هدف

By Siavash

1- اینکه ترکیبی از اقشار مختلف مردم را یکجا و در دانشگاه می بینی و با آنها آشنا می شوی و کما بیش از دانسته های آنها استفاده می کنی از ویژگی های منحصر به فرد دانشگاه است .این گوناگونی افراد با راه و روش های مختلف بعید است در جای دیگری به این صورت متنوع جمع بشود، وقتی در کلاس مدنی کنار یک بدنساز می نشینی که یک باشگاه را اداره می کند کلی اطلاعات در مورد تغذیه و راه و روش خوش استیل شدن می توانی از او بپرسی ، از یک فوتبالیست همین طور ، از کسانی که به دنبال سیاست هستند و در احزاب و ستادهای انتخاباتی کاندیداها فعالیت می کنند می توانی آخرین خبرهای نامزدها و حاشیه های پیرامونشان را بگیری ضمن اینکه شخصیت همین دوستان می تواند نگرش شما را به کاندیداها و کلا سیاست تحت تاثیر قرار بدهد، خیلی از دانشجوها فرزند وکیل یا قاضی هستند بعضی با سن پدر من کنار من در یک کلاس می نشینند و به درس گوش می دهند که تجربه ی زندگیشان می تواند اشتیاقت را به درس خواندن زیاد تر کنند، بعضی از دانشجوها دائما در فکر جنس مخالفند و کوچکترین تحرک طرف مقابل را با ذره بین زیر نظر دارند ، اینها مخزن و آرشو اطلاعات فوق سری دانشگاه هستند. وقتی در مورد روابط دختر و پسر با دوستان بحث می کردیم، نظر یکی از دانشجوهای هم دوره خودمان که تحصیلات حوزوی دارد ( و این هم مصداق همان گوناگونی افراد دانشگاه است) جالب بود ، و لب حرفش این بود که: “پدر ها و مادرها نمی توانند آداب و رسوم خودشان را به فرزندانشان تحمیل کنند ، در جامعه ای که سن ازدواج بالا برود قطعا روابط خارج از این محدوده رواج پیدا می کند و تنها راه حلش این است که یا مثل قدیم سن ازدواج را در حد سن بلوغ پائین بیاوریم که محال است یا اینکه همین روابط را تحت نام ازدواج موقت سازماندهی کنیم منتها بزرگترین مشکل سر راه ، برداشت منفی جامعه از این روش است که مسببش عمدتا آقایون متاهل شهوتران بوده اند.” نکته جالب و راهگشایی که این دوستمون گفت این بود که ” بعضی از مراجع  از جمله آیت الله بهجت اجازه پدر را برای ازدواج دختر چه در دائم و چه موقت شرط نمی دانند و بقیه مراجع اغلب بر اساس “احتیاط واجب” حکم به وجوب این شرط کرده اند و بالطبع مقلدین اینها  می توانند به “فتوای” آیت الله بهجت عمل کنند ” ببینید با این حساب، با تعیین مدت و مهریه و خواندن نیم خط عقد موقت یک رابطه ی نامشروع به راحتی تبدیل به یک عمل مشروع  بلکه مستحب می شود ! نکته ی حقوقی این بحث هم این است که شاید بتوان در آینده با یاد دادن این مطلب به موکلتان از شلاق خوردن او جلوگیری کنید .

2-  شهبازی غیر از مدنی استاد اصول فقه هم هست ولی طبق گفته خودش دانشگاه به دو علت کرسی تدریس اصول به او نمی دهد یکی اینکه اگر این کار را بکنند مدنی را به چه کسی بدهند؟! دوم اینکه این اساتیدی که اصول درس می دهند را چه کار کنند! ، شهبازی تا حالا خیلی از کاربرد اصول در حقوق صحبت کرده است او می گفت گاهی بعضی دوستان لایحه هائی که می نویسند را پیشش می آورند تا آنها را اصولی کند دیروز هم می گفت که در حال گوش دادن نوارهای یکی از اساتید مهربان حوزه است که رسائل شیخ انصاری را درس می دهد ، استاد تفرشی هم می گفت منطق ،اصول و حقوق برادر خوانده یکدیگر هستند و یادگیری اصول که به مراتب سخت تر از منطق است شرط حقوقدان شدن است آقای مقیمی هم می گفت؛ ”آن زمانها که ما درس می خواندیم معروف بود که می گفتند دانشجویان حقوق، بچه مثبت ها و درس خوانهائی هستند که موقع فارق التحصیلی تبدیل به آخوند بالفعل می شوند چرا که به قول مولانا دهانشان پر از عربی می شود” اون دوست دانشجو هم می گفت: “کتابهایی که ما در حوزه می خوانیم همینها هستند و محوریت با فقه و اصول است” ولی به نظر شما چرا یک طلبه بعد از فارق التحصیلی اگر باطنش را نتوانست با مطالبی که می خواند وفق دهد حداقل ظاهرش مطابق این کتابها می شود، یعنی نماز می خواند ریش می گذارد و خانم و دخترانش چادر بر سر می کنند حتی روشنفکرانشان از قبیل کدیور و ابطحی و خاتمی هم از این قاعده مستثنی نیستند در حالی که من تا به حال وکیل نمازخوان یا چادری ندیده ام(نه اینکه نیست) به جز در سریالهای سفارشی تلویزیون .

برچسب‌ها: , , , , , , ,

2 نظر to “هدف”

  1. سعید می گوید:

    مثال های زیبایی از استاد ها تو این پستت به کار بردی که به نظرم خلی جالب بودند و در حقیقت مصداق های اون رو نه تنها تو محیط دانشگاه بلکه تو زندگی روزمرمون مشاهده میکنیم ، کسب تجربه از هر کسی و در هر سنی که باشیم مسلما بد نیست حالا چه برسه اون تجربه یا به قول خودمون اون اطلاعات در زمینه های مختلف به خصوص ورزش یا سینما یا سیاست و یا خیلی چیز های دیگه باشه اما نکته جالب اینجاست که در دانشکده ما و به طور کلی خیلی از دانشگاه های دیگه کسی برای درس خوندن نمیاد یا اگر هم باشند به قول خودت سفارش سریال تلویزیونیه (!) دکتر سرخوش ( از استاد های دانشگاه خودمون ) حرف جالبی میزنه ایشون میگن ” دیگه کسی برای درس خوندن دانشگاه نمیاد همه میان گل و بلبل ببینند ” این حرف در ظاهر به نظر یکم خنده دار میاد اما اگه که دقت کنی می بینی که خیلی خنده داره :) ) در مورد این ازدواج موقت هم یاد یه مطلب خیلی جالب افتادم که میگه : النکاح سنتی بعدش خوش به حال امتی …. حالا چه تو دانشگاه و چه چتی و چه اینترنتی (!)

  2. راضيه می گوید:

    يک عدد وکيل چادري و احتمالا نمازخوان کشف شد ؛ استاد پاکزاد

يك پاسخ برايش بگذاريد