مشروط

By Siavash

تو واقعا عاشقی، به راه رفتنت نگاه کن عین دیوانه هاست بی جهت تلو تلو میخوری، وقتی بوی او را از نزدیکیها، کلاس، حیاط، فرقی نمی کند برای توهمه جا نزدیک است، استشمام میکنی کور میشوی، من را، دوستانت را، رفقایت را هم دیگر نمیبینی گوشه ای مینشینی و تماشایش می کنی، از فاصله دور با حسرت و لذت به حرفهای او با دوستانش گوش می دهی انگار کنارت نشسته و با تو حرف می زند، گاهی هم غش غش میزنی زیر خنده طوری که هرکس مسیر چشم و دلت را درست تشخیص ندهد یقین می کند دیوانه هستی درست مثل من که اعتقادی به عشق ندارم و هرکس را که از این ادعاهای مسخره کند دیوانه می پندارم حتی تو را که رفیق فابم هستی و چند سال است می شناسم، رودروایسی که نداریم من را که می شناسی هر چند وقت یک بار هم از کیس جدیدم رو نمائی می کنم من اینطورم و اینطور حال می کنم اسمم را هم می توانی هوس باز بگذاری هیچ ترس و واهمه ای از این لقب ندارم، ولی تو مثل من نیستی وقتی او را می بینی دیگر به کس دیگری فکر نمی کنی فقط با او هستی، فکرت، مغزت، قلبت، گنجایش بیش از او را ندارد یک کابین بیشتر نداری، تمام مسیرهایت را طوری برنامه ریزی می کنی که مقابل او سبز شوی یا با او همسفر باشی با اینکه پیشتر از اتوبوس متنفر بودی حالا از وقتی او را دیده ای عاشق اتوبوسهای پیزوری شرکت واحد شدی، از دست تو! ولی خوب من با این دیوانه بازی های تو خیلی حال می کنم خیلی برایم جالب است که آدم تا حدی خل و چل باشد که اول ترم بگذارد او انتخاب واحدش را بکند و سپس با کد و رمز کاربری او که با هزار درد سر و ترفند گیر آورده وارد صفحه او شود و کلاسهایش را یاداشت کند و بعد برای یک کلاس که هنوز ظرفیت داشته و با او برداشته ای اینقدر خوشحال شوی که به  میمنت آن کل دوستانت را به چلوکباب برگ در فرحزاد دعوت کنی من که عمرا از این کارها حتی برای زیدهایم  نمیکنم! جائی هم برای هواخوری برویم ازش یا ازشان دُنگ می گیرم  البته این در غیر روزهائی هست که پدر و مادرم در خانه نیستند و الا ما هم گاهی ولخرج می شویم منتهی باید بیارزد خوب بالاخره باید آدم اهل حساب و کتاب باشد، زندگی باید بگردد، یادم هست که وقتی با هزار واسطه شماره تلفنش را برایت گیر آوردم حاضر بودی سند ماشینت را به عنوان صله به نام من بزنی! من هم چون میدانستم که تو مجنون ادواری هستی و الان عقل و مقل درست و حسابی در سرت نیست و از همه مهمتر دوستم بودی و خودم نیز از این کارها خوشم  می آمد از تو سوء استفاده نکردم و الا بلائی سرت می آوردم که مردم مصر بر سر زلیخای دیوانه آوردند! آره جانم عاشقی این چیزها را هم دارد، باید مواظب خودت باشی، ولی خدایی از حق نگذریم دنبال خوب کسی هستی او اگر چه مثل تو دیوانه نیست و تا توانسته حالت را گرفته ولی آمارش را دارم تا به حال به هیچ کس راه که نداده هیچ، تا توانسته حال گرفته تازه با تو از همه مهربان تر است، سرش هم به کار خودش گرم است در قشنگی و باکلاسیش هم همه اتفاق نظر دارند، اگر بتوانی مخش را بزنی شق القمر بزرگی کرده ای، یک مدتی با هم چرخ میزنید، چند سالی هم نامزد بازی می کنید تا درستان تمام شود بعد هم دارام رام  و ایشاالله مبارک بازی …من هم فعلا با همین که هستم راضی ام، اگرچه گاهی زیادی لوس بازی در می آورد و سطح توقعاتش روز به روز در حال افزایش است ولی خیالی نیست آن دوتای دیگر را که می شناسی، در آب نمک خوابانده ام برای روز مبادا، فعلا خوشیم رفیق، فردا هم که طبق معمول خدا بزرگ است… اما میدانی فقط یک نا خوشی ودغدغه اساسی مثل مگس روی اعصابم راه می رود، آره… باریک الله… این درسهای لعنتی بدجور بیخ خِر من را چسبیده اند این ترم هم اگر مشروط بشیم دیگر کار بیخ پیدا میکند، جان من بیا امسال حضرت عباسی درس بخوانیم، تو یکم دست از دیوانه بازی هایت بردار من هم سعی می کنم کمی آدم شوم، استادا هم غیر دوتاشون بقیه ردیفن ده رو میدن یه تحقیق محقیق هم جور میکنیم دو خط هم معلومات میزنیم تنگش، حلّه، فقط قول بده و پایه باش …

12 پاسخ to “مشروط”

  1. ناشناس می گوید:

    :D

  2. ناشناس می گوید:

    :D

  3. amirreza می گوید:

    جالب بود

  4. هورمزد یعقوبی نژاد می گوید:

    سلام. با اینکه در این جور مواقع شاعران قول سعدی را می پذیرند:
    ای که نیازموده ای صورت حال بیدلان
    عشق حقیقت است اگر حمل مجاز می کنی

    اما این دوستتان خیلی زیاد بسیار فراوان شدید آش را شور کرده است! بگذریم ! صلاح مملکت خویش خسروان دانند. فقط برایش دعا می کنم که اگر به سر انجام رسید یک دستش پوشک بچه نباشد و دست دیگرش مایع ظرف شویی و وبال گردنش پیشبند !

    اما شما … دنگ می گیری؟!! شماره تلفن گیر می آری؟!! عجب ! بابا تو دیگه کی هستی! مخصوصا با گرفتن دنگ خیلی حال کردم!

    • Siavash می گوید:

      داستان من مثل قضیه سالبه به انتفاع موضوع است! یعنی چون دنگ خودم را هم ندارم حساب کنم اصلا مخ کسی را نمی زنم که بخواهم با او جائی برم !

  5. سعيد می گوید:

    سلام سياوش جان ! هر دفعه ميام وبلاگتو بخونم اصلا اين نگارشت منو قلقلك ميده يه چيزي بنويسم ، اين پست جديدت يكم همچين پست بوداري بودها (!!! ) سياوش يكي ميگفت بلا روزگاريه عاشقيت … عشق باز جماعت پيه عشقشه خواب و خوراک نداره ، اگه یه عشقباز بختش یار باشه و هوشیار باشه شاید به اون چیزی که می خواد برسه(!) ولي بهتره بگيم عشق باز نه هوس باز ! عشق خيلي به هوس شبيهه ، مرد حسابي عشق كجا بود ؟ سيخي چند؟ ميگن عشق تو كتاباست حق دارن تو اين دانشگاه به نظرم هر روز چيزاي جالب و جالب تر ميبينم ولي شايد خالي از لطف نباشه كه بگم با اين امثال دوست هامون كه كلي ذكر خيرشو اين بالا خوندم ديگه واقعا جاي جنس ضعيف و قوي عوض شده راستي گفتم جنس ضعيف ؟ نكنه فكر كردي دخترا رو ميگم؟ نه عزيز جنس ضعيف منو تو هستيم ، يكم فكر كن تو اجتماع همه كارهاي سخت رو ما مردا ميكنيم ، همه سگدو زدنا مال ماست ، هرچي سكته قلبيه ، هرچي بدبختتيه هرچي بيچارگيه هرچي چيك برگشتيه هرچي زندان رفتن مال ماست بعدش جنس لطيف ميگه در طول تاريخ به ما ظلم شده ! ما خواهان حقوق برابر هستيم! ( عجب ) يكي نيست بگه حقوق برابر ميخواي برو فاضلاب پاك كن ، برو سگدو بزن ، برو مثل سوپورا شبا خيابونا رو جارو كن تا حالا مزه چك برگشتيو چشيدي ؟ تا حالا پشت ترافيك واسه يه لقمه نون درآوردن عرق ريختي ؟ ميگن سختي مال مرده ( امان از اين مثل ها كه تا ميخواي يه حرف بزني مثل پتك ميزننش تو سرت ) چه طور موقع كار جنس برابر نيستيم ؟ نكته جالبش اينه كه دم از تمدن حقوق مساوي هم ميزنن ( ما هم حرفي نزديم يعني جراتشو نداريم حرفي بزنيم ) سياوش بعضي از ماها نميدونيم تو زندگي دنبال چي هستيم كه ببينيم چي رو ميخوايم بعد به خاطرش بقيه چيزارو بزاريم كنار اما وقتي چشمون به يه سوگولي ميفته خودمونو گم ميكنيم ( اي كاش فقط خودمونو گم كنيم …!) حالا خدا نكنه اون سوگوليه بفهمه بهش علاقه داري از زندگي كردن ميندازتت گوشه گيرت ميكنه حالا خداوكيلي جنس ضعيف ماييم يا اونا ؟ سياوش جان جايي كه همه چيز غلطه پس درست بودنم غلطه اين كه اون بنده خدا دنبال عشقش نه ببخشيد هوسشو گرفته بره كلاس باهاش برداره خودش كلي درستيو مردونگيه (ارواح عمش ) اگه يه زره از اين مردونگي تو وجود منو تو بود خودمونو تا الان با قمه جر داده بوديم ( بگذريم كه ما از اين بشر جدا هستيم و وافعا تو وجود ما همچين چيزهايي نيست !!!)سياوش از قديم گفتن آب خودش راهشو پيدا ميكنه ولي خودمونيم كدوم يكي از ما تا حالا راهمونو درست پيدا كرديم؟ با يه جاهايي از حرف هورمزد موافقم اون دوستت سرآمد هرچي مرده( واي واي اونم چه مردي) ولي هميشه اونجوري كه فكر ميكني نيست بالاخره يه جاهايي هم به مشكل ميخوري ما وقتي تو خودمون حرف ميزنيم گندمون در مياد ولي به وقتش خوب بلديم كر كري بخونيم ( ميدونم كه منظورمو فهميدي پس ديگه ادامه نميدم ) به دوستت سلام برسون بگو رفيقات رو به خاطر يه فرحزاد رفتن با اون سوگوليها به پوست خيار نفروش …

    • Siavash می گوید:

      سلام سعید جان….، حرفات درسته ولی خودمونیم با همه ی بی تجربگیمان باید اعتراف کنیم بعضی از این موجودات لطیف بدجور دوست داشتنی هستند، آدم صبح تا شب هم به خاطرشان زحمت بکشد خسته نمی شود

  6. دانشجو می گوید:

    ببخشيد نظرم ربطي به اين پست نداره ولي ازسياوش جان مي خوام پستي رو هم به اساتيد محترم بابك مسعودي تفرشي و حبيبي ختصاص بدن يعني به تحليل شخصيت اين دوبزرگواربپردازن.اين آقاسعيدم دلشون بدپره ولي موافقم واقعا جنسه ضعيف ما آقايونيم. :)

    • Siavash می گوید:

      خواهش می کنم عزیز ، راستش من شخصیت خودم را هم نمی توانم تحلیل کنم چه برسد به اساتید محترم من جمله دکتر تفرشی منتهی شما پیشنهادتان به جاست، جای ایشان خیلی در این وبلاگ خالیست، سعی می کنم چیزهائی که در مورد ایشان به ذهنم می رسد را اینجا بنویسم و البته شما هم بیائید و آنها را تکمیل کنید

  7. گلنار می گوید:

    سلام.منم عذرمي خوام نظرم بي ربطه بادانشجوموافقم آقاسياوش لطفا بيشتربه دكترتفرشي بپردازين.ماهم كمك مي كنيم ممنون.

    • Siavash می گوید:

      سلام، چشم، امتثال امر شد.

  8. ستیغ می گوید:

    تجرد نعمتیه که هر کسی قدرشو نمیدونه. منظور تجرد از منظر زن گرفتن و این حرفا نیست. خیلی وسیع تر از اینا. این که آدم محتاج به هیچ کس نباشه. مخصوصاً اجناس بنجل.

پاسخ دهید