بایگانیِ دسته‌ی ‘دانشجویان’

کلاس مختلط

آوریل 9, 2009

این هفته یکی از کلاسهای دروس عمومی با موضوع معارف مختلط برگزار شد ، ظاهرا قضیه از این قرار بود که یکی از خانمها برای موجه کردن غیبتش با استاد صحبت کرده بود و قرار بر این شده بود عوض کلاس خودشان که مخصوص خانمها بوده است در کلاس مخصوص آقایان شرکت کند، تا لاجرم بدین شکل حاضریش زده شود و علاوه بر سنت شکنی و مختلط برگزار کردن کلاس ، درسی هم باشد برای دیگر دانشجویان که اگر غیبت کردید ملتزم به جبران آن با اعمال شاقه خواهد بود،البته شاید هم استاد محترم به سبب علم وافری که در سینه ی  پشمالوی خود احساس می کردند و این دانشجو را هم اینقدر مشتاق حضور در کلاس دیده بودند حیفشان آمده بود تا دروازه ی این علوم و معارف برایش ناگشوده باقی گذارد ! حالا علت هرچه بود مهم نیست برای ما که فرقی نمی کرد، در طول ترم آنقدر کلاس مختلط با اکثریت قاطع مخدرات(1) داشته ایم  که اینجور کلاسها از باب تنوع هم که شده است برایمان غنیمت به شمار می آیند ، ولی ظاهرا برای استاد معزز خیلی هم معمولی نبود ،  در طول کلاس کاملا متوجه ایشان بود ، اول کلاس و موقع حضور و غیاب خیلی پدرانه متذکر شد که : دختر حواست جمع باشه ! غیبت هات دارن زیگزاگی میشن ! ، سوالهایش را که به صورت کلی مطرح می کرد به صورت جزئی هم از این خانم با لفظ دختر سوال می کرد ، کلا خیلی با روحیه  و پر انرژی تر از سابق درس می داد و تا می توانست بحث ها را به سمت مسائل احساسی مثل ازدواج و مستهجن مثل شب زفاف و توضیح سه بعدی کیفیت رفتن به دستشوئی می کشاند ، در کل حضرت استاد و به تبع ایشان ما روز شادی داشتیم.

پ.ن1:این که قدیم به خانم ها مخدره می گفتند و الان به مواد افیونی و توهم زا مخدر می گویند و هر دو را هم به صورت مونث با الف و تاء جمع می بندند هیچ ربطی به من ندارد.

پ.ن2: اگر کسی فلسفه ی جدا بودن خانم ها و آقایان را در کلاسهای دروس عمومی با موضوع معارف مثل اخلاق و اندیشه اسلامی یا تفسیر قرآن و نهج البلاغه می داند به ما هم بگوید تا ارشاد شویم.

حقوق بشر

مارس 11, 2009

شاید مهمترین اتفاق هفته ی آخر دانشکده قبل از سال 88، بحث های سیاسی ای بود که از گوشه و کنار شنیده می شد، که خود من هم با وجود بی میلی در جریان بعضی از آنها  بودم ، گذشته از بحث و جدل هائی که به خاطر داغ شدن تنور انتخابات در این بین سر می گرفت ، سوال بی مناسبت و بی سر و ته یکی از دانشجویان از استاد در مورد فعالان دانشجوئی که در بند 209 اوین به سر می برند برایم جالب بود ، جالب بود یعنی خنده دار بود ! میدانید چرا ؟ اولی به علت اینکه بی سر و ته و بی جا بود و استاد هم علی القاعده بی سرو ته جواب داد ! دومی به خاطر اینکه هنوز نمی دانست مبنای حقوق در ایران اعلامیه های حقوق بشر نیست ! و از استاد سوال می کرد که بیان آزادانه ی عقائد مگر جزو اصول حقوق بشر نیست ؟ پس چرا دانشجویان را به جرم ابراز عقیده به بند می کند ؟ من اصلا از اینکه کسی به زندان بیفتد خوشحال نمی شود مخصوصا هم سلکهای خودم که بدون جرم و جنایت خاصی به زندان بیفتند اما از ماهیت فعالیت این دانشجویان در بند و علت دقیق دستگیری آنها هم اطلاع دقیقی ندارم و کاری هم به آنها ندارم و نخواهم داشت ! مشکل من هنوز با سوال خنده دار آن دانشجو است که هنوز نفهمیده حقوق بشر برای هیچ کشوری مصرف داخلی ندارد ! حقوق بشر در عمل فقط ابزاری است برای محکوم کردن دیگران !  ایران خودمان مصداق روشن این داستان است ؛ حقوق بشری که به اندازه کهنه بچه در دیدگاه حاکمانمان ارزش و اعتبار ندارد در بحث اسرائیل وحی منزل تلقی می شود و زرت و زرت و هر جا که یک خارجی وجود دارد مورد استناد قرار می گیرد تا ثابت شود اسرائیل عجب موجود وحشی و غیر متمدنیست و حتما باید از صفحه ی روزگار محو شود ! فرانسه ؛ هم که مهد دموکراسی و حقوق بشر است وضعیتش از ایران بهتر نیست از طرفی زرت و زرت ایران را محکوم به رعایت نکردن حقوق بشر می کند و از طرف دیگر قانون وضع می کنند که زنان باحجاب حق ورود به دانشگاه و اداره جات دولتی را ندارند ! آمریکا هم که با دسته گلهایی که آقای بوش به بار آورد دیگر وضعیتش  خراب تر از این حرفهاست که هی زرت و زرت ایران را متهم به رعایت نکردن حقوق بشر کند ولی خوب می کند چون ابزار از این بهتر سراغ ندارد تا با دشمنش بجنگد ! عربستان و اسرائیل هم که واویلا هستند… ! بقیه ی کشور ها هم به همین منوال ! کلا هر جا حقوق بشر منافع حکومت را به خطر بیندازد مواد آن تبدیل به مزخرفاتی می شوند که چهار تا آدم احمق و مست و ملحد آنها را نوشته اند و هر جا به نفع گروه حاکمیت باشد آیه هائی نورانی هستند که بر عقل خطا ناپذیر بشر نازل شده اند ! تا او را به خوشبختی و سعادت برسانند!

چندش آور

مارس 6, 2009

استاد: یکی از عواملی که ارتکاب به جرم را توجیه می کند دفاع مشروع است که شرایطش را بعدا خدمتتون عرض می کنم دیگری امر آمر قانونیست ؛به طور مثال شخصی به دستور گاضی(ق) کسی رو اعدام کنه ؛ طناب بندازه گردن کسی یا صندلی را از زیر پاش بزنه  !

دانشجوی دختر : عجب کار چندش آوری !

استاد : (با تحکم)اگه یه آدمی بیاد بابا و مامان و خواهر و برادر و بچه ات رو بکشه ، اونوقت حکم اعدامش رو صادر کنن بازم میگی (با تقلیدعشوه)کار چندش آوریه؟

دانشجوی دختر:(با هیجان ،لبخند و صدای گیرا) اونوقت لازم نبود کسی حکم اعدام براش صادر کنه، من خودم با دستام خفش میکردم !

استاد: اوه …چه چندش آور !

کشکول آخر ترم

فوریه 1, 2009

از ترم قبل تصاویری در پستوی ذهنم هنوز باقی مانده ، قبل از آنکه گذر زمان آنها را به دست فراموشی بسپارد. خیلی کوتاه و مختصر به هر کدام اشاره ای می کنم :

1- جمع شدن سی چهل نفر دانشجوی هم رشته  در یک کلاس در طول یک ترم کم کم باعث ایجاد صمیمیت و یک رنگی می شود، این فضا کمتر در جاهای دیگر حتی در خیلی از مهمانی ها به چشم می خورد تا جائی که دختر و پسر به  بهانه ی درس و مسائل پیرامون آن به راحتی گفتگو و صحبت می کنند . اما این صمیمیت کم کم بارقه هایی از محبت را هم به دنبال دارد و علی القاعده هر جا محبت به وجود بیاید غیرت هم به وجود می آید، هر چند در حد خیلی ضعیف و زود گذر ، القصه اینکه همین حس اخیر باعث شد خنده های دو نقر مهمان( را به شوخی های غیر اخلاقی استاد) که با لیسانس فلسفه ، ارشد حقوق خصوصی قبول شده بودند و برای محکم شدن پایه ی خود به کلاس مضحک  حقوق مدنی می آمدند را بچه ها تحمل نکنند و یکی از دانشجوهای  سن بالا را نماینده خود قرار دهند تا به آنها بفهماند که حضورشان موجبات کدورت خاطر هم کلاسی ها را فراهم آورده …..

2- این ترم سه تا از اساتید محترم کتابهای خود را به عنوان کتاب درسی معرفی کردند و درس دادند ، اگر چه فعلا بهتر است چند ترم دیگر درس بخوانم و بعد به ایرادات محتوایی آنها گیر بدهم اما  کتابها مملو از غلط های فاحش نگارشی و تایپی بودند و این درحالی بود که کتابها به چاپ های متوالی رسیده بود و مثلا کتاب مقدمه علم حقوق دکتر واحدی  چاپ یازدهم بود و با اینکه این کتاب در اغلب دانشگاه ها در حال تدریس است ، هنوز کاری برای بر طرف کردن این ایرادات صورت نگرفته است، اما در مقابل کتاب اشخاص و حمایت های حقوقی از آنها که نوشته ی آقای باریکلو بود و آقای مقیمی به جای اشخاص و محجورین دکتر صفائی به ما معرفی کرد با اینکه چاپ اول بود ولی  نگارش زیبا و بدون تکلف و تایپ بدون غلط آن باعث می شد آدم از خواندن این کتاب احساس تشخص کند !

3- به نظر من در دانشگاه لاس زدن اجتناب ناپذیر است همه هم که امامزاده به دنیا نیامده اند وقتی مونث و مذکر در یک مکانی با یک هدف واحد گرد هم جمع می آیند بالاخره با هم اصطکاک پیدا می کنند و غیر طبیعی هم نیست اصلا خیلی ها برای همین  بازی ها به دانشگاه می آیند و در کنارش درس هم می خوانند . با این حال  در هیچ کاری افراط و تفریط خوب نیست از قدیم هم گفته اند: “خیر الامور اوسطها ” همانطور که خوب نیست بیش از اندازه مقدس بازی در بیاوری و سرت را یکسره به زیر بیندازی و از ترس گناه با هیچ دختر و یا پسری صحبت نکنی عکس آن هم همینطور است معمولا هم جز تک و توکی مواظب رفتار خود با جنس مخالف در محیط جمعی دانشکده هستند ،  حال فرض کنید بزرگان این مکتب(چیز!) شروع به تقلب بکنند و قواعد این بازی ساده را رعایت نکنند ، چه اتفاقی می افتد ؟ اگر دانشجوها افراط کاری بکنند هزار جور توجیح دارند و هزار نوع برخورد قانونی و غیر قانونی در انتظارشان است اما اساتید چه ؟ !راستش را بخواهید  واقعیت این صغرا کبری چیدن ها این  است که خیلی به من بر می خورد وقتی بعد از کلی تاخیر استاد و علاف شدن  ، کلاس را به قصد جستجوی او و تعیین تکلیف ترک می کنیم و می بینیم حضرت آقا با هفتاد سال سن ، این همه دانشجو را معطل خود کرده و در دفتر اساتید با خانمی در حال چای خوردن و بگو بخند است !  آنقدر از این رفتار توهین آمیز خونم به جوش می آید که تحمل دیدن چهره ی او را هم دیگر ندارم ، چه برسد به حاضر شدن بر سر کلاس و شنیدن چرندیات او  …

4-دیدید ؟ یک ترم گذشت و هیچ همایش حقوقی ای در دانشکده  اتفاق نیفتاد !، چه قدر خوب بود یک دانشمند بزرگ حقوقی  را به مناسبت و یا بی مناسبت دعوت می کردند و او برای دانشجوها صحبت می کرد، حرفهایی که از پس سالها تجربه و تحقیق و تدریس به دانشجویان می زد چه قدر می توانست به دانشجویان انگیزه و شور و اشتیاق بدهد ولی افسوس که این اتفاق نیفتاد و با وجود ریاست ادبیاتی ها بر دانشکده بعدها نیز نباید منتظر افتادن چنین اتفاقاتی در اینجا بود. فکر می کنم اگر روزی قرار باشد همایشی در این زمینه برگزار کنند باید منتظر عنوانهایی از قبیل:” تلالؤ جامعه مدنی در هفت شهر عشق عطار “ ،  ” شاهنامه خوانی دکتر کاتوزیان “ ،  ”حقوق جزا از دیدگاه معشوقه ی سعدی” و امثال اینها باشیم.

5-…

اصالت نمره

ژانویه 26, 2009

دیروز که برای آخرین امتحان به دانشگاه رفتم با هرکس برخورد می کردم قبل از سلام و احوال پرسی می پرسید نمره ی مقدمت چند شده ! شده بود بحث داغ روز و تقریبا همه راجع به  این موضوع  صحبت می کردند بعضی ها هم داشتن تومار امضا می کردند که تقدیم ریاست دانشکده کنند ! و جالب بود که در متن به سن بالای استاد و لزوم بازنشسته شدن امثال ایشان تاکید شده بود، که کشف رابطه منطقی سخت نمره دادن و سن بالای استاد از دیروز شدیدا جریان فکر من را به سیلان انداخته ولی تا این لحظه هیچ رابطه و فرمول معقولی به ذهن من نرسیده است ! بعضی دیگر هم دنبال ریش سفیدای کلاس افتاده بودند که با استاد صحبت کنند… و در کل از این قبیل کارهای زبونانه  … و همه اینها در حالی انجام میشه که تا قبل از این اگر از هر کدام از دانشجوها می پرسیدی دوتا استاد خوب این ترم را نام ببرید حتما یکی از گزینه ها  دکتر واحدی بود!  ولی چرا یک شبه همه چیز تغییر کرد و به فکر بعضی خطور کرد که ایشان باید بازنشست بشوند دلیلش خیلی واضح است ، و آن هم این است که در دانشگاه اصالت با نمره است نه علم ! اگر استادی خوب و راحت نمره داد اغلب از او راضی هستند و سعی می کنند باقی واحد ها را هم با او بگذرانند اما اگر سخت گیر بود و نمره پایین به دانشجو داد و احیانا بعضی از آنها را انداخت علی القاعده ایراد دارد و باید تومارها علیه او امضا کرد.

پ.ن.1: من بعد از هر امتحان یک نمره حداقل و یک حداکثر برای خودم در نظر می گیرم که حق من همان نمره حداقل است، که دکتر واحدی  هم همین را الطفات فرموده بود.

پ.ن.2: بعضی اوقات که می بینم به عنوان یک دانشجو هیچ اختیاری در اداره امور دانشگاه ندارم خیلی ناراحت می شوم و فکرهایی از قبیل اداره دموکراتیک دانشگاه  به ذهنم خطور می کند ، اما فکرش را که می کنم می بینم اگر دانشگاه به دست دانشجوها بیفتید چه اتفاقات عجیبی می افتد، و چه قوانینی در این پارلمان وضع خواهد شد ، به خامی این فکر خنده ام می گیرد.

پ.ن.3: من هم دیگر با دکتر واحدی ، واحدی  بر نخواهم داشت !

اهمیت شخصیت

دسامبر 24, 2008

نمی دانم توجه کرده اید که سوالها و شدت اعتراضاتی که به نظرات استاد می شود چه قدر به شخصیت آنها وابسته است ، یا نه؟! چند روز پیش که استاد حقوق اساسی شروع کرد به بدگوئی از کار خبرنگار جیگر دار عراقی که کفشهایش را به سمت بوش پرتاب کرده بود ، یک لحظه فضای کلاس آنقدر متشنج شد که  مجبور شد  به سرعت کلاس را ساکت کند و دیگر به بحث ادامه ندهد و موضوع  را هم به سرعت عوض کرد و بدون شک اگر این کار را نمی کرد چیزی نمی گذشت که آماج هجوم کفشها و صندلی های معترضین  قرار می گرفت ! ،  این در حالی است که امثال این اتفاق و اظهار نظر های مخالف اصول اسلام و حکومت که علی القاعده خیلی بدتر از تمسخر کار یک عرب مخالف جرج بوش است بارها از دیگر اساتید شنیده شده اما مخالفان لام تا کام سکوت اختیار کرده اند و هرگز زبان به اعتراض باز نکرده اند.

واقعیت این است که اساتیدی که خوش برخورد و منطقی هستند (یا حداقل منطقی به نظر می رسند) ، برای وقت دانشجویان اهمیت قائل هستند و از همه مهمتر درس را خوب تفهیم می کنند آنقدر جاذبه و محبوبیت پیدا می کنند که کسی جرئت مخالفت صریح  و توام با اعتراض را به نظرات شخصی آنها  ندارد.

ردیف جلو

دسامبر 22, 2008

هشت دلیل برای فهم علت تصاحب ردیف جلو توسط خانمها در کلاس درس :

1-چون حق تقدم همیشه با خانمهاست !

2- چون آقایون در اتوبوس جلو می نشینند  به خاطر رعایت مساوات و عدالت ،  در کلاس نیز خانمها  جلو می نشینند.

3- چون خانمها علاقه زیادی به زنبیل گذاشتن دارند ! و زنبیل را باید ابتدای صف گذاشت خانم ها هم در یک روند تکاملی کیف های خود را نیم ساعت قبل از شروع کلاس در ردیف های جلوی کلاس جاسازی می کنند !

4- خوب معلومه دیگه چون خانم ها درس خوان تر هستند و گیرائی درس در ردیف جلو خیلی بیشتر از ردیف های عقب است

4- چون تن صدای خانمها معمولا پائین تر از آقایون است باید جلو بنشینند تا به راحتی و بدون جیغ زدن از حقوق خود در برابر اراجیف احتمالی استاد دفاع کنند !

5- خانم ها معمولا مومن تر از آقایون هستند به همین خاطر ثواب صف جلو نشستن را هرگز و به هیچ قیمتی از دست نمی دهند !

6- خانم ها با اینکه چشمهایشان ضعیف است اما نمی توانند از عینک استفاده کنند چون ممکن است آرایششان بهم بخورد !

7- خانم ها چون ماخوذ به حیا هستند جلو می نشینند تا چشمشان به آقایون نیفتد ، در طول کلاس هم اصلا سر خود را بر نمی گردانند !

8- خانم ها به دلیل احساسات لطیف و نازکدلی نمی توانند شاهد گردن درد آقایان باشند به همین خاطر جلو می نشینند تا آقایون بدون زحمت از دیدن مناظر طبیعی لذت ببرند.(این بند به پیشنهاد یکی از خانمهای دانشجو اضافه شد)

جدل نکن پدر جان

دسامبر 20, 2008

بابا دعوا نداره که !، شما ریش سفید های کلاس هستید، جای پدر ما هستید، این بحث و جدل ها از شخصیت شما به دور است ببینید استاد هم با اینکه طرفدار نظر آقای ریشدار هست خنده اش گرفته اصلا چه فرقی می کند که جسد اولیای الهی بعد از مرگ سالم بماند یا نماند ؟! اینجا کلاس معاد است مثلا ! ببینید خود استاد هم دارد گیج می زند و نمی داند چه بگوید خوب معلوم است آخر، حالا گیرم هم که معلوم نیست آقای بی ریش عزیز لابد آقای باریش جسد ابن بابویه را بعد از شونصد سال سالم دیده لابد استاد هم دیده !  تو که ندیدی چرا انکار می کنی؟ گیرم که در قرن 21 زندگی می کنیم  و از پست مدرن هم وارد پسا مدرن شدیم چه فرقی می کند؟ مگر جسد الانیها با قبلنیها تفاوتی کرده؟ شاید بشود دیگر، انکار نکنید پدرجان ، ببین استاد هم که مخالف توست چیزی نمی گوید اصلا بنا را بر این بگذار که استاد هم اشتباه می کند،  تازه بی جا هم نیست ! اینجا کلاس معاد شناسیست  ؟ نیست؟  یک چیزی من در گوش تو می گویم تا شاید آرام بگیری ببین پدر جان این جسم ما از طبیعت است و به طبیعت بر می گردد جسم همه از طبیعت است ، پیغمبر را هم شیر حلیمه قوی و قبراقش کرد، بعدا هم دوباره به طبیعت بر می گردیم، من و تو اصلمان جسم نیست که دغدغه سالم ماندنش را داشته باشیم، گور پدر این جسم و جسد عاریه ! به قول مولانا “هر کسی کو دور ماند از اصل خویش بازجوید روزگار وصل خویش ” اینو به آقای ریش دار هم بگو یه سوال هم ازش بکن مثلا بگو آیا به نظر شما جسم ارزشی دارد که به قول استاد ؛ اولیای الهی نظر خود را حتی پس از مرگ از آن بر نمی دارند و سالم می ماند؟! من می دانم ایشان آدم معقولیست قبول می کند اگر هم قبول نکرد بگو اگر ارزش داشت آنها که صاحب کرامت و معجزه هستند این جسم  را هرگز رها نمی کردند و مثل  خضر نبی از آن آب زندگانی می نوشیدند و  تا قیامت بر روی زمین می ماندند. قول می دهم قضیه فیصله پیدا می کند بدون جنگ و جدل بی ارزش، تازه یک کف مرتب هم برای شما دو بزرگوار ریش سفید کلاس می زنیم تا حالش را ببرید ، اساسی !

قضاوت ظاهری

دسامبر 2, 2008

با اینکه معروف است که به ظاهر آدمها نباید قضاوت کنید و در اولین برخورد نمی توانید کسی را بشناسید من دقیقا در اولین برخورد آدمها را می شناسم و از آن به بعد هر چه پیش می روم فقط علتهای این برداشت خوب یا بد، برایم  مکشوف می شود ، اولین باری که راضیه برای حضور و غیاب بلند شد و او را دیدم از او خوشم آمد و تا الان هیچ نقطه ضعفی از او ندیدم ، خیلی سنگین و موقر است چهره اش هم در عین زیبائی معصومیت خاصی دارد، حتی کنفرانس او هم به نظرم بهترین کنفرانس آمد، بدون لکنت و تپق یا خنده ی بی جهت کلاس را به بهترین وجه اداره کرد.

آینده

نوامبر 24, 2008

خیلی خنده ام می گیرد از دانشجوهائی که بیشتر از اینکه به فکر درس خوان و یاد گرفتن باشند تمام هم و غمشان این است که چرا استاد کلاس را سر وقت تمام نمی کند ! جالب اینجاست که اینها اغلب در کلاس درس دانشجویان ساکتی هستند و هیچ سوال و ان قلتی در هنگام درس از گلوی مبارکشان خارج نمی شود اما به محض اینکه تایم استاد تمام می شود شروع به تذکر دادن می کنند،نمی دانم برای چه اینها به دانشگاه آمده اند و یا چه برنامه ای برای آینده دارند فقط می دانم که برای قبولی در کانون وکلا یا آزمون ارشد باید حقوق را خورده باشی تا به نتیجه برسی !