معارف برایش ناگشوده باقی گذارد ! حالا علت هرچه بود مهم نیست برای ما که فرقی نمی کرد، در طول ترم آنقدر کلاس مختلط با اکثریت قاطع مخدرات(1) داشته ایم که اینجور کلاسها از باب تنوع هم که شده است برایمان غنیمت به شمار می آیند ، ولی ظاهرا برای استاد معزز خیلی هم معمولی نبود ، در طول کلاس کاملا متوجه ایشان بود ، اول کلاس و موقع حضور و غیاب خیلی پدرانه متذکر شد که : دختر حواست جمع باشه ! غیبت هات دارن زیگزاگی میشن ! ، سوالهایش را که به صورت کلی مطرح می کرد به صورت جزئی هم از این خانم با لفظ دختر سوال می کرد ، کلا خیلی با روحیه و پر انرژی تر از سابق درس می داد و تا می توانست بحث ها را به سمت مسائل احساسی مثل ازدواج و مستهجن مثل شب زفاف و توضیح سه بعدی کیفیت رفتن به دستشوئی می کشاند ، در کل حضرت استاد و به تبع ایشان ما روز شادی داشتیم.
پ.ن1:این که قدیم به خانم ها مخدره می گفتند و الان به مواد افیونی و توهم زا مخدر می گویند و هر دو را هم به صورت مونث با الف و تاء جمع می بندند هیچ ربطی به من ندارد.
پ.ن2: اگر کسی فلسفه ی جدا بودن خانم ها و آقایان را در کلاسهای دروس عمومی با موضوع معارف مثل اخلاق و اندیشه اسلامی یا تفسیر قرآن و نهج البلاغه می داند به ما هم بگوید تا ارشاد شویم.
ارسال شده در اساتید, دانشجویان, دانشگاه, مذهب | 2 دیدگاه »
آوریل 3, 2009
خیلی جالب است که سال جدید ما ایرانی ها اینقدر نو و تازه است ،فقط نوروز ماست که که با آمدنش طبیعت را از خواب زمستانی بیدار می کند ودرختان لخت و عریان را با لباسی زیبا و لطیف سبزپوش و با گل و شکوفه آرایش می دهد ، خیلی جالب است که مردم ایران سال نو را با سفر آغاز می کنند ، سفری در دل طبیعت دلنواز ، سفری در دل خود ،از آنجائی که سردی زمستان خسته و فرسوده اش کرده به جایی که بهار شکوفه زده ، سفری دربین مردم ، در دل مردم…، هی به هم سلام می کنیم ، تبریک می فرستیم، دست می دهیم ، قلب های دوستی را روی هم می گذاریم ، گرمای سینه را به اشتراک می گذاریم و روی یکدیگر را می بوسیم.سال که نو می شود چشمهایمان گوئی عوض می شوند جور دیگری نگاه می کنیم همه چیز را نو می بینیم مثل طبیعت بکر و دست نخورده ؛ خودمان ، دوستانمان ، خانه ، شهر ، ایران و دانشگاه را ….همه چیز را…
سال نو مبارک
برچسبها:چین, بهار, حق مسافرت, دانشگاه, سفر, عید نوروز
ارسال شده در عمومی | ۱ دیدگاه »