Archive for the ‘دانشجویان’ Category

کمال

اکتبر 26, 2009

صادق هدایت در داستان کوتاه داش آکل از کسانی که به دنبال شخصیت اصلی داستانش افتاده بودند و در مجالس بزم و عرق خوری شرکت می کردند با نام “دوستانی که انگل او شده بودند” نام می برد، ما نیز در فرهنگ کوچه و بازاری حال حاضر به این قبیل آدمها البته با مفهومی گسترده تر نوچه می گوئیم، یادم می آید که دبیرستان که بودم بعضی از دوستان هیئتیمان هم بدشان نمی آمد تازه واردها را دنبال خودشان بکشانند برای خودشانم اصطلاحات جالب و ترفندهای مختلفی داشتند، اول سال مشغول استعداد یابی می شدند و کم کم مستعدهای آنها را جذب می کردند، مجذوب را کفتر و جاذب را کفترباز می نامیدند، البته این اصطلاحات به صورت نسبی به کار برده می شد و ممکن بود کسی در عین حالی که کفترباز قهاری بود خود نیز کفتر خوش استعدادی برای شخص دیگری به حساب بیاید، در بین مردم عادی هم ضرب المثلی که می گوید: “این دغل دوستان  که می بینی/ مگسانند گرد شیرینی” اشاره به این دارد که همیشه عده ای وجود داشته اند که به خاطر ثروت و قدرت خود را به صاحبان زر و زور نزدیک می کردند و در نهایت با زوال صفت شیرینی از آنها جدا می شدند، مدل دیگر این رابطه بین روحانیون و بعضی ازمردم نیز وجود دارد، اما اوج این داستان را در فرهنگ صوفیانه و خانقاه محور عده ای دیگر از مردمان کشورمان شاهد هستیم که رابطه ی مرید و مراد اصل و اساس پیشرفت و وصول به حق است رابطه ای متافیزیکی که مراد را واسطه ی فیض مرید تلقی می کند. در دانشگاه خودمان هم بعضی از دانشجویان را می بینیم که همیشه به دنبال بعضی از اساتید روان هستند،با استاد از در وارد می شوند و چند ساعت بعد از همان در خارج میشوند، راستش من خودم با اینکه هیچ وقت یکی از دو طرف این قبیل رابطه ها قرار نگرفته ام و خود نشانی است که علاقه ای به این کارها ندارم اما نفیا و اثباتا هم نظر خاصی در این مورد ندارم فقط نکته ای که به نظرم می آید این است که هرانسانی ذاتا به دنبال کمال است و هرکس کمال را در چیزی می بیند آنهائی که کمال را در علم و دانش می بینند بعضیشان با راه افتادن دنبال «عالم» سعی می کنند خود را منتسب به او و علومی که در اختیار دارد بکنند در این بین هم حتما از «دانش» و« موقعیت» او استفاده هائی می کنند، عده ای دیگر هم سعی می کنند فقط از «دانش» او قبا و خرقه ای شایسته برای خود بدوزند و به این منظور نیازی به راه افتادن به دنبال استاد احساس نمی کنند البته مخفی نماند که این قشر که من هم یکی از آنها هستم اساتیدی را که واقعا برای کسب دانش و انتقال «کمال» به ما زحمت می کشند و «ظرفیت وجودی» ما را افزایش می دهند شایسته احترام و تکریم  می دانند، به همین خاطر هم آوردن آب و چای و از این قبیل کارها را برای این اساتید بدون شک باعث افتخار خود می دانند.

نشریه

آگوست 11, 2009

چند شب پیش حدود ساعت یک نصف شب به سرم زد بعد از چند ماه نگاهی به نشریه انجمن حقوق بیندازم،مقداری از آن را همان شب و باقی مطالب را روز بعدش خواندم .محتوای نشریه جز مطلبی که در رابطه با دکتر کاتوزیان معلوم بود کپی پیست شده به علاوه ی متن پیاده شده سخنرانی آقای شهبازی در مورد کنکور ارشد و آزمون وکلا چیز دندانگیر دیگری به دست نمی داد،صفحه آرائی هم خیلی خشک و افتضاح بود و هیچ نشانی از یک نشریه ی دانشجوئی که باید مظهر طراوت و شادابی باشد نداشت ،از همه بامزه تر نشریه با هیچ شروع شده بود! و بعد از بسم الله هیچ نشانی از سرمقاله ،پیش گفتار یا سخن سردبیر یا یه همچین چیزی نداشت، دو مطلبی هم که با نام نویسنده چاپ شده بود اولی تقریر یکی دو جلسه از کلاسهای آقای رحمانی فرد بود و دومی طرح بیست سوال در مورد اهدای گامت و مسائل مرتبط با آن که همگی عقیم و بدون جواب رها شده بود،با این حال و با وجود تمام انتقاداتی که به این نشریه وارد است باید یک ای ول و دستمریزاد به بانیان اولین شماره نشریه گفت؛بلاخره زحمت کشیده اند و پایه گذار یک کار فرهنگی شده اند.”دادمهر” اگرچه هنوز به طفلی می ماند که به راه رفتن نیفتاده و قدرت تکلمش هم  بیش از بابا ماما گفتن نیست اما اگر بتواند از استعداد و خلاقیت همه ی دانشجوهای دانشکده استفاده کند می بینیم که قبل از جشن تولد یک سالگی اش هم می تواند راه برود و هم فصیحانه صحبت کند.حالا که استارت این کار زده شده بانیان این کار باید بدانند که باید بار مسئولیت آن را تا رسیدن به سر منزل مقصود آرام و هدفمند به دوش بکشند و با مدیریت خوب خود زمینه های رفع شدن نواقص و جذاب و علمی شدن آن را فراهم کنند و  از یاد نبرند که این نشریه پتانسیل آن را دارد که گامی در جهت ارتقای سطح علمی و فرهنگی دانشجویان این دانشکده و حتی خیلی فراتر از اینها بردارد پس هرگز آن را دست کم نگیرند…

آخر انتخابات

جولای 2, 2009

 انتخابات با تمام شیرینی ها و تلخی هایش تمام شد ، مثل پیامکی که دیشب آزاد شد زندانی ها هم کم کم آزاد می شوند و آثار باتوم های آن طرف داستان و مشت و لگد های این طرف هم رو به بهبودی می رود واگر خدا بخواهد فضای جامعه دوباره به سمت آرامش و برادری سابق پیش می رود ، اما از این میان چیزی که برای من به یادگار خواهد ماند تحولی بزرگ در طرز تفکر سیاسی به علاوه ی نمراتی افتضاح خواهد بود که  چه بخواهم و چه نخواهم هر دو تا پایان عمر به همراه من خواهند آمد…

هدف

می 11, 2009

1- اینکه ترکیبی از اقشار مختلف مردم را یکجا و در دانشگاه می بینی و با آنها آشنا می شوی و کما بیش از دانسته های آنها استفاده می کنی از ویژگی های منحصر به فرد دانشگاه است .این گوناگونی افراد با راه و روش های مختلف بعید است در جای دیگری به این صورت متنوع جمع بشود، وقتی در کلاس مدنی کنار یک بدنساز می نشینی که یک باشگاه را اداره می کند کلی اطلاعات در مورد تغذیه و راه و روش خوش استیل شدن می توانی از او بپرسی ، از یک فوتبالیست همین طور ، از کسانی که به دنبال سیاست هستند و در احزاب و ستادهای انتخاباتی کاندیداها فعالیت می کنند می توانی آخرین خبرهای نامزدها و حاشیه های پیرامونشان را بگیری ضمن اینکه شخصیت همین دوستان می تواند نگرش شما را به کاندیداها و کلا سیاست تحت تاثیر قرار بدهد، خیلی از دانشجوها فرزند وکیل یا قاضی هستند بعضی با سن پدر من کنار من در یک کلاس می نشینند و به درس گوش می دهند که تجربه ی زندگیشان می تواند اشتیاقت را به درس خواندن زیاد تر کنند، بعضی از دانشجوها دائما در فکر جنس مخالفند و کوچکترین تحرک طرف مقابل را با ذره بین زیر نظر دارند ، اینها مخزن و آرشو اطلاعات فوق سری دانشگاه هستند. وقتی در مورد روابط دختر و پسر با دوستان بحث می کردیم، نظر یکی از دانشجوهای هم دوره خودمان که تحصیلات حوزوی دارد ( و این هم مصداق همان گوناگونی افراد دانشگاه است) جالب بود ، و لب حرفش این بود که: “پدر ها و مادرها نمی توانند آداب و رسوم خودشان را به فرزندانشان تحمیل کنند ، در جامعه ای که سن ازدواج بالا برود قطعا روابط خارج از این محدوده رواج پیدا می کند و تنها راه حلش این است که یا مثل قدیم سن ازدواج را در حد سن بلوغ پائین بیاوریم که محال است یا اینکه همین روابط را تحت نام ازدواج موقت سازماندهی کنیم منتها بزرگترین مشکل سر راه ، برداشت منفی جامعه از این روش است که مسببش عمدتا آقایون متاهل شهوتران بوده اند.” نکته جالب و راهگشایی که این دوستمون گفت این بود که ” بعضی از مراجع  از جمله آیت الله بهجت اجازه پدر را برای ازدواج دختر چه در دائم و چه موقت شرط نمی دانند و بقیه مراجع اغلب بر اساس “احتیاط واجب” حکم به وجوب این شرط کرده اند و بالطبع مقلدین اینها  می توانند به “فتوای” آیت الله بهجت عمل کنند ” ببینید با این حساب، با تعیین مدت و مهریه و خواندن نیم خط عقد موقت یک رابطه ی نامشروع به راحتی تبدیل به یک عمل مشروع  بلکه مستحب می شود ! نکته ی حقوقی این بحث هم این است که شاید بتوان در آینده با یاد دادن این مطلب به موکلتان از شلاق خوردن او جلوگیری کنید .

2-  شهبازی غیر از مدنی استاد اصول فقه هم هست ولی طبق گفته خودش دانشگاه به دو علت کرسی تدریس اصول به او نمی دهد یکی اینکه اگر این کار را بکنند مدنی را به چه کسی بدهند؟! دوم اینکه این اساتیدی که اصول درس می دهند را چه کار کنند! ، شهبازی تا حالا خیلی از کاربرد اصول در حقوق صحبت کرده است او می گفت گاهی بعضی دوستان لایحه هائی که می نویسند را پیشش می آورند تا آنها را اصولی کند دیروز هم می گفت که در حال گوش دادن نوارهای یکی از اساتید مهربان حوزه است که رسائل شیخ انصاری را درس می دهد ، استاد تفرشی هم می گفت منطق ،اصول و حقوق برادر خوانده یکدیگر هستند و یادگیری اصول که به مراتب سخت تر از منطق است شرط حقوقدان شدن است آقای مقیمی هم می گفت؛ ”آن زمانها که ما درس می خواندیم معروف بود که می گفتند دانشجویان حقوق، بچه مثبت ها و درس خوانهائی هستند که موقع فارق التحصیلی تبدیل به آخوند بالفعل می شوند چرا که به قول مولانا دهانشان پر از عربی می شود” اون دوست دانشجو هم می گفت: “کتابهایی که ما در حوزه می خوانیم همینها هستند و محوریت با فقه و اصول است” ولی به نظر شما چرا یک طلبه بعد از فارق التحصیلی اگر باطنش را نتوانست با مطالبی که می خواند وفق دهد حداقل ظاهرش مطابق این کتابها می شود، یعنی نماز می خواند ریش می گذارد و خانم و دخترانش چادر بر سر می کنند حتی روشنفکرانشان از قبیل کدیور و ابطحی و خاتمی هم از این قاعده مستثنی نیستند در حالی که من تا به حال وکیل نمازخوان یا چادری ندیده ام(نه اینکه نیست) به جز در سریالهای سفارشی تلویزیون .

اولین ها

آوریل 17, 2009

1-وقتی خدا آدم را به عنوان اولین حیوان متفکر آفرید و به فرشتگان دستور داد در مقابلش به سجده بیفتند شاید آدم ابوالبشر در هیچ زاویه ای از مغز پیشرفته ی خود تصور آن را هم نمی کرد که به زودی قرار است از حورالعین های بهشت جدایش کنند و لخت و عریان راهی خاک و گلش کنند و غم و اندوه آنقدر وجودش را فرا بگیرد که روز و شب روزی اش  ناله و افسوس شود حتی این بدبختی و سیه روزی تاجائی ادامه پیدا کند که دو پسر شاخ شمشادش هم بر سر همبستر شدن با خواهر زیبا رویشان به جان هم بفتند و یکی دیگری را به قتل برساند. این سرنوشت اولین انسان است

2-کمی این طرف تر بیائیم کمی که نه ،خیلی ! در دنیای تکنولوژی کامپیوتر اختراع شد و به دنبال آن اینترنت همگانی شد عصر اطلاعات فرا رسید و هرکسی امکان آن را یافت که افکار و عقائدش را به راحتی و بدون دردسرهای مالی و تشریفاتی با دیگران به اشتراک بگذارد، در این بین اولین جوان ایرانی که زود دست به کار شد شخصی بود به نام حسین درخشان او اولین وبلاگ فارسی را راه اندازی کرد و چون برای  تحصیل در انگلیس به سر می برد به راحتی و به دور از تیغ قانون شروع کرد به ابراز مخالفت ، آنقدر که کم کم به عنوان مشهور ترین وبلاگ نویس ایرانی هم ملقب شد و راه به راه به این کنفرانس و آن کنفرانس در سرتاسر جهان حتی اسرائیل دعوت شد، اما کم کم که دلش برای مامان جون و دوست دخترهایش تنگ شد و هوس به ایران برگشتن کرد یکهو شد طرفدار دو آتیشه ی این طرفیها حتی آنقدر داغ که دیگر اصلاح طلبها را هم آدم حساب نمی کرد و روز و شب در سجایای اخلاقی و کرامات پرزیدنت احمدی نژاد قلم فرسائی می کرد تا جائی که  کم کم به عنوان منفور ترین وبلاگ نویس تنزل مقام پیدا کرد و اون وری ها القابی مانند منافق بوغلمون صفت به او دادند ، کمی بعد حسین درخشان به ایران آمد، دستگیر شد و تا الان مفقودالاثر است و هیچ خبر و عکسی از آن منتشر نشده و کسی هم دلش به حال او نمی سوزد، نه این وری ها و نه آن وری ها.این هم از سرنوشت اولین وبلاگ نویس فارسی

3-شاید خیلی ها که از طرق مختلف با این وبلاگ آشنا شده اند فکر کنند من اولین و تنها کسی هستم که با موضوع دانشکده علوم انسانی(حقوق) تهران شمال مشغول به وبلاگ نویسی هستم ، خودم هم اوائل اینطور فکر می کردم اما خوشبختانه اینطور نیست و اولین وبلاگ با این موضوع به نام عباسگاه (بر وزن دانشگاه) متعلق است به  نگار و شیرین ! این دو دوست که دوران دانشجوئیشان در مقطع کارشناسی به نفس نفس افتاده و من نیز مدیون مشاوره ی خوب آنها در انتخاب اساتید این ترم بودم  از آبان 85 با قلم طنز و گاهی هجو و هزل به بیان حالات ،ضد حالات و البته مکاشفات خود در دانشگاه و گاهی خارج از دانشگاه مشغول بودند که اخیرا مشمول تیغ اولی ها قرار گرفتند و وبلاگشان فی.ل.تر شد….

پ.ن1: قابیل به جای آنکه قصاص بشود زنده ماند و در نتیجه همه ی ما از نسل او به وجود آمدیم ! در واقع هابیل بلاگردون ما شد و عباسگاه بلاگردون من !

پ.ن2: خالف تعرف : مخالفت کن تا مشهور شوی

کلاس مختلط

آوریل 9, 2009

این هفته یکی از کلاسهای دروس عمومی با موضوع معارف مختلط برگزار شد ، ظاهرا قضیه از این قرار بود که یکی از خانمها برای موجه کردن غیبتش با استاد صحبت کرده بود و قرار بر این شده بود عوض کلاس خودشان که مخصوص خانمها بوده است در کلاس مخصوص آقایان شرکت کند، تا لاجرم بدین شکل حاضریش زده شود و علاوه بر سنت شکنی و مختلط برگزار کردن کلاس ، درسی هم باشد برای دیگر دانشجویان که اگر غیبت کردید ملتزم به جبران آن با اعمال شاقه خواهد بود،البته شاید هم استاد محترم به سبب علم وافری که در سینه ی  پشمالوی خود احساس می کردند و این دانشجو را هم اینقدر مشتاق حضور در کلاس دیده بودند حیفشان آمده بود تا دروازه ی این علوم و معارف برایش ناگشوده باقی گذارد ! حالا علت هرچه بود مهم نیست برای ما که فرقی نمی کرد، در طول ترم آنقدر کلاس مختلط با اکثریت قاطع مخدرات(1) داشته ایم  که اینجور کلاسها از باب تنوع هم که شده است برایمان غنیمت به شمار می آیند ، ولی ظاهرا برای استاد معزز خیلی هم معمولی نبود ،  در طول کلاس کاملا متوجه ایشان بود ، اول کلاس و موقع حضور و غیاب خیلی پدرانه متذکر شد که : دختر حواست جمع باشه ! غیبت هات دارن زیگزاگی میشن ! ، سوالهایش را که به صورت کلی مطرح می کرد به صورت جزئی هم از این خانم با لفظ دختر سوال می کرد ، کلا خیلی با روحیه  و پر انرژی تر از سابق درس می داد و تا می توانست بحث ها را به سمت مسائل احساسی مثل ازدواج و مستهجن مثل شب زفاف و توضیح سه بعدی کیفیت رفتن به دستشوئی می کشاند ، در کل حضرت استاد و به تبع ایشان ما روز شادی داشتیم.

پ.ن1:این که قدیم به خانم ها مخدره می گفتند و الان به مواد افیونی و توهم زا مخدر می گویند و هر دو را هم به صورت مونث با الف و تاء جمع می بندند هیچ ربطی به من ندارد.

پ.ن2: اگر کسی فلسفه ی جدا بودن خانم ها و آقایان را در کلاسهای دروس عمومی با موضوع معارف مثل اخلاق و اندیشه اسلامی یا تفسیر قرآن و نهج البلاغه می داند به ما هم بگوید تا ارشاد شویم.

حقوق بشر

مارس 11, 2009

شاید مهمترین اتفاق هفته ی آخر دانشکده قبل از سال 88، بحث های سیاسی ای بود که از گوشه و کنار شنیده می شد، که خود من هم با وجود بی میلی در جریان بعضی از آنها  بودم ، گذشته از بحث و جدل هائی که به خاطر داغ شدن تنور انتخابات در این بین سر می گرفت ، سوال بی مناسبت و بی سر و ته یکی از دانشجویان از استاد در مورد فعالان دانشجوئی که در بند 209 اوین به سر می برند برایم جالب بود ، جالب بود یعنی خنده دار بود ! میدانید چرا ؟ اولی به علت اینکه بی سر و ته و بی جا بود و استاد هم علی القاعده بی سرو ته جواب داد ! دومی به خاطر اینکه هنوز نمی دانست مبنای حقوق در ایران اعلامیه های حقوق بشر نیست ! و از استاد سوال می کرد که بیان آزادانه ی عقائد مگر جزو اصول حقوق بشر نیست ؟ پس چرا دانشجویان را به جرم ابراز عقیده به بند می کند ؟ من اصلا از اینکه کسی به زندان بیفتد خوشحال نمی شود مخصوصا هم سلکهای خودم که بدون جرم و جنایت خاصی به زندان بیفتند اما از ماهیت فعالیت این دانشجویان در بند و علت دقیق دستگیری آنها هم اطلاع دقیقی ندارم و کاری هم به آنها ندارم و نخواهم داشت ! مشکل من هنوز با سوال خنده دار آن دانشجو است که هنوز نفهمیده حقوق بشر برای هیچ کشوری مصرف داخلی ندارد ! حقوق بشر در عمل فقط ابزاری است برای محکوم کردن دیگران !  ایران خودمان مصداق روشن این داستان است ؛ حقوق بشری که به اندازه کهنه بچه در دیدگاه حاکمانمان ارزش و اعتبار ندارد در بحث اسرائیل وحی منزل تلقی می شود و زرت و زرت و هر جا که یک خارجی وجود دارد مورد استناد قرار می گیرد تا ثابت شود اسرائیل عجب موجود وحشی و غیر متمدنیست و حتما باید از صفحه ی روزگار محو شود ! فرانسه ؛ هم که مهد دموکراسی و حقوق بشر است وضعیتش از ایران بهتر نیست از طرفی زرت و زرت ایران را محکوم به رعایت نکردن حقوق بشر می کند و از طرف دیگر قانون وضع می کنند که زنان باحجاب حق ورود به دانشگاه و اداره جات دولتی را ندارند ! آمریکا هم که با دسته گلهایی که آقای بوش به بار آورد دیگر وضعیتش  خراب تر از این حرفهاست که هی زرت و زرت ایران را متهم به رعایت نکردن حقوق بشر کند ولی خوب می کند چون ابزار از این بهتر سراغ ندارد تا با دشمنش بجنگد ! عربستان و اسرائیل هم که واویلا هستند… ! بقیه ی کشور ها هم به همین منوال ! کلا هر جا حقوق بشر منافع حکومت را به خطر بیندازد مواد آن تبدیل به مزخرفاتی می شوند که چهار تا آدم احمق و مست و ملحد آنها را نوشته اند و هر جا به نفع گروه حاکمیت باشد آیه هائی نورانی هستند که بر عقل خطا ناپذیر بشر نازل شده اند ! تا او را به خوشبختی و سعادت برسانند!

چندش آور

مارس 6, 2009

استاد: یکی از عواملی که ارتکاب به جرم را توجیه می کند دفاع مشروع است که شرایطش را بعدا خدمتتون عرض می کنم دیگری امر آمر قانونیست ؛به طور مثال شخصی به دستور گاضی(ق) کسی رو اعدام کنه ؛ طناب بندازه گردن کسی یا صندلی را از زیر پاش بزنه  !

دانشجوی دختر : عجب کار چندش آوری !

استاد : (با تحکم)اگه یه آدمی بیاد بابا و مامان و خواهر و برادر و بچه ات رو بکشه ، اونوقت حکم اعدامش رو صادر کنن بازم میگی (با تقلیدعشوه)کار چندش آوریه؟

دانشجوی دختر:(با هیجان ،لبخند و صدای گیرا) اونوقت لازم نبود کسی حکم اعدام براش صادر کنه، من خودم با دستام خفش میکردم !

استاد: اوه …چه چندش آور !

کشکول آخر ترم

فوریه 1, 2009

از ترم قبل تصاویری در پستوی ذهنم هنوز باقی مانده ، قبل از آنکه گذر زمان آنها را به دست فراموشی بسپارد. خیلی کوتاه و مختصر به هر کدام اشاره ای می کنم :

1- جمع شدن سی چهل نفر دانشجوی هم رشته  در یک کلاس در طول یک ترم کم کم باعث ایجاد صمیمیت و یک رنگی می شود، این فضا کمتر در جاهای دیگر حتی در خیلی از مهمانی ها به چشم می خورد تا جائی که دختر و پسر به  بهانه ی درس و مسائل پیرامون آن به راحتی گفتگو و صحبت می کنند . اما این صمیمیت کم کم بارقه هایی از محبت را هم به دنبال دارد و علی القاعده هر جا محبت به وجود بیاید غیرت هم به وجود می آید، هر چند در حد خیلی ضعیف و زود گذر ، القصه اینکه همین حس اخیر باعث شد خنده های دو نقر مهمان( را به شوخی های غیر اخلاقی استاد) که با لیسانس فلسفه ، ارشد حقوق خصوصی قبول شده بودند و برای محکم شدن پایه ی خود به کلاس مضحک  حقوق مدنی می آمدند را بچه ها تحمل نکنند و یکی از دانشجوهای  سن بالا را نماینده خود قرار دهند تا به آنها بفهماند که حضورشان موجبات کدورت خاطر هم کلاسی ها را فراهم آورده …..

2- این ترم سه تا از اساتید محترم کتابهای خود را به عنوان کتاب درسی معرفی کردند و درس دادند ، اگر چه فعلا بهتر است چند ترم دیگر درس بخوانم و بعد به ایرادات محتوایی آنها گیر بدهم اما  کتابها مملو از غلط های فاحش نگارشی و تایپی بودند و این درحالی بود که کتابها به چاپ های متوالی رسیده بود و مثلا کتاب مقدمه علم حقوق دکتر واحدی  چاپ یازدهم بود و با اینکه این کتاب در اغلب دانشگاه ها در حال تدریس است ، هنوز کاری برای بر طرف کردن این ایرادات صورت نگرفته است، اما در مقابل کتاب اشخاص و حمایت های حقوقی از آنها که نوشته ی آقای باریکلو بود و آقای مقیمی به جای اشخاص و محجورین دکتر صفائی به ما معرفی کرد با اینکه چاپ اول بود ولی  نگارش زیبا و بدون تکلف و تایپ بدون غلط آن باعث می شد آدم از خواندن این کتاب احساس تشخص کند !

3- به نظر من در دانشگاه لاس زدن اجتناب ناپذیر است همه هم که امامزاده به دنیا نیامده اند وقتی مونث و مذکر در یک مکانی با یک هدف واحد گرد هم جمع می آیند بالاخره با هم اصطکاک پیدا می کنند و غیر طبیعی هم نیست اصلا خیلی ها برای همین  بازی ها به دانشگاه می آیند و در کنارش درس هم می خوانند . با این حال  در هیچ کاری افراط و تفریط خوب نیست از قدیم هم گفته اند: “خیر الامور اوسطها ” همانطور که خوب نیست بیش از اندازه مقدس بازی در بیاوری و سرت را یکسره به زیر بیندازی و از ترس گناه با هیچ دختر و یا پسری صحبت نکنی عکس آن هم همینطور است معمولا هم جز تک و توکی مواظب رفتار خود با جنس مخالف در محیط جمعی دانشکده هستند ،  حال فرض کنید بزرگان این مکتب(چیز!) شروع به تقلب بکنند و قواعد این بازی ساده را رعایت نکنند ، چه اتفاقی می افتد ؟ اگر دانشجوها افراط کاری بکنند هزار جور توجیح دارند و هزار نوع برخورد قانونی و غیر قانونی در انتظارشان است اما اساتید چه ؟ !راستش را بخواهید  واقعیت این صغرا کبری چیدن ها این  است که خیلی به من بر می خورد وقتی بعد از کلی تاخیر استاد و علاف شدن  ، کلاس را به قصد جستجوی او و تعیین تکلیف ترک می کنیم و می بینیم حضرت آقا با هفتاد سال سن ، این همه دانشجو را معطل خود کرده و در دفتر اساتید با خانمی در حال چای خوردن و بگو بخند است !  آنقدر از این رفتار توهین آمیز خونم به جوش می آید که تحمل دیدن چهره ی او را هم دیگر ندارم ، چه برسد به حاضر شدن بر سر کلاس و شنیدن چرندیات او  …

4-دیدید ؟ یک ترم گذشت و هیچ همایش حقوقی ای در دانشکده  اتفاق نیفتاد !، چه قدر خوب بود یک دانشمند بزرگ حقوقی  را به مناسبت و یا بی مناسبت دعوت می کردند و او برای دانشجوها صحبت می کرد، حرفهایی که از پس سالها تجربه و تحقیق و تدریس به دانشجویان می زد چه قدر می توانست به دانشجویان انگیزه و شور و اشتیاق بدهد ولی افسوس که این اتفاق نیفتاد و با وجود ریاست ادبیاتی ها بر دانشکده بعدها نیز نباید منتظر افتادن چنین اتفاقاتی در اینجا بود. فکر می کنم اگر روزی قرار باشد همایشی در این زمینه برگزار کنند باید منتظر عنوانهایی از قبیل:” تلالؤ جامعه مدنی در هفت شهر عشق عطار “ ،  ” شاهنامه خوانی دکتر کاتوزیان “ ،  ”حقوق جزا از دیدگاه معشوقه ی سعدی” و امثال اینها باشیم.

5-…

اصالت نمره

ژانویه 26, 2009

دیروز که برای آخرین امتحان به دانشگاه رفتم با هرکس برخورد می کردم قبل از سلام و احوال پرسی می پرسید نمره ی مقدمت چند شده ! شده بود بحث داغ روز و تقریبا همه راجع به  این موضوع  صحبت می کردند بعضی ها هم داشتن تومار امضا می کردند که تقدیم ریاست دانشکده کنند ! و جالب بود که در متن به سن بالای استاد و لزوم بازنشسته شدن امثال ایشان تاکید شده بود، که کشف رابطه منطقی سخت نمره دادن و سن بالای استاد از دیروز شدیدا جریان فکر من را به سیلان انداخته ولی تا این لحظه هیچ رابطه و فرمول معقولی به ذهن من نرسیده است ! بعضی دیگر هم دنبال ریش سفیدای کلاس افتاده بودند که با استاد صحبت کنند… و در کل از این قبیل کارهای زبونانه  … و همه اینها در حالی انجام میشه که تا قبل از این اگر از هر کدام از دانشجوها می پرسیدی دوتا استاد خوب این ترم را نام ببرید حتما یکی از گزینه ها  دکتر واحدی بود!  ولی چرا یک شبه همه چیز تغییر کرد و به فکر بعضی خطور کرد که ایشان باید بازنشست بشوند دلیلش خیلی واضح است ، و آن هم این است که در دانشگاه اصالت با نمره است نه علم ! اگر استادی خوب و راحت نمره داد اغلب از او راضی هستند و سعی می کنند باقی واحد ها را هم با او بگذرانند اما اگر سخت گیر بود و نمره پایین به دانشجو داد و احیانا بعضی از آنها را انداخت علی القاعده ایراد دارد و باید تومارها علیه او امضا کرد.

پ.ن.1: من بعد از هر امتحان یک نمره حداقل و یک حداکثر برای خودم در نظر می گیرم که حق من همان نمره حداقل است، که دکتر واحدی  هم همین را الطفات فرموده بود.

پ.ن.2: بعضی اوقات که می بینم به عنوان یک دانشجو هیچ اختیاری در اداره امور دانشگاه ندارم خیلی ناراحت می شوم و فکرهایی از قبیل اداره دموکراتیک دانشگاه  به ذهنم خطور می کند ، اما فکرش را که می کنم می بینم اگر دانشگاه به دست دانشجوها بیفتید چه اتفاقات عجیبی می افتد، و چه قوانینی در این پارلمان وضع خواهد شد ، به خامی این فکر خنده ام می گیرد.

پ.ن.3: من هم دیگر با دکتر واحدی ، واحدی  بر نخواهم داشت !