از ساحت مقدس این وبلاگ عذر می خواهم که تا این اندازه به حضرتش بی توجه شده ام جنابعالی مستحضر هستید که حقیر چه علاقه و محبتی نسبت به شما دارم در همین لحظاتی که ما را به حضور پذیرفته اید بالغ بر ده ها موضوع جالب و قابل انتشار در کله ی این مخلص درگاه در حال غلیان و جنب و جوش است اما یارای به بند کشیدن و مکتوب کردنشان نیست بالاخره تابستان است و تعطیلی درس و بحث و فکر و اندیشه! احیانا اوضاع و احوال قاراش میش سیاسی و ضعف و بی حالی ماه مبارک هم مزید بر علت و توجیه گر این اساعه ی ادب شده امیدوارم که با آمدن سال تحصیلی جدید و دیدن چهره های بشاش و طالب علم، اعم از دوستان سابق و لاحق علی الخصوص اساتید مکرمه و نازنین(بدون تای تانیث) تحولی در حال و روزمان رخ دهد و دوباره قلم در دستها به رقص پایکوبی و البته چاکری بیفتد و ما را دوباره روسفید عالیجناب گرداند،ان شاءالله با تشکر و احترامات فائقه
Archive for the ‘دانشگاه’ Category
عذر خواهی
سپتامبر 2, 2009نشریه
آگوست 11, 2009چند شب پیش حدود ساعت یک نصف شب به سرم زد بعد از چند ماه نگاهی به نشریه انجمن حقوق بیندازم،مقداری از آن را همان شب و باقی مطالب را روز بعدش خواندم .محتوای نشریه جز مطلبی که در رابطه با دکتر کاتوزیان معلوم بود کپی پیست شده به علاوه ی متن پیاده شده سخنرانی آقای شهبازی در مورد کنکور ارشد و آزمون وکلا چیز دندانگیر دیگری به دست نمی داد،صفحه آرائی هم خیلی خشک و افتضاح بود و هیچ نشانی از یک نشریه ی دانشجوئی که باید مظهر طراوت و شادابی باشد نداشت ،از همه بامزه تر نشریه با هیچ شروع شده بود! و بعد از بسم الله هیچ نشانی از سرمقاله ،پیش گفتار یا سخن سردبیر یا یه همچین چیزی نداشت، دو مطلبی هم که با نام نویسنده چاپ شده بود اولی تقریر یکی دو جلسه از کلاسهای آقای رحمانی فرد بود و دومی طرح بیست سوال در مورد اهدای گامت و مسائل مرتبط با آن که همگی عقیم و بدون جواب رها شده بود،با این حال و با وجود تمام انتقاداتی که به این نشریه وارد است باید یک ای ول و دستمریزاد به بانیان اولین شماره نشریه گفت؛بلاخره زحمت کشیده اند و پایه گذار یک کار فرهنگی شده اند.”دادمهر” اگرچه هنوز به طفلی می ماند که به راه رفتن نیفتاده و قدرت تکلمش هم بیش از بابا ماما گفتن نیست اما اگر بتواند از استعداد و خلاقیت همه ی دانشجوهای دانشکده استفاده کند می بینیم که قبل از جشن تولد یک سالگی اش هم می تواند راه برود و هم فصیحانه صحبت کند.حالا که استارت این کار زده شده بانیان این کار باید بدانند که باید بار مسئولیت آن را تا رسیدن به سر منزل مقصود آرام و هدفمند به دوش بکشند و با مدیریت خوب خود زمینه های رفع شدن نواقص و جذاب و علمی شدن آن را فراهم کنند و از یاد نبرند که این نشریه پتانسیل آن را دارد که گامی در جهت ارتقای سطح علمی و فرهنگی دانشجویان این دانشکده و حتی خیلی فراتر از اینها بردارد پس هرگز آن را دست کم نگیرند…
هدف
می 11, 20091- اینکه ترکیبی از اقشار مختلف مردم را یکجا و در دانشگاه می بینی و با آنها آشنا می شوی و کما بیش از دانسته های آنها استفاده می کنی از ویژگی های منحصر به فرد دانشگاه است .این گوناگونی افراد با راه و روش های مختلف بعید است در جای دیگری به این صورت متنوع جمع بشود، وقتی در کلاس مدنی کنار یک بدنساز می نشینی که یک باشگاه را اداره می کند کلی اطلاعات در مورد تغذیه و راه و روش خوش استیل شدن می توانی از او بپرسی ، از یک فوتبالیست همین طور ، از کسانی که به دنبال سیاست هستند و در احزاب و ستادهای انتخاباتی کاندیداها فعالیت می کنند می توانی آخرین خبرهای نامزدها و حاشیه های پیرامونشان را بگیری ضمن اینکه شخصیت همین دوستان می تواند نگرش شما را به کاندیداها و کلا سیاست تحت تاثیر قرار بدهد، خیلی از دانشجوها فرزند وکیل یا قاضی هستند بعضی با سن پدر من کنار من در یک کلاس می نشینند و به درس گوش می دهند که تجربه ی زندگیشان می تواند اشتیاقت را به درس خواندن زیاد تر کنند، بعضی از دانشجوها دائما در فکر جنس مخالفند و کوچکترین تحرک طرف مقابل را با ذره بین زیر نظر دارند ، اینها مخزن و آرشو اطلاعات فوق سری دانشگاه هستند. وقتی در مورد روابط دختر و پسر با دوستان بحث می کردیم، نظر یکی از دانشجوهای هم دوره خودمان که تحصیلات حوزوی دارد ( و این هم مصداق همان گوناگونی افراد دانشگاه است) جالب بود ، و لب حرفش این بود که: “پدر ها و مادرها نمی توانند آداب و رسوم خودشان را به فرزندانشان تحمیل کنند ، در جامعه ای که سن ازدواج بالا برود قطعا روابط خارج از این محدوده رواج پیدا می کند و تنها راه حلش این است که یا مثل قدیم سن ازدواج را در حد سن بلوغ پائین بیاوریم که محال است یا اینکه همین روابط را تحت نام ازدواج موقت سازماندهی کنیم منتها بزرگترین مشکل سر راه ، برداشت منفی جامعه از این روش است که مسببش عمدتا آقایون متاهل شهوتران بوده اند.” نکته جالب و راهگشایی که این دوستمون گفت این بود که ” بعضی از مراجع از جمله آیت الله بهجت اجازه پدر را برای ازدواج دختر چه در دائم و چه موقت شرط نمی دانند و بقیه مراجع اغلب بر اساس “احتیاط واجب” حکم به وجوب این شرط کرده اند و بالطبع مقلدین اینها می توانند به “فتوای” آیت الله بهجت عمل کنند ” ببینید با این حساب، با تعیین مدت و مهریه و خواندن نیم خط عقد موقت یک رابطه ی نامشروع به راحتی تبدیل به یک عمل مشروع بلکه مستحب می شود ! نکته ی حقوقی این بحث هم این است که شاید بتوان در آینده با یاد دادن این مطلب به موکلتان از شلاق خوردن او جلوگیری کنید .
2- شهبازی غیر از مدنی استاد اصول فقه هم هست ولی طبق گفته خودش دانشگاه به دو علت کرسی تدریس اصول به او نمی دهد یکی اینکه اگر این کار را بکنند مدنی را به چه کسی بدهند؟! دوم اینکه این اساتیدی که اصول درس می دهند را چه کار کنند! ، شهبازی تا حالا خیلی از کاربرد اصول در حقوق صحبت کرده است او می گفت گاهی بعضی دوستان لایحه هائی که می نویسند را پیشش می آورند تا آنها را اصولی کند دیروز هم می گفت که در حال گوش دادن نوارهای یکی از اساتید مهربان حوزه است که رسائل شیخ انصاری را درس می دهد ، استاد تفرشی هم می گفت منطق ،اصول و حقوق برادر خوانده یکدیگر هستند و یادگیری اصول که به مراتب سخت تر از منطق است شرط حقوقدان شدن است آقای مقیمی هم می گفت؛ ”آن زمانها که ما درس می خواندیم معروف بود که می گفتند دانشجویان حقوق، بچه مثبت ها و درس خوانهائی هستند که موقع فارق التحصیلی تبدیل به آخوند بالفعل می شوند چرا که به قول مولانا دهانشان پر از عربی می شود” اون دوست دانشجو هم می گفت: “کتابهایی که ما در حوزه می خوانیم همینها هستند و محوریت با فقه و اصول است” ولی به نظر شما چرا یک طلبه بعد از فارق التحصیلی اگر باطنش را نتوانست با مطالبی که می خواند وفق دهد حداقل ظاهرش مطابق این کتابها می شود، یعنی نماز می خواند ریش می گذارد و خانم و دخترانش چادر بر سر می کنند حتی روشنفکرانشان از قبیل کدیور و ابطحی و خاتمی هم از این قاعده مستثنی نیستند در حالی که من تا به حال وکیل نمازخوان یا چادری ندیده ام(نه اینکه نیست) به جز در سریالهای سفارشی تلویزیون .
کلاس مختلط
آوریل 9, 2009این هفته یکی از کلاسهای دروس عمومی با موضوع معارف مختلط برگزار شد ، ظاهرا قضیه از این قرار بود که یکی از خانمها برای موجه کردن غیبتش با استاد صحبت کرده بود و قرار بر این شده بود عوض کلاس خودشان که مخصوص خانمها بوده است در کلاس مخصوص آقایان شرکت کند، تا لاجرم بدین شکل حاضریش زده شود و علاوه بر سنت شکنی و مختلط برگزار کردن کلاس ، درسی هم باشد برای دیگر دانشجویان که اگر غیبت کردید ملتزم به جبران آن با اعمال شاقه خواهد بود،البته شاید هم استاد محترم به سبب علم وافری که در سینه ی پشمالوی خود احساس می کردند و این دانشجو را هم اینقدر مشتاق حضور در کلاس دیده بودند حیفشان آمده بود تا دروازه ی این علوم و معارف برایش ناگشوده باقی گذارد ! حالا علت هرچه بود مهم نیست برای ما که فرقی نمی کرد، در طول ترم آنقدر کلاس مختلط با اکثریت قاطع مخدرات(1) داشته ایم که اینجور کلاسها از باب تنوع هم که شده است برایمان غنیمت به شمار می آیند ، ولی ظاهرا برای استاد معزز خیلی هم معمولی نبود ، در طول کلاس کاملا متوجه ایشان بود ، اول کلاس و موقع حضور و غیاب خیلی پدرانه متذکر شد که : دختر حواست جمع باشه ! غیبت هات دارن زیگزاگی میشن ! ، سوالهایش را که به صورت کلی مطرح می کرد به صورت جزئی هم از این خانم با لفظ دختر سوال می کرد ، کلا خیلی با روحیه و پر انرژی تر از سابق درس می داد و تا می توانست بحث ها را به سمت مسائل احساسی مثل ازدواج و مستهجن مثل شب زفاف و توضیح سه بعدی کیفیت رفتن به دستشوئی می کشاند ، در کل حضرت استاد و به تبع ایشان ما روز شادی داشتیم.
پ.ن1:این که قدیم به خانم ها مخدره می گفتند و الان به مواد افیونی و توهم زا مخدر می گویند و هر دو را هم به صورت مونث با الف و تاء جمع می بندند هیچ ربطی به من ندارد.
پ.ن2: اگر کسی فلسفه ی جدا بودن خانم ها و آقایان را در کلاسهای دروس عمومی با موضوع معارف مثل اخلاق و اندیشه اسلامی یا تفسیر قرآن و نهج البلاغه می داند به ما هم بگوید تا ارشاد شویم.
حقوق بشر
مارس 11, 2009شاید مهمترین اتفاق هفته ی آخر دانشکده قبل از سال 88، بحث های سیاسی ای بود که از گوشه و کنار شنیده می شد، که خود من هم با وجود بی میلی در جریان بعضی از آنها بودم ، گذشته از بحث و جدل هائی که به خاطر داغ شدن تنور انتخابات در این بین سر می گرفت ، سوال بی مناسبت و بی سر و ته یکی از دانشجویان از استاد در مورد فعالان دانشجوئی که در بند 209 اوین به سر می برند برایم جالب بود ، جالب بود یعنی خنده دار بود ! میدانید چرا ؟ اولی به علت اینکه بی سر و ته و بی جا بود و استاد هم علی القاعده بی سرو ته جواب داد ! دومی به خاطر اینکه هنوز نمی دانست مبنای حقوق در ایران اعلامیه های حقوق بشر نیست ! و از استاد سوال می کرد که بیان آزادانه ی عقائد مگر جزو اصول حقوق بشر نیست ؟ پس چرا دانشجویان را به جرم ابراز عقیده به بند می کند ؟ من اصلا از اینکه کسی به زندان بیفتد خوشحال نمی شود مخصوصا هم سلکهای خودم که بدون جرم و جنایت خاصی به زندان بیفتند اما از ماهیت فعالیت این دانشجویان در بند و علت دقیق دستگیری آنها هم اطلاع دقیقی ندارم و کاری هم به آنها ندارم و نخواهم داشت ! مشکل من هنوز با سوال خنده دار آن دانشجو است که هنوز نفهمیده حقوق بشر برای هیچ کشوری مصرف داخلی ندارد ! حقوق بشر در عمل فقط ابزاری است برای محکوم کردن دیگران ! ایران خودمان مصداق روشن این داستان است ؛ حقوق بشری که به اندازه کهنه بچه در دیدگاه حاکمانمان ارزش و اعتبار ندارد در بحث اسرائیل وحی منزل تلقی می شود و زرت و زرت و هر جا که یک خارجی وجود دارد مورد استناد قرار می گیرد تا ثابت شود اسرائیل عجب موجود وحشی و غیر متمدنیست و حتما باید از صفحه ی روزگار محو شود ! فرانسه ؛ هم که مهد دموکراسی و حقوق بشر است وضعیتش از ایران بهتر نیست از طرفی زرت و زرت ایران را محکوم به رعایت نکردن حقوق بشر می کند و از طرف دیگر قانون وضع می کنند که زنان باحجاب حق ورود به دانشگاه و اداره جات دولتی را ندارند ! آمریکا هم که با دسته گلهایی که آقای بوش به بار آورد دیگر وضعیتش خراب تر از این حرفهاست که هی زرت و زرت ایران را متهم به رعایت نکردن حقوق بشر کند ولی خوب می کند چون ابزار از این بهتر سراغ ندارد تا با دشمنش بجنگد ! عربستان و اسرائیل هم که واویلا هستند… ! بقیه ی کشور ها هم به همین منوال ! کلا هر جا حقوق بشر منافع حکومت را به خطر بیندازد مواد آن تبدیل به مزخرفاتی می شوند که چهار تا آدم احمق و مست و ملحد آنها را نوشته اند و هر جا به نفع گروه حاکمیت باشد آیه هائی نورانی هستند که بر عقل خطا ناپذیر بشر نازل شده اند ! تا او را به خوشبختی و سعادت برسانند!
کشکول آخر ترم
فوریه 1, 2009از ترم قبل تصاویری در پستوی ذهنم هنوز باقی مانده ، قبل از آنکه گذر زمان آنها را به دست فراموشی بسپارد. خیلی کوتاه و مختصر به هر کدام اشاره ای می کنم :
1- جمع شدن سی چهل نفر دانشجوی هم رشته در یک کلاس در طول یک ترم کم کم باعث ایجاد صمیمیت و یک رنگی می شود، این فضا کمتر در جاهای دیگر حتی در خیلی از مهمانی ها به چشم می خورد تا جائی که دختر و پسر به بهانه ی درس و مسائل پیرامون آن به راحتی گفتگو و صحبت می کنند . اما این صمیمیت کم کم بارقه هایی از محبت را هم به دنبال دارد و علی القاعده هر جا محبت به وجود بیاید غیرت هم به وجود می آید، هر چند در حد خیلی ضعیف و زود گذر ، القصه اینکه همین حس اخیر باعث شد خنده های دو نقر مهمان( را به شوخی های غیر اخلاقی استاد) که با لیسانس فلسفه ، ارشد حقوق خصوصی قبول شده بودند و برای محکم شدن پایه ی خود به کلاس مضحک حقوق مدنی می آمدند را بچه ها تحمل نکنند و یکی از دانشجوهای سن بالا را نماینده خود قرار دهند تا به آنها بفهماند که حضورشان موجبات کدورت خاطر هم کلاسی ها را فراهم آورده …..
2- این ترم سه تا از اساتید محترم کتابهای خود را به عنوان کتاب درسی معرفی کردند و درس دادند ، اگر چه فعلا بهتر است چند ترم دیگر درس بخوانم و بعد به ایرادات محتوایی آنها گیر بدهم اما کتابها مملو از غلط های فاحش نگارشی و تایپی بودند و این درحالی بود که کتابها به چاپ های متوالی رسیده بود و مثلا کتاب مقدمه علم حقوق دکتر واحدی چاپ یازدهم بود و با اینکه این کتاب در اغلب دانشگاه ها در حال تدریس است ، هنوز کاری برای بر طرف کردن این ایرادات صورت نگرفته است، اما در مقابل کتاب اشخاص و حمایت های حقوقی از آنها که نوشته ی آقای باریکلو بود و آقای مقیمی به جای اشخاص و محجورین دکتر صفائی به ما معرفی کرد با اینکه چاپ اول بود ولی نگارش زیبا و بدون تکلف و تایپ بدون غلط آن باعث می شد آدم از خواندن این کتاب احساس تشخص کند !
3- به نظر من در دانشگاه لاس زدن اجتناب ناپذیر است همه هم که امامزاده به دنیا نیامده اند وقتی مونث و مذکر در یک مکانی با یک هدف واحد گرد هم جمع می آیند بالاخره با هم اصطکاک پیدا می کنند و غیر طبیعی هم نیست اصلا خیلی ها برای همین بازی ها به دانشگاه می آیند و در کنارش درس هم می خوانند . با این حال در هیچ کاری افراط و تفریط خوب نیست از قدیم هم گفته اند: “خیر الامور اوسطها ” همانطور که خوب نیست بیش از اندازه مقدس بازی در بیاوری و سرت را یکسره به زیر بیندازی و از ترس گناه با هیچ دختر و یا پسری صحبت نکنی عکس آن هم همینطور است معمولا هم جز تک و توکی مواظب رفتار خود با جنس مخالف در محیط جمعی دانشکده هستند ، حال فرض کنید بزرگان این مکتب(چیز!) شروع به تقلب بکنند و قواعد این بازی ساده را رعایت نکنند ، چه اتفاقی می افتد ؟ اگر دانشجوها افراط کاری بکنند هزار جور توجیح دارند و هزار نوع برخورد قانونی و غیر قانونی در انتظارشان است اما اساتید چه ؟ !راستش را بخواهید واقعیت این صغرا کبری چیدن ها این است که خیلی به من بر می خورد وقتی بعد از کلی تاخیر استاد و علاف شدن ، کلاس را به قصد جستجوی او و تعیین تکلیف ترک می کنیم و می بینیم حضرت آقا با هفتاد سال سن ، این همه دانشجو را معطل خود کرده و در دفتر اساتید با خانمی در حال چای خوردن و بگو بخند است ! آنقدر از این رفتار توهین آمیز خونم به جوش می آید که تحمل دیدن چهره ی او را هم دیگر ندارم ، چه برسد به حاضر شدن بر سر کلاس و شنیدن چرندیات او …
4-دیدید ؟ یک ترم گذشت و هیچ همایش حقوقی ای در دانشکده اتفاق نیفتاد !، چه قدر خوب بود یک دانشمند بزرگ حقوقی را به مناسبت و یا بی مناسبت دعوت می کردند و او برای دانشجوها صحبت می کرد، حرفهایی که از پس سالها تجربه و تحقیق و تدریس به دانشجویان می زد چه قدر می توانست به دانشجویان انگیزه و شور و اشتیاق بدهد ولی افسوس که این اتفاق نیفتاد و با وجود ریاست ادبیاتی ها بر دانشکده بعدها نیز نباید منتظر افتادن چنین اتفاقاتی در اینجا بود. فکر می کنم اگر روزی قرار باشد همایشی در این زمینه برگزار کنند باید منتظر عنوانهایی از قبیل:” تلالؤ جامعه مدنی در هفت شهر عشق عطار “ ، ” شاهنامه خوانی دکتر کاتوزیان “ ، ”حقوق جزا از دیدگاه معشوقه ی سعدی” و امثال اینها باشیم.
5-…
اهمیت شخصیت
دسامبر 24, 2008نمی دانم توجه کرده اید که سوالها و شدت اعتراضاتی که به نظرات استاد می شود چه قدر به شخصیت آنها وابسته است ، یا نه؟! چند روز پیش که استاد حقوق اساسی شروع کرد به بدگوئی از کار خبرنگار جیگر دار عراقی که کفشهایش را به سمت بوش پرتاب کرده بود ، یک لحظه فضای کلاس آنقدر متشنج شد که مجبور شد به سرعت کلاس را ساکت کند و دیگر به بحث ادامه ندهد و موضوع را هم به سرعت عوض کرد و بدون شک اگر این کار را نمی کرد چیزی نمی گذشت که آماج هجوم کفشها و صندلی های معترضین قرار می گرفت ! ، این در حالی است که امثال این اتفاق و اظهار نظر های مخالف اصول اسلام و حکومت که علی القاعده خیلی بدتر از تمسخر کار یک عرب مخالف جرج بوش است بارها از دیگر اساتید شنیده شده اما مخالفان لام تا کام سکوت اختیار کرده اند و هرگز زبان به اعتراض باز نکرده اند.
واقعیت این است که اساتیدی که خوش برخورد و منطقی هستند (یا حداقل منطقی به نظر می رسند) ، برای وقت دانشجویان اهمیت قائل هستند و از همه مهمتر درس را خوب تفهیم می کنند آنقدر جاذبه و محبوبیت پیدا می کنند که کسی جرئت مخالفت صریح و توام با اعتراض را به نظرات شخصی آنها ندارد.
بیچاره مجرم
دسامبر 11, 2008فرض کنید یک کارگر دو سال است به خانه ای در شمال تهران برای نظافت و انجام کارهای محوله می رود و در ضمن انکه کارهایش را به خوبی هر چه تمامتر انجام می دهد صداقت و امانت او هم قابل تردید نبوده، اما از بد اتفاق روزی این کارگر ساده تبدیل به یک جنایت کار بزرگ می شود و در دادگاه به قصاص با چوبه دار محکوم می شود ! اینکه چرا و به چه دلیل این کارگر امین تبدیل به یک جانی خطرناک شد را استاد اینطور شرح دادند که روزی از روزهای خدا که این کارگر که جوانی عذب و مجرد بوده طبق معمول مشغول نظافت خانه شده است و اگر چه تا به حال زیاد پیش آمده بوده که با خانم خانه تنها بوده باشد ولی این بار خانم خیلی خودمانی تر با ایشان رفتار کرده یعنی در حضور این جوان آماده استحمام می شود و به حمام می رود . و اولین جرفه جنایت از اینجا شروع می شود که تصور استحمام این خانم جوان برای کارگر، خون را در رگهایش به هیجان می اندازد و او را در خیالات فرو می برد ولی کار به اینجا ختم نمی شود خانم از حمام بیرون می آید و با موهای خیس و بدن حوله پیچ خود شروع به رفت و آمد در خانه می کند، این کار کارگر را بیشتر تحریک می کند و تمام هواسش خواه ناخواه به خانم صاحب خانه جلب می شود در ادامه این خانم برای انجام کارها و جواب دادن تلفن ناخوداگاه حوله اش به این سو وآن سو می رود و کارگر امین و معصوم صبر از کف می دهد و به خانم صاحب خانه حمله می کند و اینچنین مرتکب تجاوز به عنف می شود و پس از پایان ماجرا چنان مستاسل می شود که راهی جز کشتن شاهد ماجرا پیدا نمی کند و جرم دوم را هم مرتکب می شود و ملقب به یک جانی خونخوار می شود !
انگیزه استاد برای تعریف این داستان مهیج در کلاس مختلط حقوق این بود که در جرم شناسی جدید باید درصد قابل توجهی هم از جرم متوجه مقتول شود نظر شما چیست؟
درس های عمومی
دسامبر 7, 2008من همین جا رسما اعلام می کنم که موافق درسهای عمومی هستم و وافعا از شورای عالی انقلاب فرهنگی برای تصویب موضوع کتابها و از دفتر نمایندگی مقام رهبری برای تنظیم کتابهای با موضوع معارف تشکر می کنم ، اما از این حق هم نمی گذرم که این درسها چیزهائی نیستند که دانشجویان با اختیار خود به فراگیری آنها اقدام کرده باشند ! من به عنوان یک دانشجوی حقوق هیچ لزومی ندارد که استدلال ابن سینا در مورد معاد را بدانم و یا بدانم جنگ خندق در چه تاریخی به وقوع پیوست ،اگر چه به عنوان یک مسلمان خیلی چیزها را باید بدانم حتی فراتر از این چند واحد دروس عمومی اما اینکه من را موظف به گذراندن این واحد ها می کنید یعنی زور می گوئید ! با این حال این اصلا ایرادی ندارد، حداقل برای من که موافق این دروس هستم ولی آیا می دانید در موارد زیادی شما از این کلاسها اثر معکوس می گیرید؟ آن هم با به کارگیری اساتید بی سوادی مثل ××× ! باور کنید اگر این واحدها به صورت خودخوان شبیه دانشگاه پیام نور ارائه می شد خیلی اثر گذارتر و مفیدتر از تشکیل کلاسهائی به ریاست اساتیدی اینچنین بی شخصیت و کارنابلد بود! شیوه تدریس این حضرات مرا یاد قرآن خواندن آن اعرابی در صدر اسلام می اندازد که با صدای انکر الاصوات خود دختر یکی از تجار جاهلیت را که شیفته اسلام شده بود از اسلام متنفر کرد! نمی دانم کی به این نتیجه می رسید که شیوه تبلیغ از خود تبلیغ مهمتر است ! و ای کاش شیوه ای که برای انتخاب و پیرایش این اساتید(اگر بشود نامشان را استاد گذاشت) پیش می گرفتید حداقل همانند بقیه اساتید بود تا شاید شاهد حضور اساتیدی به مراتب باسواد تر و با شخصت تر از این مورد(که امیدوارم خاص باشد) در دانشگاهها بودیم و این همه برای حضور در کلاسهای عمومی متحمل رنج و کسالت نمی شدیم! و شما هم بهتر به هدف اسلامی کردن دانشگاه ها نائل می آمدید.
سهل انگاری
دسامبر 3, 2008گاهی اوقات آدم با زحمت و به کمک استعداد وافر به مرتبه و مقامی می رسد و صاحب موقعیت والای اجتماعی می شود ولی یک اشتباه کوچک یا بهتر بگویم یک سهل انگاری بی جا از ارزش آن دسترنج کم می کند و جلوی پیشرفت و شهرت او را می گیرد، اگر جناب آقای دکتر مقیمی استاد محترم حقوق مدنی که بسیار استاد توانا و باسوادی است کمی به وقت ، اهمیت بیشتری می داد و جلوی شوخی های تکرای خود را می گرفت بدون شک می توانست به عنوان یکی از بهترین اساتید دانشکده مطرح شود