Archive for the ‘مذهب’ Category
می 11, 2009
1- اینکه ترکیبی از اقشار مختلف مردم را یکجا و در دانشگاه می بینی و با آنها آشنا می شوی و کما بیش از دانسته های آنها استفاده می کنی از ویژگی های منحصر به فرد دانشگاه است .این گوناگونی افراد با راه و روش های مختلف بعید است در جای دیگری به این صورت متنوع جمع بشود، وقتی در کلاس مدنی کنار یک بدنساز می نشینی که یک باشگاه را اداره می کند کلی اطلاعات در مورد تغذیه و راه و روش خوش استیل شدن می توانی از او بپرسی ، از یک فوتبالیست همین طور ، از کسانی که به دنبال سیاست هستند و در احزاب و ستادهای انتخاباتی کاندیداها فعالیت می کنند می توانی آخرین خبرهای نامزدها و حاشیه های پیرامونشان را بگیری ضمن اینکه شخصیت همین دوستان می تواند نگرش شما را به کاندیداها و کلا سیاست تحت تاثیر قرار بدهد، خیلی از دانشجوها فرزند وکیل یا قاضی هستند بعضی با سن پدر من کنار من در یک کلاس می نشینند و به درس گوش می دهند که تجربه ی زندگیشان می تواند اشتیاقت را به درس خواندن زیاد تر کنند، بعضی از دانشجوها دائما در فکر جنس مخالفند و کوچکترین تحرک طرف مقابل را با ذره بین زیر نظر دارند ، اینها مخزن و آرشو اطلاعات فوق سری دانشگاه هستند. وقتی در مورد روابط دختر و پسر با دوستان بحث می کردیم، نظر یکی از دانشجوهای هم دوره خودمان که تحصیلات حوزوی دارد ( و این هم مصداق همان گوناگونی افراد دانشگاه است) جالب بود ، و لب حرفش این بود که: “پدر ها و مادرها نمی توانند آداب و رسوم خودشان را به فرزندانشان تحمیل کنند ، در جامعه ای که سن ازدواج بالا برود قطعا روابط خارج از این محدوده رواج پیدا می کند و تنها راه حلش این است که یا مثل قدیم سن ازدواج را در حد سن بلوغ پائین بیاوریم که محال است یا اینکه همین روابط را تحت نام ازدواج موقت سازماندهی کنیم منتها بزرگترین مشکل سر راه ، برداشت منفی جامعه از این روش است که مسببش عمدتا آقایون متاهل شهوتران بوده اند.” نکته جالب و راهگشایی که این دوستمون گفت این بود که ” بعضی از مراجع از جمله آیت الله بهجت اجازه پدر را برای ازدواج دختر چه در دائم و چه موقت شرط نمی دانند و بقیه مراجع اغلب بر اساس “احتیاط واجب” حکم به وجوب این شرط کرده اند و بالطبع مقلدین اینها می توانند به “فتوای” آیت الله بهجت عمل کنند ” ببینید با این حساب، با تعیین مدت و مهریه و خواندن نیم خط عقد موقت یک رابطه ی نامشروع به راحتی تبدیل به یک عمل مشروع بلکه مستحب می شود ! نکته ی حقوقی این بحث هم این است که شاید بتوان در آینده با یاد دادن این مطلب به موکلتان از شلاق خوردن او جلوگیری کنید .
2- شهبازی غیر از مدنی استاد اصول فقه هم هست ولی طبق گفته خودش دانشگاه به دو علت کرسی تدریس اصول به او نمی دهد یکی اینکه اگر این کار را بکنند مدنی را به چه کسی بدهند؟! دوم اینکه این اساتیدی که اصول درس می دهند را چه کار کنند! ، شهبازی تا حالا خیلی از کاربرد اصول در حقوق صحبت کرده است او می گفت گاهی بعضی دوستان لایحه هائی که می نویسند را پیشش می آورند تا آنها را اصولی کند دیروز هم می گفت که در حال گوش دادن نوارهای یکی از اساتید مهربان حوزه است که رسائل شیخ انصاری را درس می دهد ، استاد تفرشی هم می گفت منطق ،اصول و حقوق برادر خوانده یکدیگر هستند و یادگیری اصول که به مراتب سخت تر از منطق است شرط حقوقدان شدن است آقای مقیمی هم می گفت؛ ”آن زمانها که ما درس می خواندیم معروف بود که می گفتند دانشجویان حقوق، بچه مثبت ها و درس خوانهائی هستند که موقع فارق التحصیلی تبدیل به آخوند بالفعل می شوند چرا که به قول مولانا دهانشان پر از عربی می شود” اون دوست دانشجو هم می گفت: “کتابهایی که ما در حوزه می خوانیم همینها هستند و محوریت با فقه و اصول است” ولی به نظر شما چرا یک طلبه بعد از فارق التحصیلی اگر باطنش را نتوانست با مطالبی که می خواند وفق دهد حداقل ظاهرش مطابق این کتابها می شود، یعنی نماز می خواند ریش می گذارد و خانم و دخترانش چادر بر سر می کنند حتی روشنفکرانشان از قبیل کدیور و ابطحی و خاتمی هم از این قاعده مستثنی نیستند در حالی که من تا به حال وکیل نمازخوان یا چادری ندیده ام(نه اینکه نیست) به جز در سریالهای سفارشی تلویزیون .
برچسبها:فتوا, آیت الله بهجت, جواد مقیمی, حقوق, دکتر مسعودی تفرشی, دکتر شهبازی, شهبازی, عقد موقت
ارسال شده در اساتید, دانشجویان, دانشگاه, علمی, مذهب | 2 نظرات »
آوریل 9, 2009
این هفته یکی از کلاسهای دروس عمومی با موضوع معارف مختلط برگزار شد ، ظاهرا قضیه از این قرار بود که یکی از خانمها برای موجه کردن غیبتش با استاد صحبت کرده بود و قرار بر این شده بود عوض کلاس خودشان که مخصوص خانمها بوده است در کلاس مخصوص آقایان شرکت کند، تا لاجرم بدین شکل حاضریش زده شود و علاوه بر سنت شکنی و مختلط برگزار کردن کلاس ، درسی هم باشد برای دیگر دانشجویان که اگر غیبت کردید ملتزم به جبران آن با اعمال شاقه خواهد بود،البته شاید هم استاد محترم به سبب علم وافری که در سینه ی پشمالوی خود احساس می کردند و این دانشجو را هم اینقدر مشتاق حضور در کلاس دیده بودند حیفشان آمده بود تا دروازه ی این علوم و معارف برایش ناگشوده باقی گذارد ! حالا علت هرچه بود مهم نیست برای ما که فرقی نمی کرد، در طول ترم آنقدر کلاس مختلط با اکثریت قاطع مخدرات(1) داشته ایم که اینجور کلاسها از باب تنوع هم که شده است برایمان غنیمت به شمار می آیند ، ولی ظاهرا برای استاد معزز خیلی هم معمولی نبود ، در طول کلاس کاملا متوجه ایشان بود ، اول کلاس و موقع حضور و غیاب خیلی پدرانه متذکر شد که : دختر حواست جمع باشه ! غیبت هات دارن زیگزاگی میشن ! ، سوالهایش را که به صورت کلی مطرح می کرد به صورت جزئی هم از این خانم با لفظ دختر سوال می کرد ، کلا خیلی با روحیه و پر انرژی تر از سابق درس می داد و تا می توانست بحث ها را به سمت مسائل احساسی مثل ازدواج و مستهجن مثل شب زفاف و توضیح سه بعدی کیفیت رفتن به دستشوئی می کشاند ، در کل حضرت استاد و به تبع ایشان ما روز شادی داشتیم.
پ.ن1:این که قدیم به خانم ها مخدره می گفتند و الان به مواد افیونی و توهم زا مخدر می گویند و هر دو را هم به صورت مونث با الف و تاء جمع می بندند هیچ ربطی به من ندارد.
پ.ن2: اگر کسی فلسفه ی جدا بودن خانم ها و آقایان را در کلاسهای دروس عمومی با موضوع معارف مثل اخلاق و اندیشه اسلامی یا تفسیر قرآن و نهج البلاغه می داند به ما هم بگوید تا ارشاد شویم.
ارسال شده در اساتید, دانشجویان, دانشگاه, مذهب | 2 نظرات »
دسامبر 20, 2008
بابا دعوا نداره که !، شما ریش سفید های کلاس هستید، جای پدر ما هستید، این بحث و جدل ها از شخصیت شما به دور است ببینید استاد هم با اینکه طرفدار نظر آقای ریشدار هست خنده اش گرفته اصلا چه فرقی می کند که جسد اولیای الهی بعد از مرگ سالم بماند یا نماند ؟! اینجا کلاس معاد است مثلا ! ببینید خود استاد هم دارد گیج می زند و نمی داند چه بگوید خوب معلوم است آخر، حالا گیرم هم که معلوم نیست آقای بی ریش عزیز لابد آقای باریش جسد ابن بابویه را بعد از شونصد سال سالم دیده لابد استاد هم دیده ! تو که ندیدی چرا انکار می کنی؟ گیرم که در قرن 21 زندگی می کنیم و از پست مدرن هم وارد پسا مدرن شدیم چه فرقی می کند؟ مگر جسد الانیها با قبلنیها تفاوتی کرده؟ شاید بشود دیگر، انکار نکنید پدرجان ، ببین استاد هم که مخالف توست چیزی نمی گوید اصلا بنا را بر این بگذار که استاد هم اشتباه می کند، تازه بی جا هم نیست ! اینجا کلاس معاد شناسیست ؟ نیست؟ یک چیزی من در گوش تو می گویم تا شاید آرام بگیری ببین پدر جان این جسم ما از طبیعت است و به طبیعت بر می گردد جسم همه از طبیعت است ، پیغمبر را هم شیر حلیمه قوی و قبراقش کرد، بعدا هم دوباره به طبیعت بر می گردیم، من و تو اصلمان جسم نیست که دغدغه سالم ماندنش را داشته باشیم، گور پدر این جسم و جسد عاریه ! به قول مولانا “هر کسی کو دور ماند از اصل خویش بازجوید روزگار وصل خویش ” اینو به آقای ریش دار هم بگو یه سوال هم ازش بکن مثلا بگو آیا به نظر شما جسم ارزشی دارد که به قول استاد ؛ اولیای الهی نظر خود را حتی پس از مرگ از آن بر نمی دارند و سالم می ماند؟! من می دانم ایشان آدم معقولیست قبول می کند اگر هم قبول نکرد بگو اگر ارزش داشت آنها که صاحب کرامت و معجزه هستند این جسم را هرگز رها نمی کردند و مثل خضر نبی از آن آب زندگانی می نوشیدند و تا قیامت بر روی زمین می ماندند. قول می دهم قضیه فیصله پیدا می کند بدون جنگ و جدل بی ارزش، تازه یک کف مرتب هم برای شما دو بزرگوار ریش سفید کلاس می زنیم تا حالش را ببرید ، اساسی !
ارسال شده در اساتید, دانشجویان, مذهب | بیان دیدگاه »
دسامبر 17, 2008
عجب نفوذ غریبی دارد شخصیت امام علی بر روی انسانها ، وقتی آقای فرقانی هنگام بازگو کردن فضائل امام علی بغض گلویش را گرفت همه کلاس ساکت شدند حتی کسانی که دائم التیکه هستند و دنبال یک موضوع جدید می گردند برای خندیدن ولی اینجا دیگر نمی شد ،همه فقط به او نگاه می کردند و سکوت آنقدر ادامه پیدا کرد تا استاد از آن حال خارج شد
ارسال شده در اساتید, مذهب | 1 دیدگاه »
دسامبر 7, 2008
من همین جا رسما اعلام می کنم که موافق درسهای عمومی هستم و وافعا از شورای عالی انقلاب فرهنگی برای تصویب موضوع کتابها و از دفتر نمایندگی مقام رهبری برای تنظیم کتابهای با موضوع معارف تشکر می کنم ، اما از این حق هم نمی گذرم که این درسها چیزهائی نیستند که دانشجویان با اختیار خود به فراگیری آنها اقدام کرده باشند ! من به عنوان یک دانشجوی حقوق هیچ لزومی ندارد که استدلال ابن سینا در مورد معاد را بدانم و یا بدانم جنگ خندق در چه تاریخی به وقوع پیوست ،اگر چه به عنوان یک مسلمان خیلی چیزها را باید بدانم حتی فراتر از این چند واحد دروس عمومی اما اینکه من را موظف به گذراندن این واحد ها می کنید یعنی زور می گوئید ! با این حال این اصلا ایرادی ندارد، حداقل برای من که موافق این دروس هستم ولی آیا می دانید در موارد زیادی شما از این کلاسها اثر معکوس می گیرید؟ آن هم با به کارگیری اساتید بی سوادی مثل ××× ! باور کنید اگر این واحدها به صورت خودخوان شبیه دانشگاه پیام نور ارائه می شد خیلی اثر گذارتر و مفیدتر از تشکیل کلاسهائی به ریاست اساتیدی اینچنین بی شخصیت و کارنابلد بود! شیوه تدریس این حضرات مرا یاد قرآن خواندن آن اعرابی در صدر اسلام می اندازد که با صدای انکر الاصوات خود دختر یکی از تجار جاهلیت را که شیفته اسلام شده بود از اسلام متنفر کرد! نمی دانم کی به این نتیجه می رسید که شیوه تبلیغ از خود تبلیغ مهمتر است ! و ای کاش شیوه ای که برای انتخاب و پیرایش این اساتید(اگر بشود نامشان را استاد گذاشت) پیش می گرفتید حداقل همانند بقیه اساتید بود تا شاید شاهد حضور اساتیدی به مراتب باسواد تر و با شخصت تر از این مورد(که امیدوارم خاص باشد) در دانشگاهها بودیم و این همه برای حضور در کلاسهای عمومی متحمل رنج و کسالت نمی شدیم! و شما هم بهتر به هدف اسلامی کردن دانشگاه ها نائل می آمدید.
برچسبها:واحد های عمومی, کلاسهای عمومی, اسلامی کردن دانشگاهها, اساتید عمومی, دانشگاه, شورای عالی انقلاب فرهنگی
ارسال شده در اساتید, دانشگاه, مذهب | بیان دیدگاه »
دسامبر 3, 2008
نمیدانم چرا همیشه نزدیک محرم حال و هوایم عوض می شود ،انگار دریچه ای دیگر از عالم به سویم باز می شود و چیزهائی در نظرم می آید که قبلا نمیدیدم و به همین منوال به چیزهائی توجه می کنم که قبلا با بی حوصلگی از کنارشان رد می شدم ! دیشب بعد از مدتها هوس هیئت زد به سرم ، حدود یک ساعت پیش یکی از دوستان که قصد رحیل به سوی کربلا داشت اس ام اس حلالیت فرستاد و الان هم که در کامپیوتر دنبال یک آهنگ می گشتم دلم میل به ترنم مداحی کرد ! همیشه نزدیک محرم همینطور می شود از گوشه و کنار بوی کربلا به مشام می رسد، کمی که فکر می کنم می بینم این عزاداری برای امام حسین چه قدر در روحیات و اخلاقیات من تاثیر مثبت گذاشته و می گذارد ،در روحم حالت معنوی زیبائی شکل می گیرد که علاوه بر گرایش نسبت به امور عبادی یک نوع اشراق درونی هم به همراه دارد، همچنین روزهائی که تحت تاثیر عزاداری هستم خیلی مواظب اخلاق و کردار خود هستم،در واقع این هیئتهای کوچک و بزرگ عزاداری هر کدام نقشی تاثیر گذار در تربیت من به عهده داشته اند که بدون شک اگر به “همین شکل” تداوم یابد جایگاهی رفیعتر از دانشگاه و کلاس های خشک و نظری آن برایم خواهد داشت !
برچسبها:محرم, معنویات, امام حسین, اخلاقیات, دانشگاه
ارسال شده در دانشگاه, عمومی, مذهب | بیان دیدگاه »