یک ماه از تاریخ امتحان مدنی گذشته و هنوز آقای شهبازی نمره ها را اعلام نکرده است ،اینطور هم که از قرائن و اظهارنظرهای دوستان پیشکسوت بر می آید قرار هم نیست پس از به سر رسیدن انتظار توقع نمره ی خیلی خوبی از ایشان را داشته باشم ، سه مسئله ای که ایشان مطرح کرده بود خیلی سخت تر از نمونه سوالهایی بود که جلسه ی آخر بین بچه ها پخش کرده بود و برای حل کردنشان چیزی فراتر از کشف رابطه ی علت و معلولی بین مطالب مطرح شده توسط ایشان نیاز بود،راستش سر امتحان حسابی گیجم کرده بود و در دلم کلی بد و بیراه به او گفتم، اما در این مدت خیلی راجع به این موضوع که ترم بعد یک پاتک تاکتیکی به شهبازی بزنم و ضمن اینکه مدنی را با استاد دیگری که راحت نمره می دهد بردارم سر کلاسهای پربار و شیرین او نیز حاضر شوم و او را از مهمترین حربه ی خود یعنی اختیار نمره دادن خلع سلاح کنم، به نظرم شهبازی از نمره به عنوان سدی برای پالایش و گزینش دانشجویانی که به نظرش خوب هستند استفاده می کند و با سختگیری در نمره قصد دارد کلاسی یکپارچه از دانشجویانی داشته باشد که به هوس حلوا و قیمه نذری به آنجا نیامده اند، به هر حال هر استادی می تواند به صلاح دید خود از این تنها حربه، له یا علیه دانشجویان استفاده کند و با شرایطی که این استاد دارد متاسفانه این دلیل منطقی به نظر می رسد. اما پاتک هم همیشه منجر به پیروزی نمی شود اگر من این کار را انجام بدهم درست است که الان می توانم کلی از نمره خوب حظ ببرم و در آینده از مزایای آن استفاده کنم ولی با دو مشکل بالقوه مواجه می شوم که در نهایت ممکن است به ضرر من تمام شود یکی اینکه دیگر تقیدی به حضور در کلاسهای شهبازی به عنوان استاد اصلی نخواهم داشت و دیگر اینکه چون نگرانی ای از نمره ندارم خودم را هم موظف به یادگیری دقیق و بسط و تعمیم مطالب و کشف رابطه ی منطقی بین آنها نخواهم کرد و علی القاعده به یادگیری سطحی مطالب بسنده خواهم کرد واتفاق مسخره ای که در اینصورت می افتد این است که دیگر فرق خاصی بین شهبازی و غیر شهبازی نخواهد ماند. پس با این حساب به خرد نزدیکتر است که با در نظر گرفتن این خطر محتمل ترم بعد را هم با ایشان بردارم و تمام سعی و تلاشم را معطوف به نمره خوب گرفتن از او کنم …،فقط امیدوارم اشاره هائی که در مورد بر نداشتن مدنی 3 سر کلاس می کرد واقعیتی بیش از ناز کردن نداشته باشد.
پاتک
جولای 20, 2009 با Siavashمشروعیت
جولای 10, 2009 با Siavashبا اینکه تقریبا تمام مطالب و بیانیه های صادر شده از طرف گروه های حامی موسوی را در این مدت به دقت مطالعه می کردم اما هیچ کدام از آنها نتوانست نظر من را نسبت به تقلب گسترده در انتخابات جلب کند با این حال فکر نمی کنم هیچ گاه هم بتوانم احمدی نژاد را به عنوان رئیس جمهور بپذیرم چه اینکه هرگز نمی توانم بر رانت هائی که سبب پیروزی حداقلی و نه بیست و چهار میلیونی او در انتخابات شد چشم بپوشم اما نکته ی که که در بدو امر تا به امروز ذهن من را مشغول کرده و علاقه من را به پیگیری مباحث فلسفی و فقهی دو چندان کرده است، مباحث مربوط به ”مشروعیت حکومت” است که قبلا به اهمیت فوق العاده و کاربرد عملی آن واقف نبودم و آن را بیشتر در حد دعواهای زینتی روشنفکری می دانستم، خلاصه آن این است که دو قشر و طرز تفکر در مورد مبنای مشروعیت حکومت در نظام جمهوری اسلامی وجود دارد یک عده مشروعیت را از خدا می دانند و عده ی دیگر مشروعیت را از مردم ، اگر دلائل کسانی که مشروعیت را از خدا می دانند قبول کنیم دیگر رای مردم ارزش واقعی خود را که در نظر گروه دیگر سبب مشروعیت نظام محسوب می شود از دست می دهد و هرجا لازم بود می توان نظر مردم را فدای نظر خدا کرد این دیدگاه و ایدئولوژی اگر چه در نظر مؤمنان به خدا به راحتی می تواند مورد قبول و پذیرش قرار بگیرد ولی در عمل هرکسی ممکن است به اسم نماینده ی خدا دست به هرکاری که به مصلحت اسلام تشخیص می دهد بزند فارق از اینکه شاید در طولانی مدت عواقب این مصلحت سنجی دست و پای فوائد زودگذر آن را به کلی ببندد و اصل نظام را فلج کند . مهمترین مجتهد و فیلسوفی که پشتوانه ی این تفکر محسوب می شود آیت الله مصباح یزدی است و روشنفکران مقابل آن کسانی هستند امثال دکتر سروش و محسن کدیور، ضمن اینکه آیت الله خامنه ای در نماز جمعه اخیر تهران که پس از انتخابات ریاست جمهوری برگزار شد صراحتا از آرای مردم به عنوان مبنای مشروعیت نظام نام برد. جناح ها و اشخاص سیاسی هم هر کدام در این مسئله به یکسو گرایش دارند ،جناح راست بالاخص راست افراطی که هم اکنون احمدی نژاد جلودار آن محسوب می شود مقلد بی چون و چرای تفکرات آیت الله مصباح یزدی هستند و جناح مقابل اعتقاد دارند این آرای مردم است که این مشروعیت شرعی و قانونی را به صاحب منصبان حکومت می دهد، علاوه بر این احزاب و چهره های میانه که تعلقی به هیچ گروه سیاسی ندارند مثل آیت الله هاشمی و یا با کمی مسامحه میر حسین موسوی هم در این نظر عطف به جناح چپ می شوند …نتیجه آن، اینکه یک نظر فقهی فلسفی تا این حد می تواند سرنوشت یک ملت را تغییر بدهد تا جائی که یک نفر بتواند بدون عذاب وجدان و مسئولیت شرعی و ایجاد مصونیت قانونی، برای جلب آرای مردم آبروی عده ای در پربیننده ترین برنامه ی تلویزیون را دستخوش تبلیغات خود قرار دهد و از تمام ظرفیت های بیت المال و ارگانهای دولتی و صدا و سیما به نفع خود استفاده کند؛ تلنگری می تواند باشد برای پیگیری این مباحث و ترویج و تبیین تفکرات صحیحی که جلوی هرگونه سوء استفاده را در آینده از صاحبان قدرت به نفع مردم و اسلام بگیرد.
مناظره انتخاباتی
جولای 4, 2009 با Siavashبه گزارش خبرگزاری رنگارنگ از دانشکده علوم انسانی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال چندی پیش انتخاباتی در این دانشکده برگزار می شود که پس از شور و مشورت دو طرز تفکر موجود از هر کدام یک استاد به عنوان کاندیدا مطرح می شود تا به مبارزه ی انتخاباتی بپردازند به موجب این انتخابات قرار است قسمتی از اختیارات دانشکده به برنده ی نهائی واگذار شود این اختیارات اگر چه گسترده نیستند ولی چون پشتوانه ی آرای اکثریت دانشجویان را به همراه دارد باعث می شود منتخب آنان از اقتداری برخوردار گردد که قادر باشد حتی کارهائی خارج از حوزه ی مسئولیت خود را نیز با نفوذ و مشورت با مدیران، جامه ی عمل بپوشاند،به همین دلیل برنده ی این انتخابات عملا تبدیل به قدرتمند ترین شخص دانشکده می شود.در ادامه مشروح مناظره ای تقدیم حضورتان می شود که بین این دو کاندیدا یعنی دکتر شهبازی و دکتر بی وفا صورت گرفت.
پس از گذشت نیم ساعت از زمان مناظره هنگامی آقای دکتر بی وفا سلانه سلانه خودش را از لابه لای انبوده دانشجویان حاضر در سالن اجتماعات به پشت میز مناظره کشاند،مجری مناظره اعلام کرد پس از انداختن شیر یا خط معلوم شده آغاز سخن با دکتر امیر بی وفا است و پایان مناظره نیز با دکتر محمد حسین شهبازی و از ایشان خواهش کرد مناظره را شروع کنند،آقای بی وفا نگاه معناداری به اطراف کردند و پس از سرتکان دادن و لبخند زدن به چند نفر از حضار و نوشیدن مقداری از لیوان آبی که روی میز بود ضمن خیر مقدم به یکایک خانم های دانشجو بالاخص کسانی را که می شناختند با تمأنینه و آرامش خاصی اینچنین دکتر شهبازی را مورد خطاب قرار دادند؛ “بنده خبر دارم که شما پشت سر من چه حرفهائی می زنید و با چه وقاحتی مقام علمی من را که حاصل سالها دود چراغ خوردن در فرنگ و حاصل تحقیق و تفحصی طولانی و جانکاه است به باد استحضاء گرفته اید و باز هم من خبر دارم که شما با جمعی از دوستانتان از جمله آقای مسعودی تفرشی و رحیمی خجسته و علی اکبری موجی از تبلیغات منفی را بر علیه من به کار انداخته اید تا با یک تیر دو نشان را بزنید و علاوه بر زمین زدن ناجوانمردانه ی من در انتخابات این کرسی نون و آب را هم از بنده بستانید با این حال من به یاری دانشجویان قطعا بر شما و تمام خدم و حشمتان پیروز خواهم گشت.”
آقای دکتر شهبازی پس از پایان صحبت های حریف ضمن سلام به مجری برنامه و تشکر از دست اندرکاران فراهم آوردن این موقعیت برای بازگو کردن برنامه ها و روشن شدن حقایق و خیر مقدم به همه ی حاضران در جمع اینطور نوبت خود را آغاز کرد؛ “البته اینکه بنده با شما و طرز رفتار و عملکردتان در پست استادی این دانشکده مشکل دارم اظهر من شمس است در غیر اینصورت با حضور شما تکلیف کاندیداتوری از دوشم ساقط می شد اما اینکه از همراهی و همدستی دیگر اساتید محترم برای مقابله یا احیانا تمسخر شما و قطع کردن نون و آب نام بردید من قاطانه تکذیب می کنم ، من نون و آب یک مورچه را هم دلم نمی آید قطع کنم چه رسد به یک انسان و دیگر اساتید خود باید پاسخگوی موضعشان در مقابل شما باشند نه من ضمن اینکه حرمت امامزاده را باید متولی آن نگاه دارد شما اگر استاد دلسوز و انسان درستکاری بودید خود دانشجویان جلوی غیبت و تمسخر شما را می گرفتند نه اینکه همراه و همقطار با آنان شوند و احساس کنند استاد دارد حرف دل آنها بازگو می کند و از ته قلب کیف کنند و بخندند،البته از این لحاظ که باعث خنده و تفریح دانشجویان می شوید بدون شک شایسته ی تقدیر و ستایش هستید.”
دکتر بی وفا که در حین صحبت های شهبازی دائم ورقه های دستمال کاغذی را با شدت از جعبه بیرون می کشید و عرقهای پیشانیش را پاک می کرد با مکثی طولانی شروع به صحبت کرد؛ “ببینید آقای شهبازی مثل اینکه شما هنوز من را نشناخته اید لازم به ذکر است که بنده قبل از آنکه شما از تخم بیرون بیائید در آکادمی علوم و حقوق فرانسه در حال گذراندن دوره ی دکترا بودم و قبل از آنکه شما به مدرسه بروید من معلم یکی از نمونه ترین دبیرستانهای دخترانه ی تهران بودم، برای همه واضح است که چقدر سطح علمی دبیرستانهای آن موقع از دانشگاه های کنونی بالاتر بوده است ،علاوه بر آن دختر های آن موقع چندین برابر دختر های الان زیبا و خوش اندام بودند تازه مجبور هم نبودند بی خود با حجاب سر کلاس حاضر شوند و این مهمترین ویژگی آن موقع های فراموش ناشدنی بود، به همه ی اینها تألیفات انبوه اینجانب را هم عطف کنید که الحق هرکدام آیت و نشانه ای بر دانشمند بودن بلکه پروفسور بودن من دارند و به همین دلیل اغلب در مجامع علمی بنده را به همین لقب یعنی پروفسور خطاب می کنند.”
دکتر شهبازی که هنگام صحبت های دکتر بی وفا از شوق چشمهایش در حال برق زدن بود بدون هیچ لبخند و حرکتی پس از بازگوئی یک خاطره از دکتر کاتوزیان در مورد شرافت تخم مرغ سالم بر مرغ گندیده و تشکر از بی وفا به این علت که بحث را دقیقا جایی آورد که او می خواست افزود؛”البته اینکه در مجامع علمی یک انسان رندی شما را پروفسور خطاب کند دور از ذهن نیست چرا که قطعا قصد دست انداختن شما را داشته است اما نکته عجیب این است که شما را به کدام مجمع علمی راه داده اند؟ البته ممکن است منظورتان از مجمع علمی دارالمجانین بوده و آن کس که به شما پروفسور گفته هم اسکلی مثل خود شما بوده است،در مورد تعداد تألیفاتی که به رخ من می کشید خودتان هم واقف هستید که من فقط یک کتاب نوشته ام اما همان یک کتاب بارها تجدید چاپ شده و از منابع کنکور ارشد محسوب می شود اما کتابهای کت و کلفت و مملو از غلط و پلوت شما که از اولین و آخرین چاپ آنها هر کدام بیست سال گذشته یا خواهد گذشت و جز انباری دانشگاه در دکان هیچ عطاری ای یافت نمی شود نه اینکه افتخاری برای نویسنده ی خود به ارمغان نمی آورد بلکه باید از اینکه به زور این مزخرفات را به دانشجو تحمیل می کنید اظهار تاسف کرد من خیلی دلم برای دانشجویانی که مجبور هستند این کتابهای خاک خورده و قدیمی را تهیه کنند و یک ترم به دنبال خود بکشند می سوزد، و من اگر مورد اطمینان دانشجویان قرار بگیرم قطعا جلوی این روند را می گیرم.”
دکتر بی وفا: “ببینید آقای شهبازی شما در حکم فرزند من هستید من به شما علاقه مندم ولی نمی دانم این اطلاعات شما از کجاست و به شما توصیه می کنم در مورد چیزهائی که به من نسبت می دهید تحقیق کنید من اینجا برگه ای دارم که بیش از هزار نفر از اساتید خبره ی دانشگاه های حقوق دنیا از جمله دانشگاه بسیار معتبر آکسفورد کشور ایتالیاکه پیشتاز حقوق در دنیا محسوب می شوند خواستار آن شده اند که شیوه ی تدریسم را برایشان در یک کنگره که به مناسبت بزرگداشت مقام علمی اینجانب در حال تدارک دیدن است شرح دهم اسناد و مدارکش هم موجود است.”
دکتر شهبازی:”من وقتی در دانشگاه تهران درس می خواندم برای آنکه درس مرحوم دکتر شهیدی را از دست ندهم سه روز در هفته با اتوبوس از وسط شهر می کوبیدم می رفتم درکه و در کلاس ایشان شرکت می کردم امثال من هم کم نبودند با این حال ایشان که مقام علمیشان شهره ی آفاق بود یک صدم از ادعائی که شما دارید را نداشتند بلکه بسیار سر به زیر و متواضع بودند و این خاصیت علم است با این حال من خوشحال می شوم که شما نام دو نفر از این اساتید برجسته و نخبه را نام ببرید و بگوئید شیوه ی درس دادن شما چه ویژگی خاصی به جز فراری دادن و منزجر کردن دانشجویانتان دارد که اینها از شما یک همچنین تمنای مضحکی کرده اند ضمن اینکه بنده باید به شما یاد آوری کنم دانشگاه آکسفورد در انگلیس است و فرانسه پیشتاز و سکان دار حقوق در دنیا محسوب می شود نه ایتالیا البته این سوتی را بیشتر به حساب فراموشی شما می گذارم نه نا آگاهیتان چه اینکه قطعا هر دیوانه ای که مدتی از جوانیش را در فرانسه گذرانده باشد فرصت یادگیری این مطلب ساده را کنار عشق و حال به دست می آورده.” همچنین دکتر شهبازی در مورد برنامه های خود در صورت پیروزی در انتخابات هم ضمن مخالفت با هرگونه برخورد نا به جا و سلیقه ای و به دور از احترام حراست دانشکده با دانشجویان و تاکید بر آزادی بیان و عقیده در چهار چوب قانون اساسی در دانشگاه گفت:”متاسفانه بعضی از فارق التحصیلان برای ورود به دستگاه های دولتی با مشکلاتی که در ایام دانشجوئی برایشان پیش آمده روبه رو می شوند این دانشجویان پس از طی کردن تمام مراحل استخدام در مرحله ی استعلام از مراجع ذیربط متوجه وجود پرونده ای می شوند که به جهت اظهار عقیده در محیط دانشکده برایشان درست شده است و متاسفانه بعضی از اساتید هم به جمع آوری این اطلاعات کمک می کنند و این که خود نوعی ستاره دار شدن بی جهت و خلاف قانون است باعث به خطر افتادن موقعیت شغلی آنها می شود و من قطعا با تمام قدرتم با این رویه مخالفت خواهم کرد.” در این هنگام سالن دانشکده که مملو از دانشجویانی بود که علاوه بر پر کردن صندلی ها روی زمین و تمام فضای مشرف به سالن اجتماعات را پر کرده بودند یکپارچه سوت و کف شد و دانشجویان چند دقیقه ممتد و ایستاده به تشویق استاد شهبازی پرداختند.
سپس مجری برنامه که بیشتر حکم کنتر را اجرا می کرد تا مجری یک مناظره ی پرمخاطب نوبت را به آقای بی وفا داد و اعلام کرد “این آخرین وقت قانونی شماست و شایسته است اظهارات و برنامه های خود را جمع بندی کنید” دکتر بی وفا که بسیار عصبانی به نظر می رسید و عرق از سر و رویش در حال شر شر بود برای آنکه اعتماد به نفس خود را بازیابد یکی از دختر ها را با نام کوچک صدا زد و به او گفت تا از دفتر اساتید برایش چای بیاورد، سپیده که کمی دودل به نظر می رسید به محض آنکه قصد بلند شدن از جایش را داشت با غیض و مخالفت دوستانش منصرف شد و سر جایش نشست این عمل او موجبات تهییج و تشویق دانشجویان را فراهم آورد و باعث شد سراسر فضای سالن آکنده از شعار های حماسی به نفع و حمایت از شهبازی شود، در اینجا که به نظر می رسید دکتر بی وفا بزرگترین سرمایه خود یعنی توهم حمایت دختران را در حال از دست دادن می دید با خارج شدن از فضای بحث شروع به صحبت از زنهای نمونه و بزرگ از جمله کلئوپاترای مصری کرد و سپس حدود بیست دقیقه از وقتش را به بازگو کردن خاطرات خصوصی آنجلا مرکل اختصاص داد، بی وفا حتی سایز تک تک اندامهای بدن او و مارک رژ لب او را هم برای دانشجویان تعریف کرد و گفت با اینحال وبا همه این اوصاف هیچ زنی در خوش تیپی به پای آنجلیا جولی نمی رسد. همچنین ایشان پس از ذکر چند روایت جعلی و دست ساز در مورد لاس زدن به دانشجویان قول داد پس از پیروزی در انتخابات فضای دانشکده را از لوس وجود دانشجویان پسر که همه بی ادب هستند و اساتید مرد به استثنای خودش و چند تای دیگر پاک کند و فضایی مملو از علم و آرامش را در دانشکده حکم فرما کند سپس با صاف کردن سینه و بلند کردن صدایش که دیگر آثاری از لرزش در آن نمودار نبود خطاب به شهبازی گفت:” من تعجب می کنم که چطور شما از ستاره دار شدن دانشجویان برداشت منفی دارید و قول به رفع و برچیدن آن می دهید در حالی که همه انسانها از کودکی به دنبال ستاره ای برای خود در آسمان می گردند و ستاره چیزی نیست جز مثبت کجکی و بارها دانشجویان ملتمسانه از من خواستار مثبت شده اند بدون اینکه به راست یا کج بودن آن توجهی بکنند ! وانگهی من خبر دارم که شما در کلاس مطالب غیر درسی می گوئی تا دانشجوها بخندند به طور مثال به یکی از آنها که قانون را خوب بلد بود گفته ای تسلط تو روی قانون مثل تسلط لیونل مسی روی توپ میمونه ! و این تشبیه بسیار سخیف و دور از نزاکتی به شمار می آید، تازه من یک نواری از شما دارم که هنگام خروج رئیس دانشکده از کلاس یک حرفی زده اید که موجب خنده ی دانشجویان و وهن رئیس دانشکده شده است بگویم؟… هان؟ بگویم چه گفته اید ؟ بگویم؟
صحبت بی وفا که به اینجا رسید شهبازی که کمی آرامش خود را از دست داده بود و به نظر می رسید حسابی داغ کرده است و گوئی حقیقتا از کوره در رفته بود گفت: ” بگو عزیزم بگو …مگر من از کسی می ترسم که با این زبان بچه گانه بگم بگم من را تهدید می کنی؟! اصلا من با همین «چیزها» مخالفم که به صحنه آمده ام چرا یک استاد باید از رئیس دانشکده ترس داشته باشد؟مگر اینجا پادگانه پدر من؟ مگر من اعتبار و آبرو و موقعیت خود را از امسال سرگروه و مدیر و جاسبی گرفته ام که حالا مراقب کج نشدن ابروی آنها باشم! در دانشگاه مدیران باید اعتبار خور را از اساتید بگیرند نه برعکس ،چرا یک آدم عقده ای بی سواد از کار افتاده به صرف زد و بندهای پشت پرده و چاپلوسی حق داشته باشد وقت و پول دانشجویان را هدر بدهد؟! من با همین «چیزها» مخالف هستم و برای مبارزه با همین زد و بندها به میدان آمده ام ،من مزد زحمت اساتید واقعی و دانشجویان را می پردازم من خبر دارم اغلب این دانشجوها برای پرداخت شهریه چه سختی هائی می کشند و پدرهای آنها با چه مشقتی این شهریه ها را تا قبل از انتخاب واحد جور می کنند و به شما می دهند و راحت با یک لیوان آب از حلقومتان پائین می دهید ، من بساط این کارها را بر می اندازم من از همین تریبون این قول را به همه ی دانشجویان می دهم …
آخر انتخابات
جولای 2, 2009 با Siavashانتخابات با تمام شیرینی ها و تلخی هایش تمام شد ، مثل پیامکی که دیشب آزاد شد زندانی ها هم کم کم آزاد می شوند و آثار باتوم های آن طرف داستان و مشت و لگد های این طرف هم رو به بهبودی می رود واگر خدا بخواهد فضای جامعه دوباره به سمت آرامش و برادری سابق پیش می رود ، اما از این میان چیزی که برای من به یادگار خواهد ماند تحولی بزرگ در طرز تفکر سیاسی به علاوه ی نمراتی افتضاح خواهد بود که چه بخواهم و چه نخواهم هر دو تا پایان عمر به همراه من خواهند آمد…
تشویق انتخاباتی
ژوئن 7, 2009 با Siavashتا به حال دو بار و برای دو نفر از اساتید کف زده ام ، و جالب اینجاست که این اتفاق هر دو بار در انتهای ترم و در آخرین جلسه کلاس اتفاق افتاده است.ترم پیش وقتی دکتر واحدی پس از پایان درس دانشجویان را مهمان یکی از شعر های خود کرد بالاتفاق با تشویق یکدست دانشجویان همراه شد و امروز هنگامی که در کلاس مدنی به ناگاه بحث به انتخابات کشیده شد و دکتر شهبازی یکی یکی گزینه ها را حذف کرد تا به موسوی رسید اکثر قریب به اتفاق بچه هائی که در سالن اجتماعات حضور داشتند من جمله خود من استاد را تشویق کردیم،راستش اینکه بهترین استاد حقوق دانشکده تهران شمال طرف کاندیدائی باشد که اتفاقا شما هم مدتهاست تصمیم گرفته ای به او رای بدهی احساس خوبی به آدم هدیه می دهد شاید این احساس رابتوان مقایسه اش کرد با چیزی شبیه نمره هفده تا بیست گرفتن از همین استاد.
پ.ن: معروف است که دکتر شهبازی امتحانش را سخت می گیرد و سخت هم نمره می دهد میانگین نمرات بچه ها چیزی است در حدود ده تا دوازده پس علی القاعده نمره چهارده شهبازی خیلی با ارزش تر از نمره ی بیست امثال قریب است.
تیکه
می 24, 2009 با Siavashیکی از جذابیتهای کلاس درس تیکه های به جائی است که دانشجوها و اساتید نثار یکدیگر یا موضوع مورد بحث می کنند که اغلب باعث ایجاد جو نشاط و هوشیاری در کلاس می شود با این حال عکس العمل هر استاد نسبت به این موضوع متفاوت است، مثلا بعضی از اساتید اصلا دل خوشی از این کارها ندارند و به محض پرت شدن تیکه از سوی مخاطب، یا خودشان را به نفهمیدن می زنند و یا بلافاصله با شخص خاطی برخورد می کنند،عده ی دیگری از اساتید به علت خوش اخلاقی مفرط که اغلب ناشی از وجهه ی مذهبی ایشان است همراه با بقیه دانشجوها می شوند و لبخندی در حد مشروع بر لبانشان نقش می بندد این قشر از اساتید گاهی به تیکه ها جوابهای جدی می دهند و هنگامی هم که کلاس را در حال خارج شدن از دستشان احساس کنند با خواهش و تمنا به همراه کمی بلند کردن صدا سعی در آرام کردن بچه ها می کنند. بعضی دیگر هم اعتقادشان بر این است که تیکه را باید با تیکه جواب داد ولی متاسفانه و از بخت بد حضور ذهن کافی ندارند و نیاز به کمی فکر کردن دارند به همین خاطر حین تفکر، خود را به کارهای دیگر مثل خندیدن یا ادامه بحث مشغول می کنند و بعد از چند ثانیه ناگهان جواب آن را می دهند، که طبعا دیگر اثر حاضر جوابی را نخواهد داشت ولی باز از هیچی بهتر است گاهی هم کلا از دادن جواب طفره می روند و با عبارات “بعد از کلاس ” ، “اینجا جاش نیست” ،”ای شیطون” “،تو هم آ ره” و امثالهم خیال خودشان را از کم نیاوردن راحت می کنند این دسته از اساتید کلا آدم های خوش مشرب و بزله گوئی هستند و هنگام درس دادن اگر نکته جالب و بامزه ای در آستین داشته باشند حتما آن را رو می کنند. اما دسته آخر آنهائی هستند که دارای هوش بسیار زیادی در حاضر جوابی هستند اینجور اساتید در همان جلسه ی اول چنان زهره چشمی از دانشجویان می گیرند که دیگر کسی جرئت تیکه انداختن را از ترس ضایع شدن نداشته باشد، با این حال دکتر شهبازی که تنها نماینده ی این قشر است بیش از این حرفها شوخ طبعی در ذات خود دارد که منتظر بماند تا دانشجوها منشاء ایجاد خنده در کلاس بشوند ! شهبازی از هر اتفاقی نکته های جالب و طنز آلود استخراج می کند، از جدی ترین سوالات دانشجویان گرفته تا زنگ موبایل و مدل موی مردم و هر موضوع قابل تصور دیگر ، فقط کافیست آن را به دست شهبازی بسپارید. گاهی کلمات عاشقانه را آنقدر استادانه تبدیل به متلک های ظریف می کند و بر سر مخاطب که معمولا هم خانم هستند فرود می آورد که چهار چوب کلاس را از شدت خنده به ریسه رفتن می اندازد، گاهی هم با مطرح کردن اشتباهات و سادگیهای مردم در مسائل حقوقی خنده را چنان با درس ممزوج می کند که بعید است دیگر آن درس فراموشت شود،نکته جالب توجه هم اینجاست که تا به حال ندیده ام کسی از دست شهبازی و متلکهای او ناراحت شده باشد ، شاید این هم از همان هوش سرشاری سرچشمه می گیرد که موجب تسلط کافی ایشان بر نوع و شیوه ی شوخی کردنش شده است…
به طور کلی اساتیدی که شوخ طبع و بزله گو هستند با اقبال بیشتری از سوی دانشجویان همراه هستند بر عکس اساتیدی که در عین خوش روئی و تسلط بر درس بهانه ای برای خندیدن به دست دانشجویان نمیدهند محبوبیت کمی در بین دانشجویان دارند.
پ.ن: این تقسیم بندی با توجه به مصداق های جزئی و در زمانی به نسبت کوتاه در ذهن دانشجوئی شکل گرفته است که هیچ گونه ادعائی مبنی برجامع و مانع بودن آن ندارد.
نمایشگاه
می 16, 2009 با Siavashنمیدانم چرا امسال آن اشتیاقی که انگیزه ی رفتن به نمایشگاه کتاب را در من ایجاد کند نداشتم، امروز هم که خودم را به آخرین ساعات برپائیش رساندم انگار که نعشم را به بالین مرده ای دیگر می کشاندم، به محض ورود تنها کاری که کردم گرفتن آدرس غرفه ی نشر میزان و انتشارات سمت بود که خوشبختانه نزدیک یکدیگر بودند ، سر جمع با احتساب صف صندوق ،پله ها و مسیری که از درب میر عماد تا درب رسالت طی کردم نیم ساعت هم در نمایشگاه نبودم.
هدف
می 11, 2009 با Siavash1- اینکه ترکیبی از اقشار مختلف مردم را یکجا و در دانشگاه می بینی و با آنها آشنا می شوی و کما بیش از دانسته های آنها استفاده می کنی از ویژگی های منحصر به فرد دانشگاه است .این گوناگونی افراد با راه و روش های مختلف بعید است در جای دیگری به این صورت متنوع جمع بشود، وقتی در کلاس مدنی کنار یک بدنساز می نشینی که یک باشگاه را اداره می کند کلی اطلاعات در مورد تغذیه و راه و روش خوش استیل شدن می توانی از او بپرسی ، از یک فوتبالیست همین طور ، از کسانی که به دنبال سیاست هستند و در احزاب و ستادهای انتخاباتی کاندیداها فعالیت می کنند می توانی آخرین خبرهای نامزدها و حاشیه های پیرامونشان را بگیری ضمن اینکه شخصیت همین دوستان می تواند نگرش شما را به کاندیداها و کلا سیاست تحت تاثیر قرار بدهد، خیلی از دانشجوها فرزند وکیل یا قاضی هستند بعضی با سن پدر من کنار من در یک کلاس می نشینند و به درس گوش می دهند که تجربه ی زندگیشان می تواند اشتیاقت را به درس خواندن زیاد تر کنند، بعضی از دانشجوها دائما در فکر جنس مخالفند و کوچکترین تحرک طرف مقابل را با ذره بین زیر نظر دارند ، اینها مخزن و آرشو اطلاعات فوق سری دانشگاه هستند. وقتی در مورد روابط دختر و پسر با دوستان بحث می کردیم، نظر یکی از دانشجوهای هم دوره خودمان که تحصیلات حوزوی دارد ( و این هم مصداق همان گوناگونی افراد دانشگاه است) جالب بود ، و لب حرفش این بود که: “پدر ها و مادرها نمی توانند آداب و رسوم خودشان را به فرزندانشان تحمیل کنند ، در جامعه ای که سن ازدواج بالا برود قطعا روابط خارج از این محدوده رواج پیدا می کند و تنها راه حلش این است که یا مثل قدیم سن ازدواج را در حد سن بلوغ پائین بیاوریم که محال است یا اینکه همین روابط را تحت نام ازدواج موقت سازماندهی کنیم منتها بزرگترین مشکل سر راه ، برداشت منفی جامعه از این روش است که مسببش عمدتا آقایون متاهل شهوتران بوده اند.” نکته جالب و راهگشایی که این دوستمون گفت این بود که ” بعضی از مراجع از جمله آیت الله بهجت اجازه پدر را برای ازدواج دختر چه در دائم و چه موقت شرط نمی دانند و بقیه مراجع اغلب بر اساس “احتیاط واجب” حکم به وجوب این شرط کرده اند و بالطبع مقلدین اینها می توانند به “فتوای” آیت الله بهجت عمل کنند ” ببینید با این حساب، با تعیین مدت و مهریه و خواندن نیم خط عقد موقت یک رابطه ی نامشروع به راحتی تبدیل به یک عمل مشروع بلکه مستحب می شود ! نکته ی حقوقی این بحث هم این است که شاید بتوان در آینده با یاد دادن این مطلب به موکلتان از شلاق خوردن او جلوگیری کنید .
2- شهبازی غیر از مدنی استاد اصول فقه هم هست ولی طبق گفته خودش دانشگاه به دو علت کرسی تدریس اصول به او نمی دهد یکی اینکه اگر این کار را بکنند مدنی را به چه کسی بدهند؟! دوم اینکه این اساتیدی که اصول درس می دهند را چه کار کنند! ، شهبازی تا حالا خیلی از کاربرد اصول در حقوق صحبت کرده است او می گفت گاهی بعضی دوستان لایحه هائی که می نویسند را پیشش می آورند تا آنها را اصولی کند دیروز هم می گفت که در حال گوش دادن نوارهای یکی از اساتید مهربان حوزه است که رسائل شیخ انصاری را درس می دهد ، استاد تفرشی هم می گفت منطق ،اصول و حقوق برادر خوانده یکدیگر هستند و یادگیری اصول که به مراتب سخت تر از منطق است شرط حقوقدان شدن است آقای مقیمی هم می گفت؛ ”آن زمانها که ما درس می خواندیم معروف بود که می گفتند دانشجویان حقوق، بچه مثبت ها و درس خوانهائی هستند که موقع فارق التحصیلی تبدیل به آخوند بالفعل می شوند چرا که به قول مولانا دهانشان پر از عربی می شود” اون دوست دانشجو هم می گفت: “کتابهایی که ما در حوزه می خوانیم همینها هستند و محوریت با فقه و اصول است” ولی به نظر شما چرا یک طلبه بعد از فارق التحصیلی اگر باطنش را نتوانست با مطالبی که می خواند وفق دهد حداقل ظاهرش مطابق این کتابها می شود، یعنی نماز می خواند ریش می گذارد و خانم و دخترانش چادر بر سر می کنند حتی روشنفکرانشان از قبیل کدیور و ابطحی و خاتمی هم از این قاعده مستثنی نیستند در حالی که من تا به حال وکیل نمازخوان یا چادری ندیده ام(نه اینکه نیست) به جز در سریالهای سفارشی تلویزیون .
حالت رقص
می 5, 2009 با Siavashگاهی بدست آوردن شناخت جامع از بعضی اساتید خیلی سخت می شود، علت آن نه به خاطر پیچیده بودن آنها بلکه گستردگی ابعاد وجودی آنها ست که اجازه ی اظهار نظرهای شتابزده را از آدم می گیرد ، تا جائی که اگر انتقادی هم به آنها داشته باشی به جای گیر دادن های عجولانه مجبوری صبر کنی تا علت واقعی آن رفتار برایت روشن شود، چرا که معمولا آدم های علم گرا سعی می کنند تمام حرکات و سکناتشان خردمندانه و بر اساس دیدگاه های مورد قبول، طرح ریزی و یا اگر دیر جنبیده باشند حداقل آن را جهت دهی کنند چرا که بعضی رفتارها مثل شوخ طبعی و اجتماعی بودن و یا حتی شلخته و دگم بودن ممکن است به مرور زمان جزو ذات انسانها شود و فقط بتوان حالت و ظاهر آن را در موقعیت های خاص مثل سر کلاس عوض کرد.به همین دلیل هم بعید است به این زودی ها بتوانم ایرادی به بعضی اساتید مثل دکتر شهبازی و دکتر مسعودی تفرشی بکنم ولی در عوض حالا حالاها تا بخواهید از این دو بزرگوار که در حکم آبروی تهران شمال هستند تعریف می کنم؛
1- وقتی یک غریبه وارد دانشگاه می شود اولین معیار آن برای شناخت اساتید نمونه چک کردن تعداد دانشحوهائیست که سر کلاس هر استاد حاضر می شوند مسلما هر کسی ببیند که کلی دانشجو پشت در یکی از کلاسها جمع شده اند تا به محض تمام شدن کلاس قبلی بروند و صندلی های جلو را تصاحب کنند و در نهایت کلاس در مدت کوتاهی تا خرخره پر از دانشجو شود اولین نتیجه ای که می گیرد این است که این یک استاد معمولی نیست تازه اگر بداند که این استاد تقیدی هم به حضور و غیاب ندارد و کسی را به علت غیبت حذف نمی کند قطعا یقین می کند که نام این استاد نمونه محمد حسین شهبازی است ، استادی که به بد نمره دادن شهره است ولی کلاسش همیشه پر از دانشجوهائیست که با اشتیاقشان انگ درس نخوان بودن را به سینه مسئولانی می چسبانند که تمام اساتید دانشگاه را از بین شهبازی ها انتخاب نکرده اند.
2- همانطور که روح آدم از جسمش تاثیر می پذیرد و با ورزش شاداب می شود جسم آدم هم تحت تاثیر روح می تواند فعال شود تجربه این حالت را می توانید در مورد تاثیر ذکر از ورزش کارهای حرفه ای و یا رقاصه هائی که تحت تاثیر آهنگ قرار می گیرند سوال کنید ،(البته اگر احیانا خودتون جزو یکی از این دو دسته نیستید) روشی که تفرشی در تفهیم مطالب به کار می گیرد چنان فکر و نفس آدم را به سیلان می اندازد که می تواند کاربرد همان ذکر و آهنگ را برای شما داشته باشد.
خبرگزاری رنگارنگ
آوریل 28, 2009 با Siavashقبل التحریر:از این به بعد هر از گاهی خبرگزاری رنگارنگ اخبار غیر جدی دانشگاه را به سبک طنز به سمع و نظر دوستان می رساند، فعلا اولین گزارش این خبرگزاری که خیلی هم باعجله نوشته شد تقدیم می شود امیدوارم کم و کاستی های این پست را در گزارشات بعدی این خبرگزاری جبران کنم.
خبرگزاری رنگارنگ از کلاس شاد ومفرح حقوق اداری گزارش داد که استاد محترم این درس طبق معمول همیشه و خلاف عرف معمول اساتيد، آن تایم و حتی کمی جلو تر از این سوسول بازی ها بر سر کلاس ظاهر و به خوش و بش با دانشجویان پرداخت ، سپس به جهت برقرای سکوت و آرامش دستهای خود را به سبک “کف گرگی زاویه دار” شالاپ به دو طرف میز کوبید و مشغول گرفتن آمار و در آوردن اصل و نسب دانشجویان شد که پس از نیم ساعت مخ زدن و اجرای فنون مختلف موفق شد شماره تلفن فامیل یکی از همسایه های دانشجوئی به نام سیاوش را گیر بیاورد که از قرار معلوم پسر فامیل این همسایه با نوه ی یکی از قضات بلند پایه دوست هستند و هم اكنون دوره ی پیش دبستانی را در یک مرکز در حال گذراندن هستند ، نکته ی غیر ضروری ای که از سوی این دانشجو عنوان شد و موجب کنجکاوی عجیب و طرح سوالات مکرر استاد شد، بیوه بودن فامیل همسایه ی این دانشجو بود که به طور محسوسي گل را از گل استاد شكفت ، اين اتفاق در نوع خود بسي قابل توجه بود. در ادامه خبرنگار رنگارنگ گزارش داد که استاد بيچاره و مظلوم این درس دو واحدی که با وجود حاكم بودن نظم و سکوت مطلق در حمام زنانه ، -ببخشید اصلاح می شود ؛”کلاس درس”- به علت رعایت نکردن نوبت سانس از سوی بعضی دانشجو نماها و در نتيجه شلوغ شدن مفرط این کلاس خوش ساعت برای تفهیم مطالب به حالتي رقت بارمجبور به داد زدن بود. با همان صدای بلند پس از کل کل کردن در مورد موضوع کلفتی سر شلنگ یا ته شلنگ با یکی از پسرها و موکول کردن ادامه ی این مبحث به جائی خلوت تر به تبیین مفهوم مهم و کلیدی ”حال کردن” پرداخت و ضمن معرفی کردن کتابهای سنگین و عمدتا فلسفی و عرفانی در موضوع حال و حال کردن، خود را طرفدار نظریه ی حالیون معرفی کرد و تصریح کرد که در زندگی همیشه یا باید حال کرد، یا حال داد، با این حال معلوم نشد که چرا وقتی از لزوم رعایت نزاکت در حین حال دادن و حال کردن صحبت کرد، کلاس مثل بمب ترکیدن کرد و دانشجویان ضمن نگاه کردن به یکدیگر و گاهی در صورت لزوم ابرو تكان دادن و چشمک زدن به يكديگر از عمق وجود مشغول خندیدن شدند ، در پایان هم استاد برای خالی نبودن عریضه مثل روزهای پیشین از رابطه اداره و موضوع مورد بحث که این هفته حال کردن بود مثالهائی بیان کردند که به علت مثبت هجده بودن همه آنها از بیانشان معذوریم !