صدای بم و کلفت، صورت درشت و سبیل های مشکلی و ساده و اصولا تمام یا حداقل بعضی خصوصیاتی را که می تواند چهره یک انسان اخمو را در ذهن هر کسی تجسم کند دارد، تا حدی هم درست است ولی تمام ماجرا نیست، یعنی خشک است و اصلا شوخی نمی کند ولی اگر دختری از حقیقتی طنز آمیز که در زبان استاد جاری شده خنده اش بگیرد استاد هم دلش می لرزد و لبخند می زند و دوباره بر موضوع تاکید می کند تا مطمئن شوی شوخی و طنزی در کار نیست و اشتباها واقعیت خنده دار از آب درآمده، ندیده ام با کسی تندی کند، در مورد حضور و غیاب و دیر آمدن سر کلاس هم بسیار قابل انعطاف است، وقتی دانشجویی وسط کلاس وارد یا خارج می شود فقط چند ثانیه سکوت می کند، او را تماشا می کند و دوباره به درس بر می گردد، حتی نمی تواند ببیند آفتاب دم ظهر در حال آزار و اذیت دانشجوئی در انتهای کلاس و درست جلوی من است، با چشم ها صندلی ای خالی جستجو می کند و به او پیشنهاد می کند آنجا بشیند تا با خیال راحت بتواند درس را ادامه دهد، اینها نشانه هائیست که باطن خوش روی استاد را در پس آن ظاهر متناقض نشان می دهد،اما درس؛ به سوالها تمام و کمال و به راحتی جواب می دهد، قبول دارم خشک درس می دهد، ریتم صدایش هم یکنواخت و تهی از شور و هیجان است ولی حق و انصاف بدهیم که آقای تقی زاده انصاری درس می دهد، ممکن است بگوئید خوب تفهیم نمی کند و شیرفهم نمی شویم ولی به هرحال مطالب کتاب را می گوید، از اول تا انتهای کلاس بدون تحرک می نشیند و با نویزی مشخص و ثابت درس را به ما انتقال می دهد، خواب آور است ولی درس است، اگر جزوه بنویسیم، که حتما باید بنویسیم، چون بهترین راه برای یک ساعت و نیم حواس جمع بودن سر کلاس ایشان است خیلی چیزها یاد می گیریم، امتحانشان را هم شنیده ام بیشتر از مطالب مطرح شده در کلاس می گیرند و کافیست همانها را برای امتحان بلد باشی، حتما نمره هم می گیری، در حد هیجده را سراغ دارم، پس می شود بیست هم گرفت! اگر چه از قرائن بر می آید که سخت است ولی محال نیست، محتمل است و علی الظاهر راهش همین است که گفتم، مثالهایی که برای درک بهتر مطلب لازم است، کافی و جذاب نیست ولی بد هم نیست حتی نسبت به خیلی از اساتید دیگر خوب است، طبقه بندی مطالب و تقسیم بندی ها هم منظم و نسبتا دقیق است،… خوب است دیگر؟! چه می خواهید، همه که شهبازی نمی شوند! برای من که حقیقتا در همین حد کفایت می کند، این که می بینم استادی وجدان دارد، مطالعه می کند و از درس دادن کم نمی گذارد برایم بس است، فکر هم نمیکنم هیچ جای دنیا همه ی اساتید یک دانشکده تعهدی داشته باشند که خشک و خواب آور درس ندهند، بلاخره آدم ها با هم فرق دارند نمی شود از همه یک توقع و انتظار را داشت، همین که آقای تقی زاده انصاری روی درسی که می دهند تسلط دارند بزرگترین ویژگی خوبی می تواند باشد که یک دانشجوی منصف مثل من(بعله) از استادش توقع دارد هر چند برای خیلی از دانشجوها کفایت نمی کند، خوب نکند، به من چه؟
بعدالتحریر: بهش گفتم دعا کن، خودش هم میدونست که اصلا راضی نبودم به زحمت بیفتد و منظورم این بود که هروقت خواستی دعا کنی برای من هم دعا کن، با این حال نگفت چشم، گفت؛ مگر اینجا دعای درخواستیه، حالا یک هفته است دوست و هم کلاسی دیگر ما دهنمان را رسما سرویس نموده، هر بار ما را بیند می گوید؛ نوشتی؟! آن را که گفتم نوشتی یا نه؟ با این حال من با کمال تواضع هربار گفتم چشم، سر فرصت؛ حالا هم برای آنکه به قولم عمل کنم از صدر و ذیل مسئولین دانشکده تقاضا می کنیم لطف کنند به شهرداری نامه بزنند تا اطراف دانشگاه را از این تابلوها و مامورهای کارت پارک نصب کنند تا شاید اینطور کمی خیال بچه های مایه دار دانشکده از بابت ماشین هایشان راحت تر شود، حتی شنیده ام چند سال پیش ماشین یکی از اساتید را هم از همین جا دزدیده اند! اگر فکر دانشجوها نیستید فکر خودتان باشید، شهرک غرب است اینجا، تفریحگاه دزدان دریائیست، حذر کنید و هرچه زود تر لطف بفرمائید و به این پیشنهاد جامه ی عمل بپوشانید!