Archive for the ‘طنز’ Category

از دفترچه خاطرات یک استاد حقوق

نوامبر 11, 2009

یکشنبه:

فی الحال باید به خودم افتخار کنم، امثال من حقیقتا مایه ی فخر بشریت هستند، وکیل، رئیس،استاد و از همه مهمتر پدری متعهد ومهربان، این همه عنوان پر طمطراق آن هم برای یک نفر؟ اعجاب آور است، واقعا چند نفر می توانند این همه پست و مقام و منزلت را در خود جمع کنند؟ قطعا اندازه آنها به تعداد انگشتان دست هم نمی رسد، تازه گزاف نگفته ام اگر بگویم بین همین تک و توک ابر انسان هم من حکم انگشت شست را دارم، امروز هم مانند روزهای پیشین به بهترین صورت ممکن اداره را چرخاندم، بعد برای پیگیری آن پرونده شیرین چهارصد و پنجاه میلیون تومانی به دادگاه رفتم و سپس برای ادای ذکات معلوماتم فی الفور خودم را به دانشگاه رساندم، با اینکه کمی دیر رسیدم اما چون آمدنم را به دفتر اعلام کرده بودم کلاس مملو از دانشجو بود، بعد هم به مناسبت شب عید با یک جعبه شیرینی  به خانه رفتم تا ثابت کنم این همه کار و خدمت نمی تواند خللی در رابطه ی زوجیت و پدر بودن من وارد کند، بله بدون شک من مایه افتخار عالم انسانی هستم.

دوشنبه:

نمی دانم چرا گاهی خدا سر و کار من را با آدم های احمق می اندازد، وقتی من می گویم معامله با خود غلط  و اصولا محال است چرا توی دانشجوی  زرده نکشیده و بی سواد هی مثال می زنی و اصرار داری می شود، اگر تو دوست داری با خودت از این کارها انجام دهی مختاری، ولی حق نداری وقت من و کلاس را بگیری، فسقلی سمج بعد از کلاس هم دست از سر من بر نمی داشت، هی می گفت در کتاب این طور نوشته، خوب غلط کرده که اینطور نوشته او که از من بیشتر نمی فهمیده، کتاب می آورد و صفحه نشانم می داد، آخر سر گفتم باشد اگر چه صحت آن اختلافی است اما می شود ولی موضوع بحث امروز ما نیست جلسه آینده مفصلا در موردش برایتان توضیح می دهم، حالا مجبورم وقت گرانبهای خودم را صرف مطالعه در مورد یک عمل مضحک حقوقی بکنم تا دوباره سر کلاس سرخ و سفید نشوم، حالا نمره پایان ترمش را که دید و مجبور شد یک ترم دیگر درجا بزند حساب کار دستش می آید.

سه شنبه:

امروز اصلا حوصله کار کردن نداشتم، مراجعه کننده ها را هم سپردم فردا بیایند،گویی باری سنگین و در عین حال شیرین روی سینه ام سنگینی می کند،حیف، واقعا حیف که می ترسم این دفترچه خاطرات را همسرم بردارد و بخواند والا می نوشتم آن دختر چه آتشی در قلب من به پا کرده ، در اداره، دفتر، ماشین، همه جا دنبال من است، این چند روزه تنها با خیال او نفس می کشم و زندگی می کنم وقتی به شوخی هایم می خندد گوئی فرشته ای بر من نازل می شود و قلب من را پاره پاره می کند، ای وای.. دارم شاعر هم می شوم، خدایا همین یکی را کم داشتم، دماغ باریک و قلمی و چشم های شهلایش را بگو،محشر است، ردیف دوم سمت راست، امروز هم مثل همیشه آنجا نشسته بود، چهار بار با او صحبت کرده ام شماره تلفنم را هم امروز دادم، حالا منتظرم تماس بگیرد تا کار را تمام کنم.

چهارشنبه:

امروز از صبح دانشگاه بودم، باران  نم نم می آمد،هوا خیلی لطیف بود، بعد از کلاس دوم یکی از دانشجوها پیشم آمد و گفت؛ شاغل هستم، از درس هم سر در نمی آورم، معلوم بود راست می گوید، دلم برایش سوخت،اتفاقا مدتی هم بود یک دوره از کتابهای آقای دکترامامی را می خواستم به یک قاضی هدیه بدهم، گوشی و کارت دفترم را دستش دادم و گفتم مشکل خاصی نیست، او هم دانشجوی بیش از حد باهوشی بود و کار را به دفتر موکول نکرد، حدود یک ساعت بعد کلیدهای ماشین را دادم که کتابها را در صندوق عقب  بگذارد، بعد هم جلوی اسمش با خودکار قرمز نوشتم بیست.

پنج شنبه:

نمی دانم حکمتی در کار است یا این خانم من اهل ورد و طلسم است، تا می آیم پایم را کمی از خط قرمزهایی که برایم کشیده بیرون بگذارم چیزی سفت و محکم من را نگه می دارد،  البته من قصد بدی نداشتم ، او جای دختر من بود، به نظر دختر با استعدادی می آمد به همین خاطر می خواستم او را در درس هایش کمک کنم، امیدوارم به زودی زود با نامزدش ازدواج کند و خوشبخت شود. یک پرونده خوب هم امروز برایمان ردیف شد، طرف از بس از دست خانمش شاکی بود حق الوکاله خوبی حاضر شد بدهد، ظاهرا خانمش قصد داشته اسید در آفتابه بریزد ولی چون گیر نیاورده به جوهرنمک راضی شده، بیچاره رویش نمی شد جلوی منشی قضیه را توضیح بدهد، می خورد که تازه کار باشد، با خودم گفتم کدام احمقی در این دور و زمانه آن قدر بی احتیاط است که با آفتابه کارش را راه می اندازد، البته من به خانمش حق می دهم، مرد یا نباید ازدواج کند یا تا آخر عمر متعهد به خانواده اش باقی بماند. امروز باز به خاطر این همه تعهد و پاک سرشتی به خودم افتخار کردم شب هم یک جعبه شیرینی خریدم و به خانه رفتم، دانشگاه را هم بی خیال شدم.

عذر خواهی

سپتامبر 2, 2009

از ساحت مقدس این وبلاگ عذر می خواهم که تا این اندازه به حضرتش بی توجه شده ام جنابعالی مستحضر هستید که حقیر چه علاقه و محبتی نسبت به شما دارم در همین لحظاتی که ما را به حضور پذیرفته اید بالغ بر ده ها موضوع جالب و قابل انتشار در کله ی این مخلص درگاه در حال غلیان و جنب و جوش است اما یارای به بند کشیدن و مکتوب کردنشان نیست بالاخره تابستان است و تعطیلی درس و بحث و فکر و اندیشه! احیانا اوضاع و احوال قاراش میش سیاسی و ضعف و بی حالی ماه مبارک هم مزید بر علت  و توجیه گر این اساعه ی ادب شده  امیدوارم که با آمدن سال تحصیلی جدید و دیدن چهره های بشاش و طالب علم، اعم از دوستان سابق و لاحق علی الخصوص اساتید مکرمه و نازنین(بدون تای تانیث) تحولی در حال و روزمان رخ دهد و دوباره قلم در دستها به رقص پایکوبی و البته چاکری بیفتد و ما را دوباره روسفید عالیجناب گرداند،ان شاءالله                       با تشکر و احترامات فائقه

مناظره انتخاباتی

جولای 4, 2009

به گزارش خبرگزاری رنگارنگ از دانشکده علوم انسانی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال چندی پیش انتخاباتی در این دانشکده برگزار می شود که پس از شور و مشورت دو طرز تفکر موجود از هر کدام یک استاد به عنوان کاندیدا مطرح می شود تا به مبارزه ی انتخاباتی بپردازند به موجب این انتخابات قرار است قسمتی از اختیارات دانشکده به برنده ی نهائی واگذار شود این اختیارات اگر چه گسترده نیستند ولی چون پشتوانه ی آرای اکثریت دانشجویان را به همراه دارد باعث می شود منتخب آنان از اقتداری برخوردار گردد که قادر باشد حتی کارهائی خارج از حوزه ی مسئولیت خود را نیز با نفوذ و مشورت با مدیران، جامه ی عمل بپوشاند،به همین دلیل برنده ی این انتخابات عملا تبدیل به قدرتمند ترین شخص دانشکده می شود.در ادامه مشروح مناظره ای تقدیم حضورتان می شود که بین این دو کاندیدا یعنی دکتر شهبازی و دکتر بی وفا صورت گرفت.

پس از گذشت نیم ساعت از زمان مناظره هنگامی آقای دکتر بی وفا سلانه سلانه خودش را از لابه لای انبوده دانشجویان حاضر در سالن اجتماعات به پشت میز مناظره کشاند،مجری مناظره اعلام کرد پس از انداختن شیر یا خط معلوم شده آغاز سخن با دکتر امیر بی وفا است و پایان مناظره نیز با دکتر محمد حسین شهبازی  و از ایشان خواهش کرد مناظره را شروع کنند،آقای بی وفا نگاه معناداری به اطراف کردند و پس از سرتکان دادن و لبخند زدن به چند نفر از حضار و نوشیدن مقداری از لیوان آبی که روی میز بود ضمن خیر مقدم به یکایک خانم های دانشجو بالاخص کسانی را که می شناختند با تمأنینه و آرامش خاصی اینچنین دکتر شهبازی را مورد خطاب قرار دادند؛ “بنده خبر دارم که شما پشت سر من چه حرفهائی می زنید و با چه وقاحتی مقام علمی من را که حاصل سالها دود چراغ خوردن در فرنگ و حاصل تحقیق و تفحصی طولانی و جانکاه است به باد استحضاء گرفته اید و باز هم من خبر دارم که شما با جمعی از دوستانتان از جمله آقای مسعودی تفرشی و رحیمی خجسته و علی اکبری موجی از تبلیغات منفی را بر علیه من به کار انداخته اید تا با یک تیر دو نشان را بزنید و علاوه بر زمین زدن ناجوانمردانه ی من در انتخابات این کرسی نون و آب را هم از بنده بستانید با این حال من به یاری دانشجویان قطعا بر شما و تمام خدم و حشمتان پیروز خواهم گشت.”

آقای دکتر شهبازی پس از پایان صحبت های حریف ضمن سلام به مجری برنامه و تشکر از دست اندرکاران فراهم آوردن این موقعیت برای بازگو کردن برنامه ها و روشن شدن حقایق و خیر مقدم به همه ی حاضران در جمع اینطور نوبت خود را آغاز کرد؛ “البته اینکه بنده با شما و طرز رفتار و عملکردتان در پست استادی این دانشکده مشکل دارم اظهر من شمس است در غیر اینصورت با حضور شما تکلیف کاندیداتوری از دوشم ساقط می شد اما اینکه از همراهی و همدستی دیگر اساتید محترم برای مقابله یا احیانا تمسخر شما و قطع کردن نون و آب نام بردید من قاطانه تکذیب می کنم ، من نون و آب یک مورچه را هم دلم نمی آید قطع کنم چه رسد به یک انسان و دیگر اساتید خود باید پاسخگوی موضعشان در مقابل شما باشند نه من ضمن اینکه حرمت امامزاده را باید متولی آن نگاه دارد شما اگر استاد دلسوز و انسان درستکاری بودید خود دانشجویان جلوی غیبت و تمسخر شما را می گرفتند نه اینکه همراه و همقطار با آنان شوند و احساس کنند استاد دارد حرف دل آنها بازگو می کند و از ته قلب کیف کنند و بخندند،البته از این لحاظ که باعث خنده و تفریح دانشجویان می شوید بدون شک شایسته ی تقدیر و ستایش هستید.”

دکتر بی وفا که در حین صحبت های شهبازی دائم  ورقه های دستمال کاغذی را با شدت از جعبه بیرون می کشید و عرقهای پیشانیش را پاک می کرد با مکثی طولانی شروع به صحبت کرد؛ “ببینید آقای شهبازی مثل اینکه شما هنوز من را نشناخته اید لازم به ذکر است که بنده قبل از آنکه شما از تخم بیرون بیائید در آکادمی علوم و حقوق فرانسه در حال گذراندن دوره ی دکترا بودم و قبل از آنکه شما به مدرسه بروید من معلم یکی از نمونه ترین دبیرستانهای دخترانه ی تهران بودم، برای همه واضح است که چقدر سطح علمی دبیرستانهای آن موقع از دانشگاه های کنونی بالاتر بوده است ،علاوه بر آن دختر های آن موقع چندین برابر دختر های الان زیبا و خوش اندام بودند تازه مجبور هم نبودند بی خود با حجاب سر کلاس حاضر شوند و این مهمترین ویژگی آن موقع های فراموش ناشدنی بود، به همه ی اینها تألیفات انبوه اینجانب را هم عطف کنید که الحق هرکدام آیت و نشانه ای بر دانشمند بودن بلکه پروفسور بودن من دارند و به همین دلیل اغلب در مجامع علمی بنده را به همین لقب یعنی پروفسور خطاب می کنند.”

دکتر شهبازی که هنگام صحبت های دکتر بی وفا از شوق چشمهایش در حال برق زدن بود بدون هیچ لبخند و حرکتی پس از بازگوئی یک خاطره از دکتر کاتوزیان در مورد شرافت تخم مرغ سالم بر مرغ گندیده و تشکر از بی وفا به این علت که بحث را دقیقا جایی آورد که او می خواست افزود؛”البته اینکه در مجامع علمی یک انسان رندی شما را پروفسور خطاب کند دور از ذهن نیست چرا که قطعا قصد دست انداختن شما را داشته است اما نکته عجیب این است که شما را به کدام مجمع علمی راه داده اند؟ البته ممکن است منظورتان از مجمع علمی دارالمجانین بوده و آن کس که به شما پروفسور گفته هم اسکلی مثل خود شما بوده است،در مورد تعداد تألیفاتی که به رخ من می کشید خودتان هم واقف هستید که من فقط یک کتاب نوشته ام اما همان یک کتاب بارها تجدید چاپ شده و از منابع کنکور ارشد محسوب می شود اما کتابهای کت و کلفت و مملو از غلط و پلوت شما که از اولین و آخرین چاپ آنها  هر کدام بیست سال گذشته یا خواهد گذشت و جز انباری دانشگاه در دکان  هیچ عطاری ای یافت نمی شود نه اینکه افتخاری برای نویسنده ی خود به ارمغان نمی آورد بلکه باید از اینکه به زور این مزخرفات را به دانشجو تحمیل می کنید اظهار تاسف کرد من خیلی دلم برای دانشجویانی که مجبور هستند این کتابهای خاک خورده و قدیمی را تهیه کنند و یک ترم به دنبال خود بکشند می سوزد، و من اگر مورد اطمینان دانشجویان قرار بگیرم قطعا جلوی این روند را می گیرم.”

دکتر بی وفا: “ببینید آقای شهبازی شما در حکم فرزند من هستید من به شما علاقه مندم ولی نمی دانم این اطلاعات شما از کجاست و به شما توصیه می کنم در مورد چیزهائی که به من نسبت می دهید تحقیق کنید من اینجا برگه ای دارم که بیش از هزار نفر از اساتید خبره ی دانشگاه های حقوق دنیا از جمله دانشگاه بسیار معتبر آکسفورد کشور ایتالیاکه پیشتاز حقوق در دنیا محسوب می شوند خواستار آن شده اند که شیوه ی تدریسم را برایشان در یک کنگره که به مناسبت بزرگداشت مقام علمی اینجانب در حال تدارک دیدن است شرح دهم اسناد و مدارکش هم موجود است.”

دکتر شهبازی:”من وقتی در دانشگاه تهران درس می خواندم برای آنکه درس مرحوم دکتر شهیدی را از دست ندهم سه روز در هفته با اتوبوس از وسط شهر می کوبیدم می رفتم درکه و در کلاس ایشان شرکت می کردم امثال من هم کم نبودند با این حال ایشان که مقام علمیشان شهره ی آفاق بود یک صدم از ادعائی که شما دارید را نداشتند بلکه بسیار سر به زیر و متواضع بودند و این خاصیت علم است با این حال من خوشحال می شوم که شما نام دو نفر از این اساتید برجسته و نخبه را نام ببرید و بگوئید شیوه ی درس دادن شما چه ویژگی خاصی به جز فراری دادن و منزجر کردن دانشجویانتان دارد که اینها از شما یک همچنین تمنای مضحکی کرده اند ضمن اینکه بنده باید به شما یاد آوری کنم دانشگاه آکسفورد در انگلیس است و فرانسه پیشتاز و سکان دار حقوق در دنیا محسوب می شود نه ایتالیا البته این سوتی را بیشتر به حساب فراموشی شما می گذارم نه نا آگاهیتان چه اینکه قطعا هر دیوانه ای که مدتی از جوانیش را در فرانسه گذرانده باشد فرصت یادگیری این مطلب ساده را کنار عشق و حال به دست می آورده.” همچنین دکتر شهبازی در مورد برنامه های خود در صورت پیروزی در انتخابات هم ضمن مخالفت با هرگونه برخورد نا به جا و سلیقه ای و به دور از احترام حراست دانشکده با دانشجویان و تاکید بر آزادی بیان و عقیده در چهار چوب قانون اساسی در دانشگاه گفت:”متاسفانه بعضی از فارق التحصیلان برای ورود به دستگاه های دولتی با مشکلاتی که در ایام دانشجوئی برایشان پیش آمده روبه رو می شوند این دانشجویان پس از طی کردن تمام مراحل استخدام در مرحله ی استعلام از مراجع ذیربط متوجه وجود پرونده ای می شوند که به جهت اظهار عقیده در محیط دانشکده برایشان درست شده است و متاسفانه بعضی از اساتید هم به جمع آوری این اطلاعات کمک می کنند و این که خود نوعی ستاره دار شدن بی جهت و خلاف قانون است باعث به خطر افتادن موقعیت شغلی آنها می شود و من قطعا با تمام قدرتم با این رویه مخالفت خواهم کرد.” در این هنگام سالن دانشکده که مملو از دانشجویانی بود که علاوه بر پر کردن صندلی ها روی زمین و تمام فضای مشرف به سالن اجتماعات را پر کرده بودند یکپارچه سوت و کف شد و دانشجویان چند دقیقه ممتد و ایستاده به تشویق استاد شهبازی پرداختند.

سپس مجری برنامه که بیشتر حکم کنتر را اجرا می کرد تا مجری یک مناظره ی پرمخاطب نوبت را به آقای بی وفا داد و اعلام کرد “این آخرین وقت قانونی شماست و شایسته است اظهارات و برنامه های خود را جمع بندی کنید” دکتر بی وفا که بسیار عصبانی به نظر می رسید و عرق از سر و رویش در حال شر شر بود برای آنکه اعتماد به نفس خود را بازیابد یکی از دختر ها را با نام کوچک صدا زد و به او گفت تا از دفتر اساتید برایش چای بیاورد، سپیده که کمی دودل به نظر می رسید به محض آنکه قصد بلند شدن از جایش را داشت با غیض و مخالفت دوستانش منصرف شد و سر جایش نشست این عمل او موجبات تهییج و تشویق دانشجویان را فراهم آورد و باعث شد سراسر فضای سالن آکنده از شعار های حماسی به نفع و حمایت از شهبازی شود، در اینجا که به نظر می رسید دکتر بی وفا بزرگترین سرمایه  خود یعنی توهم  حمایت دختران را در حال از دست دادن می دید با خارج شدن از فضای بحث شروع به صحبت از زنهای نمونه و بزرگ از جمله کلئوپاترای مصری کرد و سپس حدود بیست دقیقه از وقتش را به بازگو کردن خاطرات خصوصی آنجلا مرکل اختصاص داد، بی وفا حتی سایز تک تک اندامهای بدن او و مارک رژ لب او را هم برای دانشجویان تعریف کرد و گفت با اینحال وبا همه این اوصاف هیچ زنی در خوش تیپی به پای آنجلیا جولی نمی رسد. همچنین ایشان پس از ذکر چند روایت جعلی و دست ساز در مورد لاس زدن به دانشجویان قول داد پس از پیروزی در انتخابات فضای دانشکده را از لوس وجود دانشجویان پسر که همه بی ادب هستند و اساتید مرد به استثنای خودش و چند تای دیگر پاک کند و فضایی مملو از علم و آرامش را در دانشکده حکم فرما کند سپس با صاف کردن سینه و بلند کردن صدایش که دیگر آثاری از لرزش در آن نمودار نبود خطاب به شهبازی گفت:” من تعجب می کنم که چطور شما از ستاره دار شدن دانشجویان برداشت منفی دارید و قول به رفع و برچیدن آن می دهید در حالی که  همه انسانها از کودکی به دنبال ستاره ای برای خود در آسمان می گردند و ستاره چیزی نیست جز مثبت کجکی و بارها دانشجویان ملتمسانه از من خواستار مثبت شده اند بدون اینکه به راست یا کج بودن آن توجهی بکنند ! وانگهی من خبر دارم که شما در کلاس مطالب غیر درسی می گوئی تا دانشجوها  بخندند به طور مثال به یکی از آنها که قانون را خوب بلد بود گفته ای تسلط تو روی قانون مثل تسلط لیونل مسی روی توپ میمونه ! و این تشبیه بسیار سخیف و دور از نزاکتی به شمار می آید، تازه من یک نواری از شما دارم که هنگام خروج رئیس دانشکده از کلاس یک حرفی زده اید که موجب خنده ی دانشجویان و وهن رئیس دانشکده شده است بگویم؟… هان؟ بگویم چه گفته اید ؟ بگویم؟

صحبت بی وفا که به اینجا رسید شهبازی که کمی آرامش خود را از دست داده بود و به نظر می رسید حسابی داغ کرده است و گوئی حقیقتا از کوره در رفته بود گفت: ” بگو عزیزم بگو …مگر من از کسی می ترسم که با این زبان بچه گانه بگم بگم من را تهدید می کنی؟! اصلا من با همین «چیزها» مخالفم که به صحنه آمده ام چرا یک استاد باید از رئیس دانشکده ترس داشته باشد؟مگر اینجا پادگانه پدر من؟ مگر من اعتبار و آبرو و موقعیت خود را از امسال سرگروه و مدیر و جاسبی گرفته ام که حالا مراقب کج نشدن ابروی آنها باشم! در دانشگاه مدیران باید اعتبار خور را از اساتید بگیرند نه برعکس ،چرا یک آدم عقده ای بی سواد از کار افتاده به صرف زد و بندهای پشت پرده و چاپلوسی حق داشته باشد وقت و پول دانشجویان را هدر بدهد؟! من با همین «چیزها» مخالف هستم و برای مبارزه با همین زد و بندها به میدان آمده ام ،من مزد زحمت اساتید واقعی و دانشجویان را می پردازم من خبر دارم اغلب این دانشجوها برای پرداخت شهریه چه سختی هائی می کشند و پدرهای آنها با چه مشقتی این شهریه ها را تا قبل از انتخاب واحد جور می کنند و به شما می دهند و راحت با یک لیوان آب از حلقومتان پائین می دهید ، من بساط این کارها را بر می اندازم من از همین تریبون این قول را به همه ی دانشجویان می دهم …

خبرگزاری رنگارنگ

آوریل 28, 2009

قبل التحریر:از این به بعد هر از گاهی خبرگزاری رنگارنگ اخبار غیر جدی دانشگاه را به سبک طنز به سمع و نظر دوستان می رساند، فعلا اولین گزارش این خبرگزاری که خیلی هم باعجله نوشته شد تقدیم می شود امیدوارم کم و کاستی های این پست را در گزارشات بعدی این خبرگزاری جبران کنم.

 خبرگزاری رنگارنگ از کلاس شاد ومفرح حقوق اداری گزارش داد که استاد محترم این درس طبق معمول همیشه و خلاف عرف معمول اساتيد، آن تایم و حتی کمی جلو تر از این سوسول بازی ها بر سر کلاس ظاهر و به خوش و بش با دانشجویان پرداخت ، سپس به جهت برقرای سکوت و آرامش دستهای خود را به سبک “کف گرگی  زاویه دار” شالاپ به دو طرف میز کوبید و مشغول گرفتن آمار و در آوردن اصل و نسب دانشجویان شد که پس از نیم ساعت مخ زدن و اجرای فنون مختلف موفق شد شماره تلفن فامیل یکی از همسایه های دانشجوئی به نام سیاوش را گیر بیاورد که از قرار معلوم پسر فامیل این همسایه با نوه ی یکی از قضات بلند پایه دوست هستند و هم اكنون دوره ی پیش دبستانی را در یک مرکز در حال گذراندن هستند ، نکته ی غیر ضروری ای که از سوی این دانشجو عنوان شد و موجب کنجکاوی عجیب و طرح سوالات مکرر استاد شد، بیوه بودن فامیل همسایه ی این دانشجو بود که به طور محسوسي گل را از گل استاد شكفت ، اين اتفاق در نوع خود بسي قابل توجه بود. در ادامه خبرنگار رنگارنگ گزارش داد که استاد بيچاره و مظلوم این درس دو واحدی که با وجود حاكم بودن نظم و سکوت مطلق در حمام زنانه ، -ببخشید اصلاح می شود ؛”کلاس درس”-  به علت رعایت نکردن نوبت سانس از سوی بعضی دانشجو نماها و در نتيجه شلوغ شدن مفرط این کلاس خوش ساعت برای تفهیم مطالب به حالتي رقت بارمجبور به داد زدن بود. با همان صدای بلند پس از کل کل کردن در مورد موضوع کلفتی سر شلنگ یا ته شلنگ با یکی از پسرها و موکول کردن ادامه ی این مبحث به جائی خلوت تر به تبیین مفهوم مهم و کلیدی ”حال کردن” پرداخت و ضمن معرفی کردن کتابهای سنگین و عمدتا فلسفی و عرفانی در موضوع حال و حال کردن، خود را طرفدار نظریه ی حالیون معرفی کرد و تصریح کرد که در زندگی همیشه یا باید حال کرد، یا حال داد، با این حال معلوم نشد که چرا وقتی از لزوم رعایت نزاکت در حین حال دادن و حال کردن صحبت کرد، کلاس مثل بمب ترکیدن کرد و دانشجویان ضمن نگاه کردن به یکدیگر و گاهی در صورت لزوم ابرو تكان دادن و چشمک زدن به يكديگر از عمق وجود مشغول خندیدن شدند  ، در پایان هم استاد برای خالی نبودن عریضه مثل روزهای پیشین از رابطه اداره و موضوع مورد بحث که این هفته حال کردن بود مثالهائی بیان کردند که به علت مثبت هجده بودن همه آنها از بیانشان معذوریم !

ردیف جلو

دسامبر 22, 2008

هشت دلیل برای فهم علت تصاحب ردیف جلو توسط خانمها در کلاس درس :

1-چون حق تقدم همیشه با خانمهاست !

2- چون آقایون در اتوبوس جلو می نشینند  به خاطر رعایت مساوات و عدالت ،  در کلاس نیز خانمها  جلو می نشینند.

3- چون خانمها علاقه زیادی به زنبیل گذاشتن دارند ! و زنبیل را باید ابتدای صف گذاشت خانم ها هم در یک روند تکاملی کیف های خود را نیم ساعت قبل از شروع کلاس در ردیف های جلوی کلاس جاسازی می کنند !

4- خوب معلومه دیگه چون خانم ها درس خوان تر هستند و گیرائی درس در ردیف جلو خیلی بیشتر از ردیف های عقب است

4- چون تن صدای خانمها معمولا پائین تر از آقایون است باید جلو بنشینند تا به راحتی و بدون جیغ زدن از حقوق خود در برابر اراجیف احتمالی استاد دفاع کنند !

5- خانم ها معمولا مومن تر از آقایون هستند به همین خاطر ثواب صف جلو نشستن را هرگز و به هیچ قیمتی از دست نمی دهند !

6- خانم ها با اینکه چشمهایشان ضعیف است اما نمی توانند از عینک استفاده کنند چون ممکن است آرایششان بهم بخورد !

7- خانم ها چون ماخوذ به حیا هستند جلو می نشینند تا چشمشان به آقایون نیفتد ، در طول کلاس هم اصلا سر خود را بر نمی گردانند !

8- خانم ها به دلیل احساسات لطیف و نازکدلی نمی توانند شاهد گردن درد آقایان باشند به همین خاطر جلو می نشینند تا آقایون بدون زحمت از دیدن مناظر طبیعی لذت ببرند.(این بند به پیشنهاد یکی از خانمهای دانشجو اضافه شد)

حال شما چطوره؟

دسامبر 14, 2008

استاد: ببینید من که چیزی دیر نکردم هنوز شصت دقیقه هم نشده اگر بخواهید برای چند دقیقه دیرکردن همه کلاس را ترک کنید که این نمیشه ! عرضم به حضورتون که دانشجو باید منظم باشد ! ما آن زمان که در پاریس بودیم …….  شما خانم نیشابوری هستید؟ بله .. حال شما چطور است ؟ خوب هستید ؟ پدر خوب هستن ؟  

- ممنون  بله استاد

سلام من رو به ایشون رسونیدید؟

-بله استاد

عجب پدر گلی دارید، من آن زمان که با پدر شما در پاریس بودیم یک مدت طولانی ای  پیش هم بودیم فکر می کنم یکی دو روزی می شد ، یک بار هم از یک فرسخی موزه لوور از دور برای یکدیگر سر تکان دادیم به به عجب پدر نازنینی دارید فکر می کنم داشت برف هم می آمد خیلی صحنه عجیبی بود ، بله بله ، خیلی رمانتیک بود، حتما سلام من را دوباره بهشون برسانید

آقای آجری شما چرا به چی هی هی  می خندید؟ مگر من با شما شوخی دارم ؟ برید بیرون….

خوب خانم پرنیان بفرمائید پای تخته مطالبی که عرض می کنم یادداشت کنید، قبل از آن یک سوال بکنم از شما که ببینم می دونید ریشه این فامیل زیبا و ملیح شما چی هست؟ 

-بله استاد ،  پرنیان اسمه به معنای ابریشم ام… م  ریشه خاصی فکر نمی کنم داشته باشه..

باریکلا احسنت ! شما این را از کجا فهمیدی؟

- استاد هه هههه… استاد… هه ههه…. ببخشید ..هههه… بچه ها الکی می خندن استاد هههه…  ما خندمون میگیره ههههه… !  از کتابای دبیرستان استاد

اشکال نداره خانم پرنیان لبخند شما هم مانند فامیلتان ملیح است..یادم باشد یک مثبت به شما بدهم

آقا شما اسمتان چی چی هست؟..

-کی من؟

 نه با تو هستم  به چی میخندید؟

- من استاد؟

- آره تو رو میگه

-نه با منه، من استاد…..؟

بله مگر من باشما شوخی دارم تو .. بله ،  بفرمائید آقا برید بیرون ….

عجب ….آدم را مجبور می کنند از جای خود بلند بشود !

خانم روح افزا بروید از اتاق اساتید یک نسکافه برای من بیاورید.   

خوب حالا چند تا سوال و جواب مهم می گم خانم پرنیان بنویسید روی تخته بقیه هم یادداشت کنند، این ها خیلی مهم هستند و به طور کلی  حتما در امتحان پایان ترم از اینها سوال خواهید داشت؛

1-سوال:  چرا تجدید نظر در قانون اساسی مهم است ؟

 جواب:  چون به طور کلی تجدید نظر در قانون اساسی مهم است

ساکت باشد، بنویسید

2-چرا ضرورت تجدید نظر در سال 1368 در قانون اساسی ایران احساس شد؟

جواب:چون در سال 1368 ضرورت تجدید نظر در قانون اساسی احساس شد!

خوب همین قدر بس است خانم پرنیان،  دست شما درد نکند بشینید تا درس را توضیح بدهم ؛

تجدید نظر در قانون اساسی به طور کلی خیلی مهم است مثلا من دیروز در فرودگاه به مامور گیشه گیر دادم که تو چرا قیافه ات  این طور است ؟ مگر نمیدانی دویست سال است قانون اساسی ما عوض شده؟ شما هنوزمطابق قانون اساسی قدیم هستی و باید در دوران جدید قیافه ات را تجدید نظر می کردی ! چرا نکردی؟

 مامور گیشه گفت شما ؟ من هم که دیدم دارد پرروگری می کند گفتم الان زنگ می زنم رئیس قوه قضائیه تا شخصا بیاید و به حساب شما به طور کلی رسیدگی کند ، که یهو رئیس فرودگاه آمد و  دست من را بوسید و یک چک 100میلیون تومانی در جیب من گذاشت و گفت دکتر! ببخشید این موجود را ،بچگی کرده ، غلط زیادی کرده، گه خورده و با هزار خواهش و تمنا من را راضی کرد از تصمیم خود تجدید نظر کنم من هم با این تجدید نظر به طور کلی موافقت کردم ولی گفتم اون آقای گستاخ هم  باید هرچه زودتر در قیافه خود  تجدید نظر کند والا همه شماها را می دهم ازآلت آویزان کنند !  

آقای کبیری: استاد آلت یعنی چی؟

ام… بله …خوب … ااا….شما اصلا مخل نظم کلاس هستید از همان اول کلاس هی می خندیدید، از یک دانشجو بعید است که اینقدر بی ادب باشند بفرمائید بیرون …بله …برو بیرون.

خوب شما خانم ، نه شما ؛ اسم شما چی هست ؟

- گلشیفته

به به ، چه خوب ، چه زیبا …. ، بفرمائید لیست حضور و غیاب را بخوانید ، راستی خانم روح افزا چائی که برای من آوردید خیلی چسبید دست شما درد نکند

استاد اون چائی نبود نسکافه بود

ساکت باشید…. ساکت نخندید، یک مثبت هم برای شما گذاشتم ،اگرچه  چهره و فعالیت مثبت شما را در کلاسل حتما موقع نمره دادن به یاد می آورم.

بله  بخوانید خانم گلشیفته

اسم خانمها:- ملیحه اکبری …حاضر ،الناز  محمدی … حاضر، الهه  اسماعیلی…حاضر ، فائزه فولادی …حاضر

فائزه کیه؟

آق……………….ا  شما چرا خندید بفرمائید بیرون از کلاس…..  

فائزه هههه  فائزه ای……ی  فائزه، سال 1320 شاگرد من بود با شلوار و چادر می آمد کلاس !هههههه

لیست آقایون: - علی اح

 نمیخواد بقیرو بخونی خودتون غایبین رو رد کنید خانم گلشیفته عزیز

……